تبليغاتX
تحقیقات فلسفی

                                       

                           مجسمه آفرودیت نشسته (Aphrodite Accroupi) در موزه لوور

در دو مطلب هسیودوس و کتاب کارها و روزها را معرفی کردم. در این مطلب به معرفی کتاب تئوگونی (Theogony) یا بقول آقای یاسر پوراسماعیل  کتاب پیدایش خدایان می پردازم. کتاب پیدایش خدایان مهم ترین کتابی است که در مورد خدایان یونانی وجود دارد و در یونان باستان هم خود منبع ارجاع مردم بشمار می رفته است. البته نباید تصور کرد که مردم با استناد به گفته های هسودیوس در مورد خدایان سخن می گفتند . هسودیوس در کتاب خود به جمع آوری افسانه های متعددی که در مورد خدایان وجود داشته پرداخته است و در واقع نوعی نسخه رسمی از آن تهیه کرده است که پس از آن مورد قبول دیگر نویسندگان بعدی قرار گرفته است. البته نباید فراموش کرد که این سنت افسانه پردازی در مورد خدایان بعد از هسیودیوس نیز ادامه پیدا کرد.

در سنت فرهنگهای دیگر معمولا افسانه های خدایان در جهت توجیه حکومت خاندانهای سلطنتی ادامه پیدا می کردند. در واقع این افسانه ها سلسله شاهی را به خدایان مرتبط می کردند. یکی از مشخصه های اثر هسیودوس این است که او از هیچ خاندان سلطنتی نام نمی برد. هسیودوس به گونه ای سخن می گوید که تنها خود را متاثر و مرتبط با خدایان معرفی می کند. تنها اوست که خدایان در نفس او می دمند و او را به سخن گفتن وا می دارند.

در تئوگونی از سه نسل از خدایان سخن می رود. من به ترتیب هرکدام از این نسلها را بصورت خلاصه معرفی می کنم. بد نیست برای دنبال کردن بحث به تصویر شجره خدایان در اینجا نیز نگاهی داشته باشید.

نسل اول خدایان

در ابتدا هسودیوس از الهه های هنر یا موزها [Muses] تشکر می کند که به او توانایی نقل این داستان خدایان را اهداء کرده اند. بعد او از خلاء یا خائوس [chaos] در ابتدای آفرینش جهان سخن می گوید. از خلاء زمین یا گایا [Gaia] پدید آمد. دنیای زیرین یا تارتاروس [Tartarus] که در ضمن نام یکی از خدایان است و شهوت یا اروس [Eros] هم از خلاء متولد شدند. تاریکی یا اربوس [Erebos] و شب یا نیخ [Nyx] هم از خلاء پدید آمدند اما از ازدواج آنها روز یا هامرا [Hemera] و روشنایی یا آیتر [Aither] زائیده شد. از زمین یا گایا سه خدا زاییده شدند : آسمان یا اورانوس [Ouranos] ، دریا یا پونتوس [Pontus] و کوهها یا اورئا [Ourea].

آسمان هر شب زمین را فرامی گرفت تا با آن هم آغوشی کند. از هم آغوشی زمین و آسمان یا همان گایا و اورانوس دوازه تایتان [Titans] سه قول یک چشم [Cyclops] و سه عدد غول صد ـ دست [Hekatonkheires] زاییده شدند. این نسل ابتدایی خدایان بود.

نسل دوم خدایان

اورانوس یا آسمان از فرزندانی که زمنی یا همان گایا برایش بدنیا آورده بود تنفر داشت و همه آنها را تارتاروس یا دنیای زیرین ، در زیرین ترین قسمت زمین زندانی کرد. این باعث شد تا گایا از اورانوس بسیار خشمگین شود و از تایتانها یعنی فرزندان خود خواست تا انتقام  او را بگیرند. تنها کوچکترین تایتان یعنی کرونوس [Cronos] حاضر شد تا این عمل را به انجام برساند. گایا به فرزند خود یک داس فلزی داد تا اورانوس را اخته [Castration] کند. در هنگام شب که اورانوس برای نزدیکی با گایا نزدیک می شد کرونوس آلت تناسلی اورانوس را قطع کرد.

