
تصویری از شکنجه با آب - دوران تفتیش عقاید اسپانیا
دیده بان حقوق بشر از شخصی که وی را شاهد عینی خوانده، نقل کرده است: "نزدیک به ساعت ده شب روز بیستم اردیبهشت، نیروهای پلیس و بسیج به یک میهمانی تولد خصوصی در یکی از آپارتمان های شهر اصفهان حمله کردند. آنها 87 نفر را دستگیر کردند که در میان آنها چهار زن و حداقل هشت نفر که متهم شده اند لباس جنس مخالف را پوشیده بودند، حضور دارند. نیروهای پلیس و بسیج افراد دستگیر شده را به خیابان آورده، تا کمر لخت کرده و آنها را به حدی که کمر و صورتهایشان خونی شده بود، مورد ضرب و شتم قرار دادند."
-- سایت خبری بی.بی.سی
مسئله : مسئله ایران امروز نه نظام سیاسی ، نه دموکراسی و نه هیچ مسئله ذاتا سیاسی دیگری است. مسئله ایران تنها عدم وجود فرهنگ لیبرال و ضامن آزادی های فردی است. اگر مردم ایران به تمامی معنا مخالف دخالت حکومت در حوزه های فردی مانند حجاب ، آزادی های جنسی و اعتقادات شخصی بودند، رفتارهای گسترده اخیر در مبارزه با بی حجابی و میهمانیهای به سبک غربی قطعا به یک شورش گسترده اجتماعی و خطرناک علیه ثبات سیاسی منتهی می شد. اگر این میزان دفاع از حق انتخاب حجاب ، آزادی های زنان و سبک زندگی غربی که در اینترنت دیده می شود به راستی نظر اکثریت مردم ایران بود، مطمئنا جمهوری اسلامی حتی نمی توانست به اندازه یک روز ثبات سیاسی را در ایران حفظ کند. این چیزی است که بیش از همه باید به لیبرالهای سینه چاکی که به سبک استالینستی از لیبرالیسم و دموکراسی در ایران دفاع می کنند و هر انتقادی را با فحش و ناسزا و اتهام پاسخ می دهند یادآوری شود.
همانطور که پیش از این هم متذکر شده بودم، حکومت همواره ارتباط نزدیکی با شکل فرهنگ یک جامعه دارد. ارسطو معتقد است که این شکل سیستم سیاسی است که به کل سیستم سیاسی فرم می دهد. در عین حال این رابطه بدون اشاره به مسئله ای دیگر بی معنا است. رابطه میان روح و نوع رژیم سیاسی در نزد افلاطون و ارسطو نشان دهنده رابطه ای مخالف ، یعنی تعیین کنندگی اخلاق و منش فردی برای شکل سیاسی است. به بهترین شکل می توان گفت که از نظر افلاطون و ارسطو رابطه دیالکتیکی میان اخلاق فردی و شکل سازمان سیاسی وجود دارد. اما با اینحال بنظر می رسد دیدگاه افلاطون و ارسطو با تحولات جدیدی که در دوران معاصر اتفاق افتاده است تا حدودی صحت خود را از دست داده است. حکومتها مانند پیش حیطه فعالیت گسترده ای برای شکل دادن به اخلاق فردی و اجتماعی ندارند. بصورت کلی،گسترش رسانه های گروهی و ایده هایی مثل رضایت شهروندان و دموکراسی که تقریبا بصورت شعار تمامی رژیم های سیاسی ، حتی غیردموکراتیک ترین آنها در آمده است، حیطه فعالیت رژیم سیاسی را بسیار محدود کرده است. رژیمهای سیاسی معاصر برای حفظ ثبات خود کاملا وابسته به رضایت و مشروعیت شهروندان خود هستند. هیچ رژیم سیاسی مقتدری نمی تواند بدون حداقلی از رضایت عمومی ، ثبات سیاسی را در مرزهای خود برقرار کند.
