تبليغاتX
تحقیقات فلسفی

نقاشی الوئیزا و آبلارد اثر ژان ویگنو (Jean Vignaud)

 

داستان الوئیزا و آبلارد یکی از بزرگترین نمونه های عشق رمانتیک بشمار می رود که در عین حال واقعیت تاریخی نیز دارد و تنها افسانه و داستان نیست. پیر آبلارد (Pierre Abélard) یکی از بزرگترین فلاسفه دوران قرون وسطی است. الوئیزا دختری است که در سان ۱۸ سالگی برای شاگردی به نزد آبلارد که در آن زمان بزرگترن فیلسوف پاریس بشمار می رفت می آمد. الوئیزا متفکر و محققی بسیار بزرگ در زبان لاتین و یونانی بشمار می رود. آبلارد در آثالر خود ماجرای عشقی را شرح می دهد که تدریجا بین او و دانشجوی او بوجود آمد. آنها مخفیانه ازدواج کردند و صاحب کودکی شدند. اما یکی از خدمتکاران الوئیز که از این رابطه پنهانی مطلع شده بود با خشونت تمام آبلارد را اخته (castration) کرد . در پی این حادثه الوئیز و آبلارد به صومعه ای رفته و در آنجا راهبه شدند. در آنجا عشق آتشین آنها ادامه داشت و آبلارد به تشویق الوئیر آثار متعدد فلسفی نگاشته است.

 

نقاشی الوئیزا و آبلارد اثر سالوادور دالی

 

نامه هایی که میان الوئیزا و آبلارد رد و بدل شده است کاوش بسیار عمیقی است در ماهیت عشق و نیاز به دوست داشتن. الوئیزا شرح می دهد که در صومعه چشم او بجای آنکه به صلیب خیره باشد محو چهره آبلارد بوده است. شاعر مشهور الکساندر پاپ (Alexander Pope ) شعری در وصف عشق میان الوئیزا و آبلارد دارد که در آن الوئیزا برای رهایی از احساس عمیقی که نسبت آبلارد دارد دعا می کند. از آنجایی که هیچ راهی برای خاموش کردن نیاز الوئیزا وجود ندارد او از خداوند خواستار فراموشی است. مقبره آبلارد و الوئیزا در کنار یکدیگر قرار دارد. چند مصرع زیر قسمتی از همان شعر است :

 

نه ، مرا پرواز بده  ، مرا پرواز بده ، به دوری این قطب زمین به آن قطب زمین

کوههای آلپ را در میان ما برقرار ساز ! و تمام اقیانوسها را میانمان جاری کن

آه  ، نیا ، برایم ننویس ، یکبار به من نیندیش

و هیچ سهمی از عذاب من برای تو را احساس نکن

 

No, fly me, fly me, far as pole from pole

Rise Alps between us! and whole oceans roll

Ah, come not, write not, think not once of me

Nor share one pang of all I felt for thee

 

  چه شاد است سرنوشت* یک راهبه بی تقصیر !

فراموش کردن دنیا با یک دنیای فراموش شده

درخشش ابدی یک ذهن بی تقصیر !

هر دعایی مستجاب می شود و هر خواسته ای مردود ...

 

How happy is the blameless vestal's lot!
The world forgetting, by the world forgot.
Eternal sunshine of the spotless mind!
Each pray'r accepted, and each wish resign'd ...

 

   * با تشکر از مرجان نمازی که پیشنهاد کرد بجای کلمه "سهم" از "سرنوشت" استفاده کنم. 

 

 

 

یادداشتهای دفتر سفید : شماره چهل و سه

 

