
یکی از دوستان لطف کرده اند و نقدی بر نگرش من و در انتقاد از سیستم سرمایه داری و اقتصاد بازار بنیاد نوشته اند. مناسب دیدم نظر ایشان را بخش به بخش بررسی کنم. نوشته های ایشان با رنگ آبی نوشته شده است و نوشته های من با رنگ سیاه.
اقای نمازی مثل اینکه این یک شیوه بحث شماست که ادعاهای بزرگ کنید بودن هیچ سند و مدرک. این را در رابطه با کامننتون در وبلاگم گفتم. خوشحال میشم چهارتا فاکت برای اثبات اینکه نئولیرالیزم پیام اور خوشبختی بشریت است ارائه بدید.
به مسئله سند و مدرک در پایین باز می گردم. اما من هیچوقت مدعی نشده ام که نئولیبرالیسم پیام آور خوشبختی بشریت است. اصولا ادعاهای ناکجاآبادانه متعلق به کمونیستها و منتقدین اقتصاد بازار آزاد است (همه جا بجای نئولیبرالیسم اقتصاد بازار بنیاد قرار بدهید چون نئولیبرالیسم یک مکتب خاص است در میان مکاتب مختلف که اختلافهای جزئی با نگرش شخصی من دارد که البته مربوط است به روش شناسی علم اقتصاد و در اینجا اهمیتی ندارد). تنها ادعایی که کردم مبتنی بر تجربه بود: تجربه نشان داده است که اقتصادهای بازار بنیاد نسبت به سایر مدلهای اقتصادی از جمله کمونیسم دوران شوروی و اقتصادهای کینزی و سوسیالیستی میزان بیشتری از ثروت و رفاه اجتماعی و اقتصادی را برای انسانها به ارمغان آورده است.
تا انجا که به چین بر میگردد من منکر رشد اقتصادی چین نبودم اگر دقت کنید در متن مقاله هم به این رشد اشاره شده. اما فریب تئوریسینهای نئولیبرال ما انجاست که رشد ثروت 2% مردم جامعه (بورژواها) را معادل رفاه عمومی در نظر میگیرد.
در واقع ایشان قبول دارند که چین به اتخاذ سیاستهای بازار بنیاد رشد خارق العاده ای را در ۳ دهه اخیر تجربه کرده است اما بنظر ایشان این رشد مخصوص تنها بخش بسیار محدودی از جامعه چین یعنی ۲ درصد افراد است و ۹۸ بهره ای از این رشد اقتصادی نبرده اند. به عبارت دیگر ایشان معتقد هستند که نابرابری عظیم اقتصادی در چین وجود دارد. اول اینکه چنین چیزی از نظر اقتصادی ممکن نیست. رشد اقتصادی سطح کلی اقتصاد جامعه را نیز افزایش می دهد. هنگامی که یک فرد ثروتمند می شود، ثروت او بواسطه مصرف، دوباره به اقتصاد تزریق می شود. او به خرید اجناس و خدمات روی می آورد. برای مثال لباسهای بیشتر و گران قیمت تری خریداری می کند، راننده، منشی و آشپز استخدام می کند، بیشتر به آرایشگاه می رود، خرید می کند... این افزایش مصرف او خود به خود ثروت را در طبقات پایین بازتقسیم می کند و به افراد فقیر تر مانند کارگر و فروشنده خرده پا انتقال می دهد. اما بجای این استلال نظری می توان بجای آمارهای ساختگی و بی منبع و اغراق آمیزی مثل ۲ درصد و ۹۸ درصد به آمارهای قابل اطمینان استناد کرد. اول از همه اینکه من به آمار موثق خروج ۲۰۰ میلیون نفر از زیر خطر فقر به بالای خط فقر در چین اشاره کردم که بیش از ۱۶ درصد جمعیت چین را تشکیل می دهد. در عین حال این افراد پایین ترین طبقه اجتماعی جمعیت چین را تشکیل می دهند. به عبارت دیگر، حداقل ۱۶ درصد از فقیرترین بخش جمعیت چین بدلیل سیاستهای اقتصادی بازار بنیاد از زیر خط فقر نجات پیدا کرده اند. و البته این ممکن نیست بجز بواسطه رشد کل سطح جامعه چون نمی توان تصور کرد که فقط ۱۶ درصد پایین جامعه افزایش درآمد داشته اند بلکه افراد بالای خط فقر نیز ثروتمند تر شده اند. در جدول زیر می توانید افزایش درآمد خانوراها را از سال ۱۹۷۸ یعنی سال آغاز اصلاحات اقتصادی تا سال ۲۰۰۱ببینید. ناگفته پیداست که این رقمها امروز بیشتر از سال ۲۰۰۱ هستند. با دقت در جدول متوجه می شوید که در طی این مدت درآمد خانوار روستایی تقریبا ۵ برابر، و درآمد خانوار شهری تقریبا ۴ برابر شده است. به عبارت دیگر، درآمد روستاییان از ساکنان شهر افزایش بیشتری داشته است.
