تبليغاتX
تحقیقات فلسفی

 

«پیچیدگی» (complexity) اثر الکساندر پرادو

یاشار جیرانی مقاله ای نوشته است با عنوان «بدبینی، خوشبینی و یا رئالیسم؟». به جرأت می توانم بگویم که جیرانی از معدود اندیشمندانی است که می توان در اندیشه سیاسی از او چیزی آموخت. اندیشه ای که در پشت نوشته او قرار دارد  بسیار مستحکم و قانع کننده است اما تصور می کنم به چند دلیل می توان مسئله ای که به آن اشاره کرده است را به شیوه ای مناسبتر مطرح کرد : اول اینکه سبک نگارش جیرانی ته مزه ای از مجادله در امور روزمره سیاست دارد که آنرا از قالب یک مقاله آکادمیک خارج کرده است. دوم اینکه مشکله مطرح در نوشته او دقیقا معرفی نشده است. دلیل سوم و بنظر مهمترین دلیل این است که نگرشی که جیرانی از آن با عنوان «واقعگرایی» دفاع می کند آنچنان آشکار نیست و از یک توضیح کلی فراتر نمی رود. بنابراین تصمیم گرفتم برای مطرح کردن دیدگاهی که تصور می کنم من و جیرانی در آن مشترک باشیم مقاله ای دیگر بنویسم و بحث را بصورت پایه ای تر مطرح کنم.

مسئله اصلی که مورد توجه است این است که «در برنامه ریزی فردی و یا جمعی باید چه نگرشی (Attitude) اتخاذ کرد : نگرش خوشبینانه و یا بد بینانه ؟». جیرانی معتقد است هیچکدام از این نگرشها قابل دفاع نیستند و در مقابل نگرشی را معرفی می کند که از آن با عنوان رئالیسم نام می برد. اما بگذارید پیش از پاسخ دادن به مسئله مورد نظر، به مسئله ای بنیادی تر بازگردیم.

شاید به ندرت بتوان میان دو عامل، بغیر از زندگی انسانی و تصمیم، رابطه ای اینچنین بنیادی و ضروری برقرار کرد. بنظر می رسد هرگونه فهم از زندگی انسان نیازمند تصور عاملی مانند تصمیم است. برای مثال تصور کنید که کسی نام شما را صدا می زند. شما چگونه عکس العمل نشان می دهید ؟ این عکس العمل شما نیازمند تصمیم است. ممکن است کسی مدعی شود که «عدم عکس العمل» نیازمند تصمیم نیست، اما به سرعت می توان متوجه شد که حتی عدم عکس العمل هم در اینجا نیازمند تصمیم است. بنظر می رسد زندگی انسانی را نتوان متصور شد که در آن عاملی بنام تصمیم موجود نباشد. در عین حال، هرگونه تصمیم گیری نیازمند عامل دومی است بنام برنامه ریزی (planning). برای اینکه تصمیم بگیریم یک شیشه شیر تهیه کنیم، باید پیشاپیش برنامه ای برای برخواستن، لباس پوشیدن، خارج شدن از ساختمان، حرکت در سطح شهر، رسیدن به فروشگاه، پیدا کردن قفسه شیر و الی آخر داشته باشیم. اما هرگونه برنامه ریزی خود نیازمند دو عامل است : 1. پیش فرضی در مورد شیوه عملکرد جهان 2. اطلاعات کافی در مورد عوامل دخیل در فرایند دسترسی به هدف.

1. در مرحله اول فرد باید باوری مبنی بر این اصل داشته باشد که جهان چگونه عمل می کند. از آنجایی که تنها منبع آگاهی ما از چگونگی عملکرد جهان در تجربه ریشه دارد، این اصل که «همواره جهان همانگونه عمل خواهد کرد که تابحال عمل کرده است» مبنای رفتارهای انسانی است. به عبارت دیگر، منبع اصلی ما چیزی جز همان استقراء نیست : چون همواره خورشید از شرق طلوع کرده است، همواره نیز همینگونه خواهد بود. اما استقراء پایه تجربی درستی ندارد. آنچه را می توان از تجربه نتیجه گرفت این است که « بر اساس تجربه ما، تابحال خورشید از شرق طلوع کرده است». به عبارت دیگر، تکرار یک حادثه هیچ دلیل کافی برای تکرار مجدد آن نیست. با اینحال، تمایل عادی افراد بر این است که پیش فرض مورد اشاره («همواره جهان همانگونه عمل خواهد کرد که تابحال عمل کرده است») را پیش فرض قرار دهند.

2. هرگونه برنامه ریزی برای رسیدن به هدف نیازمند شناختن عوامل دخیل در فرایند است. برای مثال، برای اعانه دادن باید اطلاعاتی در مورد محل موسسات خیریه، بانک، ساعات کار اداری، چگونگی پر کردن فرمهای اداری و غیره داشت. بزرگترین اشتباه معمولا هنگامی اتفاق می افتد که این اطلاعات محدود فرض شوند. حتی اطلاعاتی بنظر بی ربط مانند وضعیت ترافیک خیابانها نیز می توانند در فرایند دستیابی به هدف نقشی حیاتی ایفا کنند. برای مثال، تمامی محاسبات برای تحقق یک هدف می تواند بدلیل یک اتفاق پیش پا افتاده و غیر قابل پیشبینی عقیم بمانند. تعداد عوامل دخیل در یک برنامه بسیار ساده مانند واریز کردن پول به حساب یک موسسه خیریه بی شمار است.  هیچ ذهن انسانی نمی تواند تمامی عوامل دخیل در یک عمل ساده را محاسبه کند و بر اساس آنها برنامه ای برای دستیابی به هدف خود طراحی کند. حتی در صورتی که این اطلاعات در ذهن یک انسان یافت شوند امکان اینکه برنامه ای بر اساس متغیرهای بی شمار طراحی شود بسیار بعید است.