 

اخته کردن اورانوس توسط کرونوس (The Mutiliation of Uranus by Cronos) نقاشی جورجیو واساری (Giorgio Vasari) در فلورانس ایتالیا

کرونوس آلت تناسلی اورانوس را به دریا انداخت و از آن آفرودیت [Aphrodite] یا خدای عشق متولد شد.

                

        تولد ونوس (Birth of Venus) شاهکار ساندرو بوتچلی (Sandro Botticelli) در فلورانس

هسودیوس شرح بسیار مفصلی از خدایان متعددی که از همخوابی این خدایان بوجود آمدند داده است که آوردن آن در اینجا نه ممکن است و نه لازم.

نسل سوم و نهایی خدایان

کرونوس هنگامی که پس از پدر خود اورانوس به سلطنت خدایان رسید حاضر نشد تایتانها را از دنیای زیرین آزاد کند. اورانوس و گایا پدر و مادر او پیشگویی کردند که خود او هم بوسیله فرزند خود سرنگون خواهد شد. هنگامی که کرونوس با رئا [Rhea] ازدواج کرد از ازدواج انها به ترتیب هستیا [Hestia] ، دمتر [Demeter] ، پوزیدون [Poseidon] هرا [Hera] هادس [Hades] و زئوس [Zeus] متولد شدند. کرونوس برای آنکه از پیشگویی مادر و پدر خود جلوگیری کند هر کدام از فرزندان خود را به محض تولد می بلعید.

                                          

    کرونوس یکی از پسران خود را می بلعد (Cronus Devouring One Of His Sons) اثر گویا (Goya)

وقتی نوبت به تولد زئوس رسید ، رئا از گایا و اورانوس کمک خواست تا فرزند او را از خورده شدن توسط کرونوس نجات دهند. رئا سنگ بزرگی را به کرونوس داد و او به خیال آنکه این سنگ زئوس است آنرا بلعید. رئا فرزند خود زئوس را به جزیره کرت برد و آنرا مخفیانه بزرگ کرد. هنگامی که زئوس بزرگ شد داروی تهوع آوری به کرونوس خوراند که باعث شد فرزندان خود را بالا بیاورد. در اینجا جنگی میان خدایان نسل سوم و تایتانها در گرفت تا چه کسی بتواند سلطنت جهان را بدست آورد. کرونوس شکست خورد و سلطنت جهان میان زئوس و برادران و خواهران او تقسیم شد. این جنگ ۱۰ سال طول کشید.

   

سقوط تایتانها (The Fall of the Titans) نقاشی اثر کورنلیس وان هارلم (Cornelis van Haarlem) نشان دهنده شکست تایتانها از زئوس و خدایان دیگر است.

در تئوگونی روایتهای بسیار متعددی از روابط بین خدایان نقل شده است که نقل کردن آنها در این متن کوتاه متاسفانه ممکن نیست.

لینکهای خواندنی و دیدنی و شنیدنی : ۱ ـ این آهنگ را  گوش بدید و مثل من یک شب به نظاره سحر بنشینید این هم  متن آهنگ ۲ ـ شعرهای خارق العاده از یک شاعر جوان ۳ ـ آخرین رده بندی ۲۰۰ دانشگاه برتر جهان ۴ـ  عکسهای جنجالی هدیه تهرانی ! (این مفهوم جنجالی را از مهجاد به عاریت گرفته ام! با تشکر از لینک) ۵ ـ یک مقاله در مورد معماری در ایران که بسیار تامل برانگیز است. ۶ ـ یکسری عکس جالب از رئیس جمهور سابق آقای خاتمی در موقعیتهای غیر متعارف ۷ ـ یکسری از طرحهای معماری مترو مشهد از سوی دانشجویان معماری ۸ ـ یک گزارش از جشن نقاشی بچه های خیابانی

یادداشتهای دفتر سفید : شماره شصت و یک

 

 پیش از آنکه بادهای ِ پاییز خاکسترهایمان را با خود ببرد درب را بر روی من بازکن ...

