تبليغاتX
تحقیقات فلسفی - نقد تامین اجتماعی دولتی ـ قسمت اول

              

احمد زید آبادی در مقاله ای در مجله شهروند امروز که متاسفانه از انتشار بازمانده است مقاله ای با عنوان «لیبرالیسم و سوسیالیسم، دو دوست اما بیگانه» منتشر کرده بود که شایسته توجه است و بهانه ای شد برای نوشتن نقدی بر برنامه تامین اجتماعی دولتی. پیش از همه باید اشاره کرد که مقاله زید آبادی از یک مشکل بنیادین رنج می برد و آن ساده سازی مسائل نظری با تقلیل آنها به نگرشها و احزاب سیاسی است. اینکه یک حزب، نام لیبرال، سوسیالیست و یا محافظه کار را بدنبال می کشد خود به خود دلیلی بر تعهد او به مبانی این اندیشه ها نیست. برای مثال، دولت رونالد ریگان که عموما یک دولت موافق مقررات زدایی، اقتصاد بازار آزاد و لیبرالیسم محسوب می شود کارنامه درخشانی در این حوزه ها ندارد و حتی اگر مدعی باشیم (ادعایی که بسیار قابل بحث است) دخالت دولت در اقتصاد در دوره او افزایش قابل توجهی نیافت، نمی توانیم بگوییم که دخالت او در اقتصاد کاهش یافت و در عرصه بازار مقررات زدائی صورت گرفت. در عین حال، احزاب سیاسی با توجه به محضوریتهای خاص خود، از جمله جلب آراء و کمکهای مالی عموما سخنانی را بزبان می آورند که با عملکرد آنها بسیار متفاوت است. آنها مجبور هستند برای جلب نظر شهروندان از ایده هایی دفاع کنند و اما در عمل تلاشی برای اجرایی کردن آنها به خرج ندهند. برای همین مسائل بهتر است بجای مراجعه به برنامه احزاب سیاسی، برای فهم مکاتب لیبرال و سوسیالیستی به مراجع نظری آنها مراجعه کرد.

  حال بازگردیم به متن نوشته. خواننده نوشته زیدآبادی ممکن است در ابتدا متعجب شود از نظر نویسنده «لیبرال‌هایی که خواهان حذف خدمات عمومی و قطع حمایت از اقشار پایین جامعه باشند، دیگر وجود ندارند »، اما کمی جلوتر زیدآبادی به روشن تر کردن بحث کمک شایانی می کند هنگامی که می گوید : «به جز معدود افرادی که اندیشه‌های ‌هایک را الگوی فکری خود قرار داده‌اند، کدام لیبرال است که از ایجاد چتر حمایتی برای اقشار فقیر جامعه حمایت نکند و خواستار رها کردن آنان در منجلاب فقر و فلاکت باشد؟» بنابراین زیدآبادی معتقد است تمامی لیبرالها بجز طرفداران فردریش هایک از «چتر حمایتی برای اقشار فقیر» حمایت می کنند. ابتدا باید متذکر شد که مفهوم چتر حمایتی در نوشته زیدآبادی مشخص نیست. دقیقا چگونه می توان از اقشار فقیر جامعه حمایت کرد و از افتادن آنها در منجلاب فقر و فلاکت جلوگیری کرد؟ زید آبادی از چتر حمایتی مورد اشاره خود که گویا فردریش هایک با آن مخالف بوده است سخن نمی گوید و مشخص نیست چرا زیدآبادی از «اقشار فقیر» جامعه بعنوان موضوع این چتر حمایتی نام می برد. همین اشاره مبهم زیدآبادی ممکن است باعث این تصور شود که منظور از چتر حمایتی نوعی صدقه و یا تأمین زندگی طبقات فقیر اجتماع توسط دولت باشد. به عبارت دیگر، نوشته زیدآبادی ممکن است به خواننده این مسئله را  منتقل کند که دولتها و اندیشمندان لیبرال و سوسیالیست امروزین متفق القول هستند که مبلغی از بودجه دولتی به تامین هزینه زندگی فقرا اختصاص داده شود ؛ نوعی صندوق صدقات دولتی.  بعنوان کسی که کمی با ادبیات معاصر اندیشه سیاسی آشنا هستم، باید اعتراف کنم تابحال با هیچ متنی برخورد نکرده ام از چنین برنامه ای حمایت کرده باشد. بنابراین نگارنده مجبور است این تعبیر را به نوشته زیدآبادی نسبت ندهد و منظور زیدآبادی را بگونه دیگری تعبیر کند. احتمالا منظور زیدآبادی نوعی سیستم تأمین اجتماعی است. اول از همه اینکه برخلاف آنچه زیدآبادی مطرح کرده است، هایک از معدود فلاسفه طرفدار بازار آزاد است که از تامین اجتماعی حمایت می کند! [1] از آنجایی که در اینجا قصد دفاع از اندیشه هایک نیست، فقط به همین مورد اکتفا می کنم و در ادامه به مقصود اساسی خود، یعنی نقد تامین اجتماعی دولتی خواهم پرداخت.