مرا با خود ببر ای باد

مرا با خود جاری کن ای باران ِ شامگاهی

مرا با خود ببر شاید جای دیگری آرامش  آغوش گسترده است

من دیگر از این رنج ها بریده ام

مرا با خود ببر از این محبس ِ نامردمی

مگر من از این غبارها کمترم ؟

مگر من با نیستی هم زبان نیستم ؟

مرا با خود ببر ای باد ، من آغوش گسترده ام

همان آغوشی که به انتظار گسترده بودم

مرا با خود ببر

مرا با خود ببر

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 7:4 |

مرگ آلکستیس (The Death of Alcestis) اثر پیر پیرون (Pierre Peyron) در موزه لوور.شاید داستان آلکستیس زیباترین داستان عشق تمام تاریخ باشد. همانطور که پیش از این گفته بودم آپولو به سزای کشتن غولهای یک چشم (Cyclops) از سوی زئوس برای یکسال به زمین تبعید شد تا به انسانها خدمت کند. در این یکسال او چوپان پادشاهی بنام آدمتوس (Admetus) شد. آدمتوس رفتار بسیار دوستانه ای با آپولو داشت و آنها با یکدیگر دوست شدند. آدموتوس عاشق دختری با نام آلکستیس شد. اما این دختر خواستگارهای زیادی داشت و هنگامی که آدمتوس از پدر دختر خواستگاری کرد ، پدر برای اینکه درخواست او را رد کند از او درخواست غیر ممکنی کرد. درخواست این بود که آدمتوس برای ازدواج باید یک کالسکه را بوسیله شیر و خرس خرکت دهد و به خواستگاری بیاید. آدمتوس این مسئله را با آپولو در میان گذاشت و آپولو به رسم دوستی این خواسته را برآورده ساخت. آدمتوس با آلکستیس ازدواج کرد. آپولو که از دوستی با آدمتوس بسیار راضی بود سعی کرد خدمت دیگری نیز به او بکند. او از سرنوشت خواست تا موافقت کند زمان مرگ آدمتوس او نمیرد. سرنوشت به یک شرط موافقت کرد. به این شرط که کسی حاضر شود بجای آدمتوس بمیرد. آدمتوس قبول کرد و بالاخره زمان مرگ او فرا رسید. او از پدر و مادر کهنسال خود خواست تا موافقت کنند و بجای او بمیرند اما در کمال تعجب آنها موافقت نکردند. آدمتوس از سایر نزدیکان و دوستان خود نیز همین درخواست را کرد اما هیچکس حاضر نشد چنین فداکاری انجام دهد. آدمتوس که ناامید شده بود خود را برای مرگ آماده می ساخت اما همسر او آلکستیس حاضر شد بمیرد تا همسر او بتواند به زندگی خود ادامه دهد. آلکستیس مرد و آدمتوس زنده ماند. اما أدمتوس بسیار غمگین بود و به حاضر نشد بدون همسر فداکار خود زندگی کند. این عشق آنقدر خدایان را تحت تاثیر قرار داد که هرکولس به دنیای زیرین (Hades) رفت و با خدای مرگ مبارزه کرد تا او را راضی کند آلکستیس را بازگرداند. در تصویر پایین هرکولس در حال جنگ با تاناتوس (Thanatos) دیده می شود. پیام داستان این است که هیچ فداکاری بی پاسخ نمی ماند. مخصوصا اگر از روی عشق باشد. 

 نقاشی پایین : ژوئن زبانه کش (Flaming June) .نقاشی زیر با داستان بالا ارتباطی ندارد.

دوره بندی در بررسی تاریخی اهمیت بسیار زیادی دارد. بعضی مفاهیم تاریخ اروپا برای ما که از فرهنگی کاملا متفاوت برخواسته ایم کاملا بی معنا است. برای همین قصد دارم در اینجا یک دوره بندی خیلی معمول و عادی از تاریخ اروپا را معرفی کنم و کمی توضیح دهم. آشکار است که این تنها تقسیم بندی ممکن نیست و تا حد زیادی هم قرار دادی است.

۱ ـ قرون وسطی (Middle Ages): قرون وسطی عموما به دورانی اطلاق می شود که از قرن پنجم میلادی و با تقسیم امپراطوری روم به بخش غربی و شرقی (۴۷۶ ب.م) آغاز می شود و تا رنسانس ادامه پیدا می کنند. در دوسوی این دوران دو فیلسوف بزرگ میسحی ایستاده اند : سنت آگوستین و توماس آکوئیناس. 

یکی از مشهورترین آثار باقی مانده از قرون وسطی. موزائیک با نقش حضرت مسیح.

۲ ـ رنسانس (Renaissance): رنسانس که به زبان فرانسوی به معنای باز زائی یا همان نوزائی است دوران زمانی از قرن ۱۴ الی ۱۶ محسوب می شود. در این دوران که بیش از همه در شهرهای فلورانس و رم ایتالیا متبلور شد ، اندیشمندان و هنرمندان به میراث پیش از مسیحیت خود مانند روم و یونان مراجعه کردند. این دوران درواقع با پایان قرون وسطی همراه است.