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت 13:42 |

در مطلب پیش بصورت کلی هزیود (یا بقول آقای یاسر پوراسماعیل هسیودیوس Ἡσίοδος) را معرفی کردم. در این مطلب به یکی از دو اثر اصلی هسیودوس یعنی کتاب کارها و روزها (Works and Days) می پردازم. آقای سعیدیوس تذکر داده بودند که در مورد هسیودوس کم توضیح داده ام. باید اشاره کنم که هسیودوس و هومر با اینکه هر دو از مهمترین شاعران دوران یونان باستان بشمار می روند اما سبک آنها در نگارش با یکدیگر یک تفاوت بسیار عمده دارد. هسیودوس بر عکس هومر به زندگی روزمره انسانها اهمیت می دهد. در واقع اگر موضوع اصلی آثار هومر را سنت قهرمانی و خدایان یونانی بدانیم ، آثار هسیودوس در حول زندگی مردمان عادی می چرخد. تاکید بر کار و فعالیت انسانی و اهمیت تولید در زندگی انسان از جمله این تفاوتهای هسیودوس با هومر است. به کلام سعیدیوس عزیز ، شعر هسیودوس شعر خود اوست.

همانطور که گفتم کتاب کارها و روزها بر مسئله کار تاکید بسیاری می کند و آنرا بعنوان فصل مشترک تمامی نوع انسان معرفی می کنند. هسیودیوس کار را بسیار می ستاید و از اهمیت آن سخن می گوید. بعضی از محققین این تاکید هسیودوس بر روی مسئله کار را با بحران اقتصادی در یونان باستان مرتبط می دانند که منجر به استعمار سرزمینهای همسایه شد.

بخش بسیار مهمی از کتاب کارها و روزها که بعدا استفاده وسیعی در آثار یونان باستان پیدا کرد و تاثیر آن در تمامی تاریخ غرب نیز مشهور است نظریه دوره های انسان (Ages of Man) است. این نظریه در دیالوگ جمهور افلاطون هم مورد اشاره قرار گرفته است و نظریه عصر طلائی (Golden age) از مشتقات این نظریه است که افلاطون آنرا معادل با همان دوران مدینه فاضله خود می داند. اگر کسی با شاهنامه فردوسی آشنایی داشته باشد مقایسه این نظریه با سیر تطور شاهان در نزد فردوسی بسیار جالب توجه خواهد بود.

نقاشی عصر طلائی (Golden age) اثر لوکاس کراناچ (Lucas Cranach) در مونیخ

در کتاب کارها و روزها ، هسیودیوس تاریخ بشر را به پنج دوران تقسیم می کند :

۱ ـ عصر طلائی که در این دوران کرونوس (Chronos ) فرمانروای جهان بوده است. در این دوران انسانها بصورت در روی زمین زندگی می کردند و هیچگونه غم و دردی در جهان وجود نداشته است. انسانها و خدایان با یکدیگر زندگی می کردند و به آزادی با هم می آمیختند. ثبات و هماهنگی مشخصه این دوران است. انسانها پیر نمی شدند اما در زمان خاصی به آرامش می مردند. تمام سال فصل بهار بوده است و انسانها هیچ احتیاجی به تلاش و کار نداشتند و از مواهب طبیعت استفاده می کردند. عصر طلائی بدلیل خطای پورمتئوس (prometheus) پایان می پذیرد. پرومتئوس یکی از تایتانها (Titan) است. تایتانها فرزندان مستقیم و غیر مستقیم اورانوس (uranus) خدای خدایان هستند. پرومتئوس از سوی کرونوس مامور شد تا نسل بشر را بوجود آورد. او وقتی انسانها را خلق کرد دید که آنها در مقابل طبیعت بسیار ضعیف و ناتوان هستند. بنابراین آتش را از نزد خدایان ربود و به پیش انسانها آورد تا خود را گرم کنند. زئوس که از عمل پرومتئوس خشمگین شده بود دستور داد او را در کوههای قفقاز به زنجیر بکشند و یک کرکس هر روز جگر او را بخورد. می گویند این مجازات پرومتئوس ۱۳۰۰۰ سال طول کشید تا بخشیده شد. در افسانه ها پرومتئوس را پدر نسل بشر می دانند زیرا که آتش را به انسان هدیه داد. بعضی از متفکرین معاصر او را با روشنفکران مقایسه می کنند و تنهایی و انزوای اندیشمندان را با مجازات پرومتئوس مقایسه می کنند زیرا که به انسانها آگاهی تقدیم کرده است.