حال از این توضیحات می توان نتیجه گرفت که در واقع چیزی بنام برنامه ریزی ممکن نیست. دو عامل ضروری برای هرگونه محاسبه در حوزه برنامه ریزی، یعنی 1. پیش فرضی در مورد شیوه عملکرد جهان و 2. اطلاعات کافی در مورد عوامل دخیل در فرایند دسترسی به هدف، دچار مشکلات بسیار بنیادی هستند. اما هیچگاه نمی توان از این گزاره که «برنامه ریزی ممکن نیستند» نتیجه گرفت که « به برنامه ریزی نیازی نیست». همانطور که اشاره کردیم ارتباط بسیار مستقیمی میان زندگی انسان و تصمیم از یکسو، و تصمیم و برنامه ریزی از سوی دیگر وجود دارد. بنابراین، اگرچه نمی توان هیچگاه از برنامه ریزی خود اطمینان حاصل کرد، اما هیچ چاره ای بجز برنامه ریزی وجود ندارد. در عین حال، به همانصورت که برنامه ریزی برای رفتار فردی انسانها ضروری است، در زندگی جمعی نیز برنامه ریزی عنصری غیر قابل چشم پوشی است. همانگونه که انسان در رفتار فردی خویش ناگزیر از استفاده از برنامه ریزی فردی است، زندگی جمعی انسانها را نیز گریزی از برنامه ریزی جمعی نیست. همانگونه که انسان برای اعمال ساده ای مانند نوشیدن آب و یا راه رفتن نیازمند برنامه ریزی است، ساده ترین شکل زندگی جمعی نیز نیازمند برنامه ریزی است. وظایفی مانند حمل و نقل زباله، برقراری امنیت و یا سازماندهی اموال خصوصی که برای هرگونه زندگی جمعی حیاتی بشمار می روند نیازمند برنامه ریزی هستند. مجددا باید اشاره کرد که چنین برنامه ریزیهایی ذاتا اشتباه هستند اما همانند زندگی فردی، در زندگی جمعی نیز از چنین برنامه ریزیهایی گریز نیست.

حال می توانیم بازگردیم به مسئله اصلی خود : «در برنامه ریزی فردی و یا جمعی باید چه نگرشی (Attitude) اتخاذ کرد : نگرش خوشبینانه و یا بد بینانه ؟» منظور از نگرش خوشبینانه در اینجا نوعی  پیش فرض در مورد نتایج یک برنامه ریزی است که در آن همه چیز همواره بر اساس برنامه ریزی پیش خواهد رفت. برای مثال، همواره این فرض که در امتحانات موفق خواهیم شد و یا اینکه همواره در انتخابات پیروز خواهیم بود و یا همواره برنامه های اقتصادی ما با موفقیت هموار خواهند شد. در مقابل، نگرش بدبنیانه اینجا نوعی  پیش فرض در مورد نتایج یک برنامه ریزی است که در آن همه چیز همواره بر خلاف برنامه ریزی پیش خواهد رفت. برای مثال همواره در راه رسیدن به خانه با مشکلی برخورد خواهیم کرد و یا لوایح قانونی ما همواره در مجلس رد خواهند شد. حال کدامیک از این دو نگرش صحیح است؟ آنچه یاشار جیرانی از آن رئالیسم نام می برد، نوعی حساسیت به پیچیدگی و پیش بینی ناپذیری واقعیت است. یعنی اینکه ما نمی توانیم پیشاپیش از نتایج برنامه ریزیهای خود اطمینان داشته باشیم و تنها می توانیم با نوعی حدس و گمان عمل کنیم. به همین دلیل اصولا بدبینی و خوشبینی فراتر از دامنه تجربه گرایی است و به چیزی فراتر تجربه و واقعیت متکی است. این همان چیزی است که جیرانی از آن با عنوان «چشم جادویی» نام می برد. به طور خلاصه می توان گفت که بدبینی و خوش بینی هر دو با واقعگرایی و تجربه در تضاد هستند اما این سئوال پیش می آید که نگرش درست در برنامه ریزی چیست. یاشار جیرانی از این نگرش درست با عنوان واقع گرایی نام برده است، بااینحال توضیح چندانی در مورد معنای این مفهوم داده نشده است و در انتها مشخص نیست که یک واقعگرا دارای چه نگرشی می باشد. تصور می کنم اگرچه رد کردن نگرشهای بدبین و خوشبین کار ساده ای است اما پیشنهاد یک نگرش جایگزین از پیشچیدگیهای فراوانی برخوردار است که مجالی دیگر را می طلبد.

               

سونات شماره چهارده بتهوون - ملقب به "سونات مهتاب" یا "تقریبا یک هوس"

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 18:13 |