دست نوشته قاعده نسبتها (Canon of Proportions ) اثر لئوناردو داوینچی. نماد دوران رنسانس

۳ ـ عصر روشنگری (The Age of Enlightenment): عصر روشنگری به قرن هجدهم اطلاق می شود که در آن محور تمامی شناخت بشر به عقلانیت منتقل شد. در این دوران کشفیات نیوتن در فیزیک باعث شد تا اندیشمندان سعی کنند در تمامی عرصه های دانش بشر مانند اخلاق و فلسفه و سیاست از همان الگوی نیوتنی که عقلانی محسوب می شد استفاده کنند. قانون اساسی آمریکا و انقلاب فرانسه از نقطه های اوج این دوران هستند.

نقاشی نیوتن اثر ویلیام بلیک. توجه کنید که نیوتن در حال کشف اسرار جهان است. نشان دهنده نگرش عصر روشنگری.

۴ ـ رومانتیسیزم (Romanticism): رومانتیسیزم از انتهای قرن ۱۸ میلادی آغاز می شود و تا ابتدای قرن بیستم نیز ادامه دارد. عموما رمانتیسیزم را عکس العملی به عقل گرایی عصر روشنگری محسوب می کنند. در دوران رمانتیسیزم ایدئالهای روشنگری مانند عقل و دانش مورد انتقاد قرار گرفت و تاکید بر الهام و احساس و بازگشت به طبیعت ظهور کرد. اوج ادبیات رومانتیک در آثار گوته مانند فاوست و در آثار فلسفی شوپنهاور و نیچه دیده می شود. ژان ژاک روسو در زمینه فلسفه سیاسی با ایده نیک بودن انسان اولیه یکی از پیشگامان رمانتیسیزم محسوب می شود.

سرگردان بر بالای دریای مه (Wanderer Above the Sea of Fog). نمونه ای از نقاشی رمانتیک. به تاکید بر مسئله ناشناخته توجه کنید. روح رمانتیسیزم رمز و ابهام و ترس است.

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 22:27 |

معبد پارتنون (Parthenon) یا معبد الهه آتنا (Athena ) که بر روی آکروپلیس (Acropolis) آتن بنا شده است. از آنـجایی که این بنا به دستور پریکلس (Pericles) و در اوج دموکراسی آتنی بنا شده است نماد این دوران بشمار می رود. مجسمه خارق العاده آتنا که توسط بزرگترین مجسمه ساز یونان باستان فیدیاس (Phidias ) ساخته شده بود در داخل آن قرار داشته است. نمونه ای از این معبد در ایالت تنسی آمریکا ساخته شده است که عکس آن را در پایین می بینید. 

این بازسازی مجسمه آتنا در ایالت تنسی آمریکا است. به عظمت ابعاد مجسمه توجه کنید. در دست راست آتنا الهه پیروزی (Nike) قرار دارد. برای عکسهای بیشتر به اینجا مراجعه کنید.

یونان باستان(Ancient Greece) عموما به دورانی اطلاق می شود که حدود هزار سال پیش از میلاد مسیح را دربر می گیرد. از نظر بسیاری از صاحب نظران ٬ دوران یونان باستان بنیاد تمامی فرهنگ غرب بشمار می رود. تمدن رم بسیاری از دستاوردهای این تمدن را در فرهنگ خود ترکیب کرد. رنسانس اروپا و بعدتر دوران رمانتیسیسم نیز همه با بازگشت به فرهنگ یونان باستان ممکن شد. بنابراین آشکار است که اهمیت این دوران به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. اما این دوران هزار ساله دارای تقسیم بندیهای چهارگانه است :

۱ ـ عصر تاریک یونان (۱۱۰۰ تا ۸۰۰ ق.م) ـ این دوره از هجوم مردمان دوری () برای اشغال یونان آغاز می شود و تا تاسیس اولین دولت شهرها ادامه دارد. آثار هنری این دوره بیشتر از اشکال هندسی ابتدایی تشکیل شده است. بر اساس داستان ایلیاد و اودیسه جنگ تروا در همین دوران اتفاق افتاده است. درست پس از پایان این دوران است که زبان یونانی شکل می گیرد و اولین دولت شهرها () شکل می گیرند.

