
نقاشی "عاشقان" (The Lovers) اثر رنه ماگریت (René Magritte)
فلسفه سیاست چیست ؟ وافعیت پلورالیسم به چه معنا است ؟ ارتباط فلسفه سیاست با پلورالیسم معقول چیست ؟ اینها سئوالهایی است که این نوشته سعی دارد تا حد امکان به آنها پاسخ دهد. فلسفه سیاست در اینجا به معنای نوعی راه حل عملی برای سازمان دهی زیست سیاسی است. به عبارت دیگر، فلسفه سیاست سعی دارد پاسخی به این سئوال ارائه دهد که «بهترین یا عادلانه ترین نوع سازمان سیاسی باید چگونه باشد». در اینصورت می توان گفت که فلسفه سیاست بدین معنا واجد خاصیت هنجاری است، یعنی سعی دارد بگوید که چگونه «باید» زیست سیاسی انسانها را سازمان داد. حال باید پرسید که این پاسخ چیست ؟ زیست سیاسی انسانها را چگونه باید سازماندهی کرد تا با معیار عدالت همخوانی داشته باشد؟ می توان گفت به اندازه تعداد فلاسفه سیاسی پاسخهای متفاوتی به این سئوال داده شده است. بگذارید پیش از اینکه بیش از این به بررسی این مسئله بپردازیم موضوع دیگری را مطرح کنیم.
واقعیت پلورالیسم چیست ؟ عموما در ادبیات فلسفه سیاست و اخلاق، میان پلورالیسم اخلاقی و نسبی گرایی اخلاقی تفکیک قائل می شود. بصورت کلی پلورالیسم اخلاقی به نگرشی اطلاق می شود که مبتنی بر آن ارزشها و یا سیستم های ارزشی متعددی ، متفاوت و گاه متضادی وجود دارند که نمی توان بر اساس هیچ معیاری میان آنها دست به انتخاب زد. به عبارت دیگر افرادی که یک ارزش یا یک سیستم ارزشی را به سایرین ترجیح می دهند هیچ معیاری برای انتخاب خود ندارند و تنها بر اساس انتخابهای خود که عموما انتخابهای تراژیک نامیده می شوند ارزشهای خود را برمی گزینند. اما با تمام این تعدد ارزشها و سیستمهای ارزشی، در پلورالیسم ارزشی، تعداد این ارزشها و سیستمهای ارزشی محدود است. آیزایا برلین که مشهورترین چهره این نگرش محسوب می شود در جایی (به مزاح یا به جد) گفته بود که تعداد آنها 12 یا 50 یا 172 است. بنظر می رسد که منظور آیزایا برلین این بوده است که تعداد آنها هرچه باشد اما بازهم آنها «محدود» هستند. در مقابل نسبی گرایان ارزشی معتقد هستند که این تکثر ارزشها و سیستمهای ارزشی بی نهایت است. در واقع تنها تفاوت بنیادین میان پلورالیسم و نسبی گرایی همین محدود و یا نامحدود بودن تعداد ارزشها است. از آنجایی که این تفاوت برای منظور حال حاضر ما اهمیتی ندارد در این نوشته تفکیکی میان نسبی گرایی و پلورالیسم قائل نشده ایم و خواننده می تواند جای هرکدام را با دیگری تعویض کند.
حال که از پلورالیسم ارزشی سخن گفتیم باید از «واقعیت پلورالیسم » سخن بگوییم. فهم واقعیت پلورالیسم برای انسان عصر حاضر آنچنان دشوار نیست. پلوارلیسم در دنیای امروز تنها یک ایده و یا یک نظریه نیست بلکه واقعیتی است که ما آن را در مقابل چشمان خویش مشاهده می کنیم. در دنیای امروز انسانهای متعدد با سیستمهای ارزشی گوناگون وجود دارند که این ارزشها نه تنها با یکدیگر متفاوت هستند بلکه در بسیاری از موارد با یکدیگر در تضاد قرار دارند. اعتقادات یک مسیحی سر سخت با یک مسلمان، با یک خواننده بی ایمان و با تمام آنهایی که ارزشهای مورد قبول او را نمی پذیرند متفاوت است و در عین حال با بسیاری از آنها در تضاد است. درک یک مسیحی کاتولیک با درک یک مسلمان از بهترین شکل زندگی یکسان نیست و چه بسا در تضاد کامل است. با اطمینان می توان گفت که می توان برای تمامی ارزشهای شناخته شده برای بشر معتقدینی یافت. افراد بسیاری به ارزشهای کمونیستی، اسلامی، مسیحی، یهودی، لائیک، بشر دوستانه، محیط زیستی و غیره معتقد هستند. بسیاری از این ارزشها با یکدیگر متفاوت هستند و حداقل بسیاری از آنها نیز با یکدیگر در تضاد هستند. بنابراین به سادگی می توان درک کرد که معنای واقعیت پلورالیسم به چه معناست. به زبان بسیار ساده، واقعیت پلورالیسم شرایط امروز بشر است.
