تبليغاتX
تحقیقات فلسفی

تصویری با عنوان "گفتگو" (Dialogue)

مطلب قبلی که نوشته بودم متاسفانه بسیار مشکل ساز از کار درآمد. اما جالب اینجاست که همین مشکل ساز شدن مطلبی به این سادگی تا چه اندازه نشان دهنده صدق مطالبی است که به آنها اشاره کرده بودم. مطمئنا هنگامی که مطلبی را در وبلاگ قرار می دهم و قسمت نظرها را هم باز می گذارم، از دیگران انتظار نقد و بحث دارم. بنابراین مسئله ای که مرا آزار می دهد نه مخالفت دیگران با نظر من بلکه خود این سبک گفتگو ای است که در این وبلاگ انجام شده است.

در میان ایرادهایی که به مطلب قبلی من گرفته شده است نظر یاسر پور اسماعیل  و مهدی پدرام قابل تامل بود که باید در مطلب دیگری به آنها پاسخ دهم. در عین حال جالب است که همین دو نظر فروتنانه و منطبق بر معیارهای اخلاقی از تمامی سایر نظرهای پرآب و تاب و پر از پرخاش و بی ادبی عمیق تر بود. این نشان دهنده همان چیزی است که افلاطون از آن با عنوان همراه بودن دانش با میانه روی نام می برد. کسی که فروتن و میانه رو است از آنکس که سر و صدا بر پا می کند و مرزهای اخلاق را نمی شناسد دانا تر است.

از امروز قصد ندارم به مطالبی که از کلمات نامناسب استفاده می کنند پاسخ دهم. در پاسخ تنها از آنها درخواست خواهم کرد که در صورت تغییر لحن نوشته شان به نقد پاسخ خواهم داد. جالب اینجاست که دوستی که با عنوان Muamb نظر خود را در وبلاگ قرار می دهد حتی از این بی اخلاقی دفاع کرده است ! قصد ندارم در اینجا وارد بحثی بشوم که بقول هابرماس "آنکس را که باید مجاب نمی کند". بحث کردن با کسی که به معیارهای اخلاق معتقد نیست بی حاصل ترین تلاشی است که می توان در زندگی انجام داد. اما بد نیست که به یک موضوع مرتبط اشاره کنم که خالی از لطف نیست. بحثی در مورد "بنیاد نهایی اخلاق" از طرف کارل رودولف آپل مطرح شده است که با این بی اخلاقی های اخیر بی ارتباط نیست. از نظر آپل که به همراه هابرماس نظریه پرداز "اخلاق گفتگو" است، نفس گفتگو نیازمند اخلاق است. در واقع کسی که در گفتگو خود مرتکب بی اخلاقی می شود دچار یک «تناقض کارکردی» (Performative contradiction) می شود. استفاده از کلمات نامناست و تحقیر طرف مقابل همانقدر عملی تناقض برانگیز است که کسی بگوید "من دروغ می گویم" یا اینکه کسی در عین بیداری بگوید "من در خواب عمیقی بسر می برم". گفتگو پیش زمینه های اخلاقی دارد که بدون احترام و پذیرش آنها نمی توان در آن وارد شد. به محض اینکه ما در یک گفتگو وارد می شویم پیشاپیش پذیرفته ایم که طرف مقابل ما ازشان و مقامی مساوی با ما برخوردار است، به اندازه ما شایسته احترام است، از راه گفتگوی انتقادی می توان به حقیقت دست پیدا کرد . بصورت کلی منطق تعامل (reciprocity) و اخلاق متقابل در نفس گفتگو مندرج است. بنابراین برای نشان دادن قواعد یک گفتگوی اخلاقی و متناسب نیازی به سانسور و محدود کردن نظریات وجود ندارد. اگر کسی برای رعایت قواعد اخلاقی نیازمند محدودیت باشد این نشان دهنده این است که پیشاپیش فاقد حداقل شهودهای اخلاقی مورد نیاز برای یک گفتگوی عقلانی است. به همین دلیل است که ارسطو در ابتدای اخلاق نیکوماخوس شروع به انتقاد از نسبی گرایی اخلاقی نمی کند. مخاطب سخن او کسانی هستند که از حداقل ارزشهای اخلاقی و انسانی و دانش اخلاقی لازم برای یک انسان متعادل برخوردار هستند.