۲ ـ دوران کهن یونان (۸۰۰ تا ۵۰۰ ق.م) ـ دوران کهن یونان با ظهور اولین آثار ادبی یونان و شکل گیری دولت شهرها شناخته می شود. هنر این دوران در مجسمه های ایستاده و کاهن گونه متجلی می شود. لبخند کهن (archaic smile) که نمونه ای از آنرا در تصویر زیر می بینید از مشخصات این دوران است. نابغه ادبیات یونان یعنی هومر در این دوران آثار خود را تحریر کرده است.

 ۳ ـ دوران کلاسیک یونان (۵۰۰ تا ۳۲۳ ق.م) ـ دوران کلاسیک یونان پر ثمر ترین دوران تاریخ یونان است و تمامی بنیاد تمدن غرب در این دوران پایه گذاری شده است. فلاسفه ای مثل سقراط و افلاطون و ارسطو در همین دوره شاهکارهای خود را خلق کردند. آتن تبدیل به مرکز فرهنگی یونان شد و سیاستمدارانی مثل پریکلس در آن ظهور کردند. به تدریج با فتوحات اسکندر مقدونی استقلال دولت شهرها از میان رفت و با مرگ او در ۳۲۳ ق.م دوران یونانی گری آغاز شد که افول فرهنگ و قدرت یونان بود.

 صحنه نوشیدن شوکران توسط سقراط در نقاشی مرگ سقراط (The Death of Socrates) اثر ژاک لوئی داوید (Jacques-Louis David)

۴ ـ دوران یونانی گری (۳۲۳ تا ۱۴۶ ق.م) ـ از مرگ اسکندر مقدونی تا ادغام یونان در امپراطوری روم را دوران یونانی گری می نامند. اسکندر با فتوحات خود سعی داشت فرهنگ یونان را ترویج دهد. در این دوره با اینکه فرهنگ و فلسفه یونان و بویژه فلسفه آتن در تمام یونان و فتوحات اسکندر ترویج پیدا کرد اما از مرکزیت آتن کاسته شد تا اینکه سرآنجام یونان تبدیل به جزئی از امپراطوری روم گردید.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 14:3 |

از سال ۷۵۳ ق.م تا ۵۲۰ ق.م دوران پادشاهی روم است. در سال ۵۰۹ جمهوری روم تاسیس شد که یکی از مهمترین برهه های تاریخ غرب است. سال ۵۰۹ با عنوان شورش علیه پادشاهان شناخته می شود. داستان از این قرار است که پادشاه وقت روم تارکین (Lucius Tarquinius ) پسر ناخلفی بنام سکتوس داشت که زن اشراف زاده بنام لوکرتیا (Lucretia ) را مورد تجاوز قرار داد. لکرتیا مردان فامیل خود را جمع کرد و پس از شرح ماجرا خود را کشت. ساندرو بوتیچلی (Sandro Botticelli ) نقاش بزرگ رنسانس این واقعه را تصویر کرده است. مشهور است که بروتوس (Lucius Junius Brutus ) (او با بروتوسی که سزار را به قتل رساند تفاوت دارد) با نشان دادن بدن لوکرتیا مردم را بر علیه شاه برانگیخت و آنها هم با هجوم به کاخ سلطنتی شاه را فراری دادند. بروتوس به همراه همسر لوکرتیا اولین کنسولهای جمهوری روم هستند. قسم بروتوس (Brutus ) بر اساس تاریخ لوی (Livy ) اینگونه بوده است که هیچگاه اجازه ندهد کسی در روم شاهی کند. در نمایشنامه ژولیوس سزار اثر شکسپیر می خوانیم که پس از قتل سزار به جرم شاهی می گوید : "شما شنیده اید که پدران ما می گویند زمانی بروتوس گفته است که روم را از اهریمن شاهی به دور دارید". همین ریشه های تاریخی قرنها بعد برای اروپا دموکراسی به ارمغان آورد.

عکسی از مجموعه آثار سیندی شرمن (Cindy Sherman ) یکی از بزرگترین عکاسهای معاصر با مضامین فمینیستی. توجه کنید که زن زیبا درحال پوسیدن است.