|
| ||||||||
|
Year |
Rural Households |
Urban Households | ||||||
|
|
(yuan) |
|
index |
|
(yuan) |
|
index | |
|
1978 |
133.6 |
100.0 |
343.4 |
100.0 | ||||
|
1980 |
191.3 |
139.0 |
477.6 |
127.0 | ||||
|
1985 |
397.6 |
268.9 |
739.1 |
160.4 | ||||
|
1986 |
423.8 |
277.6 |
899.6 |
182.5 | ||||
|
1987 |
462.6 |
292.0 |
1002.2 |
186.9 | ||||
|
1988 |
544.9 |
310.7 |
1181.4 |
182.5 | ||||
|
1989 |
601.5 |
305.7 |
1375.7 |
182.8 | ||||
|
1990 |
686.3 |
311.2 |
1510.2 |
198.1 | ||||
|
1991 |
708.6 |
317.4 |
1700.6 |
212.4 | ||||
|
1992 |
784.0 |
336.2 |
2026.6 |
232.9 | ||||
|
1993 |
921.6 |
346.9 |
2577.4 |
255.1 | ||||
|
1994 |
1221.0 |
364.4 |
3496.2 |
276.8 | ||||
|
1995 |
1577.7 |
383.7 |
4283.0 |
290.3 | ||||
|
1996 |
1926.1 |
418.2 |
4838.9 |
301.6 | ||||
|
1997 |
2090.1 |
437.4 |
5160.3 |
311.9 | ||||
|
1998 |
2162.0 |
456.2 |
5425.1 |
329.9 | ||||
|
1999 |
2210.3 |
473.5 |
5854.0 |
360.6 | ||||
|
2000 |
2253.4 |
483.5 |
6280.0 |
383.7 | ||||
|
2001 |
2366.4 |
503.79 |
6859.6 |
383.69 | ||||
|
| ||||||||
البته بورژواهای ما ظاهرا تقصیری ندارند مشکل انجاست که در چشم انها 98% بقیه انسان نیستند. بلکه موجوداتی هستند حتی بی ارزشتر از ابزار تولید. نه فقط کمونیستها، آنارشیستها، فمینسهایی که از افزایش رشد تن فروشی در اثر اقتصاد نئولیرالیستی به فریاد امده اند، و انسانهای شریف جامعه که حتی بخشهایی از خود بورژوازی هم از تعرض گسترده اقتصاد نئو لیبرالیستی به سطح معیشت جامعه به تنگ آمده اند.
من نمی دانم بورژوا چه کسی است اما تابحال چنین موجودات وحشتناکی را مشاهده نکرده ام که معتقد باشند ۹۸ درصد مردم انسان نیستند. اگر چنین افرادی وجود داشته باشند دلیلی نمی بینم از آنها دفاع کنم. اگر وصف بورژوا چنین چیزی است که در اینجا آمده است، سرمایه داران که از آنها دفاع می کنم شامل آنها نمی شوند. برای مثال افراد بسیار ثروتمندی مانند وارن بافت و بیل گیتس تمامی ثروت خود را برای کمک به فقرا در آفریقا هزینه می کنند. بنابراین سرمایه داران از نظر من مشکلات اخلاقی که از آنها نام برده شد ندارند. اما من موافقم با افراد بورژوایی که شما از آنها نام بردید مبارزه کنم به شرطی که اول شما آنها را به من دقیقا معرفی کنید و دوم اینکه از سرمایه دارانی که من نام بردم دفاع کنید.