 منظور از تامین اجتماعی چیست؟ عموما تامین اجتماعی به مجموعه ای از انواع خدمات بازنشستگی، ازکار افتادگی، و بیمه بیکاری اطلاق می شود. حال باید سئوال کرد چگونه ممکن است یک فقیر شامل یکی از موراد بالا شود؟ این تنها در چهار حالت ممکن است : اینکه فردی از زمان بازنشستگی درآمدی نداشته باشد و بنابراین دچار فقر شود، یا اینکه بدلیل حادثه ای توانایی کار کردن را از دست بدهد و دچار فقر شود، یا علی رغم سلامتی کامل بدلایلی کار خود را از دست بدهد و نتواند کار دیگری پیدا کند، و یا اینکه علی رغم سلامتی کامل هیچگاه دارای شغلی نبوده باشد. حال این چهار حالت را جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم:

1. بازنشستگی:  عموما بازنشستگی به توقف در فعالیت اقتصادی فرد در یک سن خاص مثلا 65 سالگی اطلاق می شود. استدلال برای بازنشستگی عموما بر این مبنا قرار می گیرد که فرد پس از سن خاصی توانایی فعالیت را از دست می دهد و بنابراین دیگر نمی تواند به فعالیت درآمد زا اشتغال داشته باشد. بازنشستگی پدیده ای نسبتا نوین است و سابقه آن به پیش از قرن 19 باز نمی گردد. پیش از آن، افراد عموما تا زمان حیات خود به فعالیت درآمد زا ادامه می دادند، یا پس از سن خاصی از پس انداز خود زندگی می کردند و یا اینکه با کمک هزینه آشنایان خود گذران زندگی می کردند. توجه کنید که در هر سه حالت، افراد کاملا بر سرنوشت خود حاکم هستند، یعنی فرد خود تصمیم می گیرد زندگی خود را چگونه برنامه ریزی کند تا سالهای پایانی عمر خود را سپری کند. فرد خود محاسبه می کند که تا انتهای عمر خود توانایی کار کردن دارد و یا خیر. البته ناگفته پیداست که افراد نمی توانند بصورت قطعی بدانند که پس از سن خاصی هنوز توانایی فعالیت اقتصادی درآمد زا خواهند داشت یا خیر و ممکن است برخلاف تصور خود در شرایطی قرار بگیرند که با محاسبه ای غلط در سالهای پایانی زندگی خود توانایی تامین هزینه زندگی خود را نداشته باشند. البته این اشتباه در محاسبه مخصوص به این مسئله خاص در زندگی نیست. ما هر روز در تمامی مسائل با چنین خطری مواجه هستیم، برای مثال ممکن است تصور کنیم بدون دقت می توانیم از خیابان به سلامت عبور کنیم ولی دچار تصادف شویم؛ ممکن است تصور کنیم با خواندن فلان منبع درسی در امتحان نمره خوبی کسب خواهیم کرد، اما در امتحان خود رد شویم. حال در این موارد کسی می تواند از «حق» ما برای موفق شدن سخن بگوید؟ مطمئنا خیر. افراد بر اساس تصمیمهای خود زندگی می کنند و بر اساس آنها موفق می شوند و یا شکست می خورند. هیچکس معتقد نیست که یک سرمایه دار که بدلیل عدم توجه به شرایط اقتصادی ثروت خود را کاملا از دست داده است «حق» دارد مورد کمک مالی دیگران قرار گیرد. البته ممکن است افرادی از روی انتخاب اخلاقی دلخواهانه به چنین فردی کمک کنند، اما اگر دست به این عمل نزنند نیز کسی نمی تواند آنها را مورد سئوال و سرزنش قرار دهد. این مسئله در مورد بازنشستگی نیز صادق است. افراد به تصمیم خود برای آینده تصمیم گیری می کنند و مسئولیت شکست و موفقیت آنها نیز خود آنها هستند. البته در صورت شکست ممکن است افرادی به اختیار خود حاضر شوند به این افراد کمک کنند. اما کسی نمی تواند منکر این مسئله شود که افراد بهتر از هرکس دیگری با شرایط بدنی و ذهنی خود آشنا هستند و می دانند که آیا بعد از سن خاصی توانایی فعالیت خواهند داشت یا خیر. با توجه به این مسائل، افراد تصمیم می گیرند مبلغی از درآمد خود را برای سنین کهولت پس انداز کنند و یا اینکه به کمک نزدیکان خود امیدوار باشند. در هر صورت، افراد در تصمیم خود مختار هستند و شکست و پیروزی نیز مسئولیت خود آنهاست. اینگونه است که افراد باید بر اساس اصول بازار آزاد و لیبرالیسم آزاد گذارده شوند تا بنابر تصمیم خود به کار ادامه دهند، یا پس انداز کنند و یا  با مراجعه به بیمه های خصوصی برای دوران کهولت خود برنامه ریزی کنند. اجبار از سوی نهادهای دولتی برای دریافت مبلغی بعنوان بیمه بازنشستگی با اصول اساسی آزادی خواهی در تضاد است. ممکن است فردی به این نتیجه برسد که بجای پرداختن مبلغی بعنوان بیمه، می تواند این پول را درکاری سود آور سرمایه گذاری کند که در آمد بسیار خوبی برای دوران کهولیت او ایجاد خواهد کرد.

ادامه دارد...

[1] Friedrich A. Hayek, The Constitution of Liberty, (London: Routledge and Kegan, 1960), p.302.

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 1:42 |