 

 بقیه عکسها را نمی توانم در وبلاگ بگذارم. لینک را دنبال کنید.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 23:22 |

از آنجایی که داستان فرمانروایی رومولوس در تاریخ روم اهمیت بسیار زیادی دارد این مطلب را نیز به ادامه ماجرای تجاوز به زنان سابین اختصاص می دهم و از مطلب بعدی جمهوری روم را بررسی خواهم کرد. پس از آنکه رومولوس زنان و دختران سابین را به اسارت گرفت ٬ سابینها سعی کردند با مذاکره مسئله را خاتمه دهند و صلح را بین دو ملت برقرار کنند اما رومولوس که به جمعیت مونث در رم نیاز بسیاری داشت مخالفت کرد. بنابراین سابینها خود را آماده جنگ کرده و به رم حمله ور شدند. نبرد سنگینی بین رومیها و سابینها درگرفت و کشته های بسیاری برجای گذاشت اما نتیجه قطعی حاصل نشد. بنابراین دو ارتش خود را برای نبرد جدید آماده می کردند. اما ناگهان حادثه ای اتفاق افتاد. زنان سابین که به اسارت گرفته شده بودند در حالی که بعضی از آنها کودکانی را در آغوش داشتند از رم خارج شده و با گذشتن از روی اجساد سربازان خود را به محل نبرد رساندند. صحنه آنقدر تاثر انگیز بود که دو سپاه به آنها  راه دادند تا در خط حائل میان رومیها و سابینها قرار بگیرند. آنها از همسران رومی و برادران و پدران سابین خود درخواست کردند که با هم صلح کرده و دست از خونریزی بردارند. درخواست آنها آنقدر تاثیر گذار بود که فرماندهان رومی و سابینها با هم مذاکره کردند و تصمیم بر این شد که رومیها و سابینها به هم بپیوندند و یک ملت را تشکیل دهند. حکومت مشترک بین دو شاه ٬رومولوس و پادشاه سابینها شکل گرفت. فرهنگ آنها با یکدیگر ادغام شد و لشگر بزرگی تشکیل دادند. تصویر زیر ماجرای مداخله زنان سابین را جریان جنگ نشان می دهد. به کودکان در صحنه جنگ توجه کنید.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 16:52 |

امپراطوری روم یکی از مهمترین برهه های تاریخی غرب است و تاثیر آن در تمامی وجوه فرهنگی غرب به چشم می خورد. به همین جهت لازم است بدانیم این امپراطوری از کجا آغاز می شود. از آنجایی که پایه گذاری روم به ۹ قرن قبل از میلاد مسیح بازمی گردد به چیزی بیش از افسانه ها نمی توان اتکا کرد. بنابر افسانه های رومی نومیتور (Numitor ) پدربزرگ رومولوس و رموس و برادر او آمولیوس (Amulius ) که از نسل فراریان شهر تروا (Troy) بودند حکومت شهر آلبا لونگا (Alba Longa) را به ارث بردند. نومیتور سلطنت را به عهده گرفت و آمولیوس مسئول خزانه شد. از آنجایی که آمولیوس خزانه را دراختیار داشت قدرت بیشتر کسب کرد و توانست نومیتور را از سلطنت خلع کند و به جای او بنشیند. او برای اینکه از انتقام جویی فرزندان دختر نومیتور می ترسید او را مجبور کرد که راهبه شود و مجرد بماند. رئا (Rhea) دختر نومیتور که به زور راهبه شده بود بوسیله خدای جنگ مارس (Mars) حامله شد و دو پسر بسیار زیبا و قوی بنامهای رومولوس و رموس (Romulus and Remus) بدنیا آورد. آمولیوس دستور داد رئا را زنده زنده خاک کنند و فرزندان او را بکشند. اما زنی که مسئول کشتن فرزندان بود نتوانست اینکار را انجام دهد و آنها را برروی رودخانه رها کرد. آنها بوسیله یک گرگ ماده بزرگ شدند و چوپانی آنها را پیدا کرد. در طی جنگی که بین این دو برادر و آمولیوس در گرفت آنها بر او پیروز شدند و حکومت را به پدر بزرگ خود واگذار کردند. آنها فراریان و افرادی که سابقه درستی نداشتند را با خود بردند و در یک دشت شهر دیگری را بناکردند. در مشاجره ای که درمورد جایگاه شهر جدید درگرفت رومولوس برادر خود را به قتل رساند و خود را شاه معرفی کرد و نام شهر را نیز روم گذاشت.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 23:45 |