آقای نمازی برایتان از جامعه ایران که در اثر چرخش به سمت اقتصاد نئو لیرالیستی سبب فقر فزاینده ای شده که در تاریخ معاصر سابقه ندارد نمیگویم. از اینکه کارگران 1 سال 1 سال حقوق نمیگیرند یا دختران جامعه از شدت فقر در همان مدینه فاضله شما ( دبی مورد اشارتان) به شیخهای به قول شما دیروز شتر سوار فروخته میشوند.
نمی دانم اقتصاد ایران چه ارتباطی به نئولیبرالیسم دارد. در جایی که تمامی صنایع اصلی در دست بخش دولتی است،۹۰ درصد صادرات ایران نفت است که تمامی آن متعلق به دولت است، انواع و اقسام موانع تجاری برای فعالیت اقتصادی، صادرات و واردات وجود دارد، آیا واقعا اقتصاد نئولیبرالی وجود دارد؟ فجایعی که از آنها نام می برید دقیقا تاثیر همان چیزی است که من از آنها انتقاد می کنم : اقتصاد دولتی.
نه اقای عزیز در اثر اقتصاد نئو لیبرالیستی در قلب کعبه امال تئوریسینهای نئولیبران یعنی در خود امریکا فاجعه افزایش فقر تا انجا پیش رفته که شورشها شهری رو سبب شده. حتما اخبار شورش گرسنگان سیاتل یادتان هست.
با اینکه من در مقاله خودم که از قرار معلوم شما بسیار خوب مطالعه کرده اید اشاره کرده بودم که اقتصاد آمریکا یک اقتصاد بازار بنیاد نیست، اما با شما موافقم که آمریکا در حال سقوط است. همه از فقر و بدبختی در حال مرگ هستند و ۳۰۰ میلیون آمریکایی روزی یک دلار بیشتر درآمد ندارند. ببخشید. شما در مورد آمریکا حرف می زنید یا آفریقا؟ اگر آمریکا انقدر بد است که شما می گویید، چرا همه آنرا بهترین نقطه برای زندگی و تحصیل و کار می دانند؟ چرا اینهمه تقاضا برای مهاجرت وجود دارد؟ اگر واقعا سرنوشت مردم آنچیزی است که شما شرح می دهید، چطور است که همه می خواهند با جان و دل به آن دچار شوند؟!
اما در رابطه با آن ادعای آخرتان که هند را یکی از غولهای اقتصادی جهان دانسته بودید، یادتان باشد اگر روزی روزگاری همدیگر رو دیدیم یادم بندازید برایتان یک پپسی باز کنم، اخر در این دنیای وانفسای خنده، از بس خندیدم دل درد گرفتم.
