تبليغاتX
تحقیقات فلسفی

یادداشتهای دفتر سفید : شماره هفتاد و شش

 

چراغها را خاموش کرده ام ... صدایی نیست ... از هیچکجا نوری نمی تابد ... تاریک ... تاریک ... مثل روزگار ...

دفترها را بسته ام ... کتابها را سوزانده ام ... من از خاطرات می گریزم ... همه چیز رویای ِ دردناک تورا به همراه دارد ...

چه تلخ است این صدای ِ باد ... چه ویران می کند این هیاهوهای خاموش ... چه سخت است ... سخت است قصد سفر و بی مقصدی ...

براستی چه ویران شد این رویای ِ صبحگاهی ...

چه این ظلمتها نزدیک بود ... چه این هیاهوهای خاموش در پشت دربها انتظار می کشید ... اینها که مرا می بوسند چه می دانند ؟ چه می دانند که در این چشمها دیگر ستاره ای نمی درخشد ؟ آنکه می گفت قلبت چه طنینی دارد چه می دانست در دل می خندم ؟ در اینجا دیگر قلبی نمی طپد ...

دستهایم سرد است ... اگرچه همه از سرما به سویش هجوم می آوردند ... حال که قلبم را یخ فراگرفته چگونه می شود دستهایم گرم باشد ؟

دل سردم ... بی قلبم ... پر احساس و پر خاطره ...

باید پنجره ها را گشود ... دیروز پرنده ای از لب پنجره گذشت ... می دانم دیر است ... اما شاید دوباره بازگشت ...

"One word Frees us of all the weight and pain of life : That word is love." 

                                                               -- Sophocles

 

برای آنکس که در خیالم پرواز می کند.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 21:38 |

نقاشی پرتگاه اثر ژوان زونگور

" هر آنکس که با هیولا ها می جنگد باید مراقب باشد که در این راه خود به هیولا بدل نشود و آنگاه که تو به داخل پرتگاه می نگری پرتگاه نیز به داخل تو می نگرد."

                          -- نیچه

"Whoever fights monsters should see to it that in the process he does not become a monster and when you look into the abyss, the abyss looks into you."

                        -- Nietzsche

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 14:11 |