اما واقعیت پلورالیسم از کجا ناشی می شود؟ چه چیز باعث می شود که انسانها به ارزشهای متفاوت اعتقاد داشته باشند ؟ همه ما دارای سیستمهای ارزشی هستیم و همه ما نیز برای خود استدلالهایی برای ترجیح ارزشهای خود بر سایر ارزشها در اختیار داریم. یک مسلمان برای ترجیح اسلام بر مسیحیت به معجزه بودن قرآن استناد می کند ؛ یک بی دین برای اعتقاد خود به عدم وجود خداوند و در نتیجه رد ادیان مختلف دارای استدلالهایی است. در عین حال هرکدام از معتقدین به یک نظام ارزشی خاص معتقد هستند که انتخاب آنها بر سایر انتخابها ارجحیت دارد و استدلال آنها قانع کننده تر از سایر استدلالها است. مطمئنا بسیاری از افراد استدلالهای مخالف خود را مطالعه کرده اند و با اینحال آنها را نپذیرفته اند. در اینجا می توان گفت که روزی خواهد رسید که استدلالهای یک گروه، گروههای دیگر را اقناع خواهد کرد و در نتیجه همگان به یک سیستم ارزشی خاص اعتقاد پیدا خواهند کرد. برای مثال می توان تصور کرد که روزی تمامی انسانها با اسلام خواهند گروید و مسلمان خواهند شد. اما در این لحظه واقعیت پلورالیسم در شرایط زندگی ما به خوبی مشاهده می شود و بر عکس هیچ شواهدی مبنی بر گرایش سایرین به پذیرش یک نظام ارزشی واحد وجود ندارد و بعید است که این حالت در آینده نیز عملی شود.
با توجه به آنچه تااینجا آمد می توان گفت که ما در شرایطی بسر می بریم که افراد به سیستمهای ارزشی متفاوت معتقد هستند، هرکدام برای انتخابهای خود استدلالهایی در اختیار دارند و استدلال سایرین را مجاب کننده نمی یابند. حال می توانیم به بخش اول نوشته خود بازگردیم. در این شرایط فلسفه سیاست به این سئوال که «بهترین یا عادلانه ترین نوع سازمان سیاسی باید چگونه باشد» چه پاسخی ارائه می دهد ؟ بنظر می رسد که هر فیلسوف سیاست در این شرایط استدلالهایی را ارائه می دهد که از نظر او قابل قبول ترین پاسخ به سئوال پیش رو است. به عبارت دیگر هر فیلسوف سیاست استلالهایی برای پذیرش یک نظام ارزشی خاص ارائه می دهد که از نظر او بسیار قانع کننده است. این استدلالها بسیار متعدد هستند. نظام سیاسی مطلوب افلاطون ، ارسطو، هابز، لاک، روسو و راولز با یکدیگر متفاوت هستند و هرکدام از این فلاسفه مدعی است که سایرین استدلالهای درستی ارائه نمی دهند و تنها استدلال خود او قابل قبول است. در عین حال تقریبا هیچکدام از فلاسفه نتوانسته است با استدلال خود کسی بجز تعدادی از پیروان خود را با خود مجاب سازد و سایر فلاسفه و پیروان آنها با او مخالف بوده اند. بنابراین کاملا منطقی است که از خود سئوال کنیم که آیا یک استدلال جدید می تواند همه بشریت و یا اکثریت انسانها را به پذیرش یک نظام ارزشی خاص مجاب سازد ؟ پاسخ مثبت بدین سئوال بدین معنا است که استدلالهای ارائه شده از سوی فلاسفه تا به امروز درست نبوده اند و ما باید بدنبال استدلالی باشیم که بتواند همه انسانها را مجاب سازد. پاسخ منفی بدین سئوال بدین معنا است که اصولا استدلال نمی تواند همه یا اکثریت انسانها را با یکدیگر هم عقیده سازد و یا اینکه اصولا استدلال صحیحی وجود ندارد.
...
یادداشتهای دفتر سفید
در شهر همه چشمهایشان را گم کرده اند و با خیالاتشان رنگها را نقاشی می کنند... تنها بینای ِ این شهر دلش از اینهمه بدرنگی روزگار گرفت... او را به جرم ِ بد سلیقگی اعدام کردند... این یک داستان نیست، واقعیت دنیایی است که در ژرفنا فرو می ریزد ...
.Ce n'est pas une histoire, c'est la réalité du monde qui s'écroule dans l'abîme