البته متوجه هستم که مزاح می فرمایید. بنابراین اینرا برای دوستانی می گویم که کمتر از من و شما از اقتصاد جهانی سر در می آورند و اگرنه مطمئن هستم شما هم با من در مورد قدرت عظیم اقتصادی هند موافق هستید. اقتصاد هند از نظر تولید ناخالص ملی با حدود ۳ تریلیون دلار در رتبه چهارم جهان قرار دارد. یعنی هند بدون نفت به تنهایی ۷ برابر تولید ناخالص ملی ایران را دارست. یعنی در رتبه بندی جهانی، هند پس از آمریکا، چین و ژاپن قرار دارد. کشورهای بعدی آلمان، انگلستان، روسیه و فرانسه هستند. در واقع دو رقیب اصلی آمریکا در صحنه جهان ابتدا چین و بعد هند است چون این دو کشور حتی در حال حاضر ظرفیت بسیار عظیمی برای توسعه دارند. هند در حال حاضر دارای رشد اقتصادی سالانه ۸ درصد است یعنی ۴ برابر رشد اقتصاد آمریکا! هر سال ۳۰۰ هزار مهندس و ۱۰ هزار دکتری از دانشگاههای هند فارغ التحصیل می شوند. بر طبق آمارها ۲۵ درصد کل سرویستهای تکنولوژی اطلاعاتی جهان در هند قرار دارد. شرکتهای دارویی هند جزو اولینها در رده جهان محسوب می شوند. بسیاری از تکنولوژیها و صنایع استراتژیک غرب مانند ذوب آهن اینروزها توسط شرکتهای هندی خریداری شده اند. اولین تولید کننده فولاد در جهان امروز یک شرکت هندی است. یکی از مراکز اصلی تحقیقات و توسعه شرکتهای اول تکنولوژی های ارتباطات مثل مایکروسافت، اپل، گوگل، یاهو... در هند قرار دارد. تقریبا تمامی سرویسهای خدمات تلفنی در آمریکا و انگلستان، مانند سرویسهای تعمیر کامپیوتر، آب، برق، مالیات... توسط کارمندان هندی در هندوستان انجام می شود. به اینها می توان به قدرت عظیم کشاورزی هند هم اشاره کرد. این قدرت عظیم اقتصاد هند باعث شده است که در بحران اخیر جهانی، بسیاری از اقتصاددانها به هند و چین و رشد عظیم اقتصادی آنها بعنوان راهی برای خروج از بحران نگاه کنند. مجله اکونومیست در شماره قبل گزارش اختصاصی خود را به این مسئله اختصاص داده بود.
اما در رابطه با این نوشتتان که خواسته بودید بخوانم باید عرض کنم که قبلا این نوشته را خوانده بودم. اما از انجا که فکر کردم این یک دعوای خانوادگی بین تئوریسینهای مدافع سرمایه داری( بازار ازاد گرایان و دولت گرایان) است، دخالت نکردم. به هر حال چندان به من ربط ندارد که بورژوازی مدل دولتی سرمایه( مدل روسی سابق، سوسیال دموکراتیک سابق با اسلامی سابق) را سود آورتر میداند با مدل افسارگسیخته اش را.
در این مورد حق دارید، چون شما نه جزو این دسته هستید و نه آن دسته. یعنی راستش را بخواهید من نمی دانم شما از چه دفاع می کنید. دولتگرایان هرچه می کنند حداقل می توانند یک ساختار دقیق از آنچه در نظر دارند نشان دهند. مثلا می گویند برنامه ریزی مرکزی، نرخ ارز ثابت، ممنوعیت واردات و صادرات، مالیات بالا، شرکتهای دولتی... غیر از این دو مدل دیگر چیزی نشنیده ام، و باید دید چه چیزی را شما پیشنهاد می کنید. یکبار فقط پیشنهاد کردید که در اقتصاد مورد نظر شما پول وجود ندارد، که من به آن انتقاد کردم و شما دیگر جوابی ندادید. اما به هر صورت همین مسئله پول نقطه آغاز مناسبی است اگر می خواهید برنامه خودتان را شرح دهید.