حال با این مقدمه نظری می توانیم به مسئله اصلی نوشته خودمان بازگردیم. ایده لیبرال دموکراسی بعنوان نوعی از شکل سیاسی ارتباط بسیار وثیقی با آزادی های فردی و حوزه خصوصی دارد. به عبارت دیگر، فراتر از اصل مشارکت سیاسی شهروندان در روند اداره سازمان سیاسی ، که بعنوان یک ایده مقبول حداقل توسط تمامی رژیمهای سیاسی معاصر، از اقتدارگرا تا دموکرات، پذیرفته شده است، مسئله آزادی منفی یا همان آزادی در حوزه اخلاقیات خصوصی یکی از اصول اساسی لیبرال دموکراسی را تشکل می دهد. در واقع باید با کمی ساده سازی گفت که ایده مشارکت در اداره سازمان سیاسی توسط تمامی شهروندان، که همان ایده قدیمی دموکراسی است بیش از آنکه واقعیت زندگی سیاسی در جوامع لیبرال دموکرات باشد، نوعی افسانه عمومی است. بنیانگذاران دموکراسی نماندگی مدرن (مدیسون و سیس) بیش از آنکه به مشارکت شهروندان در زندگی سیاسی توجه داشته باشند بر آزادی های آنها در زندگی خصوصی و نوعی حکومت چرخشی تاکید می کردند. دموکراسی به معنای صحیح آن در رژیم های لیبرال دموکراسی تنها در قالب آرمانها موجود است تا در عمل. آنچه باقی می ماند مسئله آزادیهای فردی است که از نظر من بیش از همه نشان دهنده روح رژیمهای سیاسی لیبرال دموکرات است. آنچه بیش از همه لیبرال دموکراسی را تعریف می کند آزادی فردی در حوزه خصوصی است.
اما این آزادی فردی چگونه محقق می شود ؟ اصل اساسی که در غرب به محترم شناخته شدن آزادیهای فردی منتهی شد همان چیزی است که ما از آن بعنوان تساهل یا رواداری (Toleration) نام می بریم. در واقع در قرون ۱۶ و ۱۷ اروپا به تدریج آزادی در حوزه خصوصی شامل آزادی مذهبی و جنسی محترم شناخته شد. در واقع مسئله اعتقاد به مذهبی خاص و یا عمل بر اساس قواعد و اخلاقیاتی خاص به انتخاب و ترجیحات فردی اشخاص واگذار شد. دولت که تا پیش از این ضامن اخلاقیات و اعتقادات و رفتارهای شهروندان محسوب می شد (برای مثال در فرانسه و انگلستان) اقتدار خود را به مسائل عمومی محدود کرد. توجه کنید که مسئله تساهل مذهبی در ابتدا به هیچ وجه به معنای شک گرایی یا نسبی گرایی نبود. یعنی استدلال فلاسفه سیاسی مثل لاک و اسپینوزا که در جهت تساهل و رواداری تلاش می کردند این نبود که ما نمی توانیم بگوییم چه اعتقاد مذهبی و اخلاقی درست و چه رفتار و دینی نادرست است. مسئله تساهل بیش از همه به ناآرامیهای سیاسی ناشی از جنگهای مذهبی مربوط بود تا مسئله ای فلسفی و نظری. در واقع با این نزاعهای مذهبی مشخص شد که امکان حفظ ثبات و اقتدار سیاسی بدون بی طرفی دولت نسبت به اعتقادات گوناگون ممکن نیست. جامعه به آن مقدار میان اعتقادات و مذاهب گوناگون تقسیم شده بود که امکان حفظ ثبات سیاسی حتی با سهمگین ترین خشونتهای دولتی ممکن نبود. به همین جهت است که اولین طرفداران تساهل مذهبی مثل جان لاک به هیچوجه خواهان تساهل نسبت به افراد بی ایمان و بی خدا نبودند. از نظر آنها افراد بی ایمان آنقدر در اقلیت قرار داشتند که خطری را برای ثبات سیاسی جامعه ایجاد نمی کردند و تساهل در مورد آنها لزومی نداشت. درحالیکه بدلیل کثرت اعتقادات مذهبی متفاوت ، ثبات سیاسی نیازمند به رسمیت شناختن تعبیرهای متفاوت از مسیحیت بود. اما همین ضرورت سیاسی خالص به تدریج تبدیل به نوعی ایدئال سیاسی در آمد که روز به روز وسعت آن گسترده تر شد. تا جایی که امروز در جوامع لیبرال تساهل شامل هر چیزی می شود که بنیادهای سیاسی اجتماع را به خطر نیندازد. آزادی در روابط جنسی ، اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی و بسیاری موارد دیگر از جمله این آزادیها است.