بخش بسیار زیادی از انتقادها به نوشته من از آنجایی ناشی می شوند که توان شناخت مشکلاتمان را بدست نیاورده ایم.  این از جنس همان انتقادهایی است که نسبت به فیلم ۳۰۰ صورت گرفت. ما توانایی آنرا نداریم تا با واقعیت ضعفهای خود مواجه شویم. اینکه چهره خشایارشاه و سپاهیان ایران در فیلم ۳۰۰ چگونه نمایش داده شده است ربطی به اصل مساله ندارد. مسئله اینجاست که سپاهیان بسیار زیاد ایران در مقابل نیروهای اندک اسپارتی به مدت سه روز متوقف شدند و تنها با تلفات بسیار زیاد توانستند پیروز شوند. همین توقف سه روزه باعث شد تا نیروهای یونانی موفق شوند تا به کمک اسپارت بیایند و عاقبت سپاه ایران شکست خورد. هرودوت از ارتش ۲ میلیونی ایران و ارتش ۷۰۰۰ نفری یونانیان سخن می گوید. مطالب بسیاری در مورد دروغ بودن این آمارها گفته شده است. اما تنها منبعی مستقیمی که ما از این جنگ در دست داریم هرودوت است. و همین عدم وجود منبع ایرانی نشان دهنده اوج عقب ماندگی فرهنگ باستان ایران نسبت به فرهنگ یونانی است. هیچکس نمی تواند منکر این باشد که تمامی ایران باستان در مقابل شهر آتن هیچ ارث فرهنگی و هنری قابل مقایسه ای ندارد. جالب اینجاست که تنها منبع ایرانی که نام آن در تاریخ برده شده است Ctesias of Cnidus پزشک شخصی خشایارشاه است. اما همین منبع هم از ارتش ۸۰۰ هزار نفری ایرانیان نام برده است. بنابراین با هیچگونه ترفندی نمی توان از عمق شکست ایران در مقابل یونان گذشت. در عین حال در تاریخ است که خشایار شاه جسد لئونیداس پادشاه اسپارت را از خشم گردن زد و به صلیب کشید. عملی که بعد خود از آن پپشیمان شد و سعی کرد آنرا با برگزاری مراسم بخاک سپاری جبران کند. معمولا جمله  نادقیقی ای از اخلاق نیکوماخوس ارسطو نقل می کنند که "افلاطون را دوست دارم اما حقیقت را از افلاطون بیشتر دوست دارم". ما هم نباید حقیقت را به حس وطن پرستی خود بفروشیم.

اگرچه من ایران را دوست دارم و قلبا یک لیبرال دموکرات معتقد هستم اما با همه اینها از من انتظار نداشته باشید دست به دروغ ببرم و به تجلیل بی جهت از تاریخ و فرهنگ خودمان بپردازم. واقعیت اینجاست که جامعه ما از حداقل معیارهای لیبرال دموکراسی (با معنای سیاسی و نه اقتصادی) محروم است. حال اینکه لیبرالیسم خوب است یا خیر مسئله دیگری است اما اینکه از دیدن عمق تفاوت میان ما و فرهنگ غربی دست به تحریف واقعیات ببریم شایسته روحیه حقیقت جویی نیست. هرکس که اعتراضی به تعبیر من از «حس عام» ایرانیان دارد به سادگی می تواند از خود و اطرافیان خود چند سئوال ساده بپرسد. اگر پاسخ شما به تمامی این سئوالهای مثبت بود و در عین حال معتقد بودید که اکثریت مردم ایران هم به این سئوالات پاسخ مثبت خواهند داد، تعبیر من از حس عام ایرانیان اشتباه است و جامعه ایران کاملا با یک جامعه لیبرال غربی یکسان است:

۱. آیا شما موافق هستید که در جامعه شما همجنسگرایان مرد و زن حق نمایان کردن گرایشهای خود در عموم را داشته باشند ؟ آیا موافق هستید که همه باید به آنها نه بعنوان منحرف و آنورمال بلکه بعنوان طبیعی و محق نگاه کنند و هرگونه عملی خلاف این بی طرفی مجازات داشته باشد ؟ آیا موافق هستید که همجنسگرایان اجازه داشته باشند کسی را به فرزندی قبول کنند ؟

۲. آیا شما موافق هستید که مادر، خواهر و همسر شما حق داشته باشند هرگونه صلاح می دانند لباس بر تن کنند ؟ آیا شما موافق هستید که مادر، خواهر و همسر شما در خارج از حوزه ازدواج زناشویی رابطه جنسی داشته باشند و این رابطه جنسی شامل هیچ محکومیت اخلاقی و پیگرد قانونی نباشد ؟

۳. آیا شما می پذیرید که هرگونه نفی مذهب مورد اعتقاد شما ، از جمله کشیدن کاریکاتور و برنامه طنز تلویزیونی شامل آزادی بیان باشد و اجازه جلوگیری از آن به هیچکس داده نشود ؟

۴. آیا شما موافق هستید که فرزند شما از زمانی که به تفاوت جنسی خود اعتقاد پیدا می کند (حدود ۱۳ سال) بتواند با کسی که میل دارد رابطه جنسی داشته باشد ؟ آیا این عمل را خلاف اخلاق محسوب نمی کنید ؟

۵. آیا می پذیرید که هر کس از جمله همسر شما قبل از شما اجازه برقراری رابطه جنسی را داشته باشد و می پذیرید که این رابطه هیچ ارتباطی با شما ندارد و نمی توانید آنرا غیر اخلاقی محسوب کنید و او را مورد باز خواست قرار دهید ؟

اگر به تمامی این سئوالات پاسخ مثبت ارائه دادید و در عین حال معتقد بودید که اکثریت مردم ایران به این سئوالات پاسخ مثبت می دهند، نظر من کاملا اشتباه است. من نمی خواهم در مورد این سئوالات موضع گیری شخصی انجام دهم (اگرچه خود به آنها معتقد هستم) اما اینها آزادیهایی است که بر اساس لیبرالیسم لیبرالیسم غربی روا شمرده می شوند .

در مورد مسائل نظری نوشته خود به زودی پاسخ خواهم داد.

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:6 |