اما حالا که کار به اینجا کشیده اجازه بدید 1 تا سوال از شما داشته باشم و یک نکته را هم من در رابطه با نوشته تان بگویم. سوال: در حالی که با سیاستهای تاچریسم و ریگانیسم غرب طی پروسه ای به طور کامل به نئوایبرالیسزم گردن نهاد و حتی دولتهای سوسیال دموکراتیک هم از ادعاهای خود عقب نشستند و تسلیم بازار شدند و بعد از فروپاشی دیوار برلین پیگیرترین مدافعان اقتصاد سرمایه داری دولتی هم از بین رفتند تا جایی که تئوریسینهای نئولیبرال رسما پیروزی نهایی "بازار به عنوان تنها آلتر ناتیو ممکن" را جار زدند و " پایان تاریخ رو اعلام کردند" در چنین وضعیتی میشه رک و راست و بی پرده بگویید " بحران اقتصاد جهانی روز به روز گسترش می یابد" نتیجه چیست و این بحران اگر ناشی از سیاستهای نئولیرالی نیست پس ناشی از چیست؟
دوست عزیز، من متوجه نمی شوم آیا شما مطلب من را بالاخره خوانده اید یا خیر. من ۶ صفحه نوشته و آمار و ارقام داده ام که ثابت کنم بحران اخیر حاصل از اقتصاد بازار بنیاد نیست و ناشی از دخالت دولت در اقتصاد است. حال شما بازهم می گویید این بحران ناشی از چیست؟ البته شاید شما موافق مقاله من نیستید، اما من نقدی به آمار و ارقام و استدلالهای خود از شما ندیدم. اگر اشکالی در نوشته من هست، عددی را جابجا کرده ام، استدلالی را اشتباه ارائه کرده ام.. بگویید و نشان بدهید و آمارهای درست را بدهید تا من حرفم را پس بگیریم. نمی شود شما یک مقاله را بخوانید و نه بگویید قبول و نه بگویید اشتباه و بعد بازهم نظر خود را بدون استدلال و عدد و رقم بگویید! اینجا من بدون مدرک حرف می زنم یا شما!؟ شما در کل نوشته هایتان یک دانه عدد (بجز همان ۲ درصد و ۹۸ درصد که منبع آنرا هم نگفتید و انتظار دارم یا بگویید خودتان کشف کردید یا از کجا آورده اید) وجود ندارد. بعد آنوقت من را به حرف بی حساب و کتاب متهم می کنید!
اما نکته آخر اینکه نوشته بودید:فردی که برای بقای اقتصادی خود به دیگری وابسته است، در اندیشه و عمل خود نیز چاره ای بجز اطاعت از دیگری ندارد. همین حرف پاشنه آشیل همه ادعاهای شماست. در نظام سرمایه داری که فقط 5% درصد جامعه به عنوان صاحبان سرمایه و ابزار تولید هستند و 95% جامعه در هئت کارگر، کارمند و ... به طور کلی حقوق بکیران جامعه ظاهر میشوند که بقایشان وابسته یه سرمایه دار است ایا صحبت کردن از وجود ازادی در این جامعه یک جک نیست، آن هم یک جک خیلی بی مزه.
ببخشید. من این جمله را آخر از همه خواندم. یک ۵ درصد و ۹۵ درصد هم عدد ارائه کرده اید. می توانم بدانم این آمار را از کجا آورده اید؟ یک مثال نقض: من کارمند یک شرکت هستم، پس بنظر شما تمامی نوشته های من تحت کنترل آن شرکت و یا منطبق بر منافع آن شرکت نوشته شده است؟ شما چه؟ شما هم حتما جایی کار می کنید. آیا انتقادهای شما هم ناشی از منافع محل کار شماست؟ این مثال شما یک مثال خود شکن است چون هرکس آنرا بگوید باید اول خود را مستثنی کند! مثلا مارکس که می گوید همه ایدئولوژیها تجسم روابط تولید و حامی یک ساختار قدرت هستند، باید بگوید از کجا معلوم نوشته های خود او تجسم روابط تولید و مدافع حفظ یک ساختار قدرت نباشد. اما خواهش می کنم در پاسخ خود بجای بحث در مورد مارکس که بنظرم مفید نیست، در مورد اعداد و ارقام بحث کنید، چون حال که شما من را به بدون مدرک سخن گفتن متهم می کنید، من هم از شما می خواهم اول ارقامی را که آورده اید اثبات کنید و بعد نشان بدهید ارقام من اشتباه هستند. هرکدام، تاکید می کنم، هرکدام از ارقام بالا را بگویید تا لینک و آدرس آنرا تقدیم کنم. اما از شما فقط خواهش می کنم در هر پاسخی که می دهید منبع ارقام خودتان را ارائه کنید. استدلال فلسفی را بگذارید برای بعد. مارکس هم معتقد بود اندیشه او علمی است یعنی با عدد و رقم خوانایی دارد. پس شما هم بگویید ارقام شما با کدام واقعیت تطابق دارد.ارادتمند