اما همانطور که گفتم، این دولتهای مدرن نیستند که اخلاقیات شهروندان را شکل می دهند. دولتی که به وضوح قواعدی را بر خلاف عقاید پذیرفته شده اکثریت شهروندان وضع کند ، به سادگی خود را در خطر سرنگونی و عدم ثبات سیاسی قرار می دهد. این مسئله همانقدر در مورد کشورهای غربی صدق می کند که در مورد جامعه ایران. در واقع دولت جمهوری اسلامی تا حدود بسیار زیادی توسط اخلاقیات اکثر مردم ایران محدود شده است. جمهوری اسلامی نمی تواند قوانینی را به اجرا بگذارد که تاثیر مستقیمی بر زندگی روزمره اکثریت افراد جامعه داشته باشد و در عین حال با عقاید پذیرفته شده آنها در تضاد کامل باشد. برای مثال جمهوری اسلامی نمی تواند همجنس گرایی و یا دوجنسی گرایی را قانونی اعلام کند در حالیکه اکثریت مردم ایران با این رفتار مخالفت کامل دارند. اکثریت مردم ایران، هرچقدر مخالف حکومت و رفتارها و تصمیمات آن ، با معیارهای لیبرال دموکراسی غربی ، بخصوص با اصول آزادیهای فردی آن همدلی ندارند. لیبرال دموکراسی نیازمند قواعد پذیرفته شده ای از سوی اکثریت افراد جامعه است که ضامن آزادیهای فردی افراد در زندگی خصوصی آنها باشد. حتی اگر آرزوی مردم ایران مبنی بر تشکیل یک حکومت کاملا دموکراتیک محقق شود، این حکومت دموکراتیک همانقدر با معیارهای غربی لیبرالیسم و آزادیهای فردی در تقابل خواهد بود که رژیم آلمان نازی. توجه کنید که آدولف هیتلر با رضایت اکثریت مردم آلمان به حکومت رسید و تا آخرین روزهای خود از حمایت اکثریت نیز برخوردار بود. اما حکومت آلمان نازی به همه چیز شبیه بود بجز یک رژیم لیبرال و ضامن آزادی های فردی و حقوق بشر.
نتیجه : مسئله ایران امروز نه نظام سیاسی ، نه دموکراسی و نه هیچ مسئله ذاتا سیاسی دیگری است. مسئله ایران تنها عدم وجود فرهنگ لیبرال و ضامن آزادی های فردی است. اگر مردم ایران به تمامی معنا مخالف دخالت حکومت در حوزه های فردی مانند حجاب ، آزادی های جنسی و اعتقادات شخصی بودند، رفتارهای گسترده اخیر در مبارزه با بی حجابی و میهمانیهای به سبک غربی قطعا به یک شورش گسترده اجتماعی و خطرناک علیه ثبات سیاسی منتهی می شد. اگر این میزان دفاع از حق انتخاب حجاب ، آزادی های زنان و سبک زندگی غربی که در اینترنت دیده می شود به راستی نظر اکثریت مردم ایران بود، مطمئنا جمهوری اسلامی حتی نمی توانست به اندازه یک روز ثبات سیاسی را در ایران حفظ کند. این چیزی است که بیش از همه باید به لیبرالهای سینه چاکی که به سبک استالینستی از لیبرالیسم و دموکراسی در ایران دفاع می کنند و هر انتقادی را با فحش و ناسزا و اتهام پاسخ می دهند یادآوری شود.
پس نوشت : در ادامه مطلب بحث با وبلاگ نقطه صفر را آورده ام (با کمی تصحیح) که بنظرم انتقادش باعث روشن شدن بسیاری از مطالب شده است. در عین حال باز یاد آوری می کنم که نگرش من به فلسفه سیاست نیازمند یک چهارچوب نظری است که آنرا تا حدودی آماده کرده ام اما با توجه به اینکه آنرا برای سادگی بیشتر بصورت گزاره های شبه منطقی و با شماره نوشته ام ، بنظرم نیازمند صورت بندی دوباره ای است که مناسب یک مقاله باشد. در صورت آماده شدن آن متن بنظرم بحث با یاشار جیرانی در مورد تفاوت فلسفه با فلسفه سیاسی روشن تر می شود.
توجه : بنظر لازم است نگاهی به برخوردهای اخیر پلیس با متخلفین هم بیندازیم. با تشکر از مهجاد برای لینک عکسها.
ادامه مطلب