 پرومتئوس در حال آوردن آتش برای انسان

نقاشی پرومتئوس اثر گوستاو مورو (Gustave Moreau) در پاریس

مجسمه پرومتئوس در حالیکه شاهین در حال خوردن جگر اوست. به تحرک در مجسمه توجه کنید. برای عکس بزرگ به اینجا مراجعه کنید. مجسمه اثر نیکلاس سباستین آدام (Nicolas Sebastien Adam) در موزه لوور

۲ ـ عصر نقره ای (Silver age) دوران سلطنت زئوس فرزند کرونوس است. انسانها در ایران تنها ۱۰۰ سال عمر کردند و بعد بدلیل ناپرهیزگاری خود توسط زئوس بوسیله یک طوفان مهیت نابود شدند.

۳ ـ عصر برنز (Bronze age) عصر جنگ است. انسانهای این دوران جنگ طلب هستند و عاقبت همدیگر را در جنگ از بین می برند. نام این عصر از جنس شمشیرهای برنزی آنها آمده است.

۴ - عصر قهرمانی (Heroic age) که جنگ تروا نیز در آن صورت می گیرد عصر قهرمانان مشهور یونانی مثل ادیپئوس و آشیل و پرسئوس است. این دوران با جنگ تایتان ها با یکدیگر که با نام تیتانوماخی (Titanomachy) مشهور است پایان می پذیرد. جنگ تایتانها به سقوط پادشاهی کرونوس بر کوه المپ و آغاز سلطنت زئوس بر جهان می انجامد. در واقع این جنگ آغاز تاریخ بشریت محسوب می شود.

۵ ـ در انتها عصر آهن (Iron age) است که از ساکن شدن یونانیها در شبه جزیره یونان آغاز می شود.. بر اساس فلسفه تاریخ یونانیها این دوران  فاسد و خراب است و نمونه پسرفت از دورانهای پیشین محسوب می شود.

لینکهای دیدنی و خواندنی : ۱ ـ یک لینک بسیار جال درمورد قدرتهای اقتصادی جهان که در آن بعضی شرکتهای چند ملیتی در تراز کشورها قرار گرفته اند ! به محل ایران و اسرائیل توجه کنید ۲ ـ تصاویر کودکی افراد مشهور با تشکر از مهجاد برا لینک ۳ ـ نقشه ساختمان جدید زاحا حدید در بارسلونا ۳ ـ روزنامه اینترنتی هنر ۴ ـ سایت رسمی زاحا حدید ۵ ـ یک طنز بسیار زیبا از سایت ابراهیم نبوی ۴ ـ نمایشگاه معماری در ونیز ۶ ـ فهرست صد دانشگاه برتر اروپا ۶ ـ کاریکاتورهای بدشانسی با تشکر از پیمان خواجوی برای لینک ۵ ـ راهنمای لات شدن ! ۶ ـ ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

لینکی که تقریبا گریه من رو در آورد. بیاید خانه خودتون رو توی تهران از بالا ببینید. من حتی سقف خانه خودمون رو هم دیدم. اینهم نقشه تهران

یادداشتهای دفتر سفید : شماره پنجاه و یک

 

ایکاش می دانستم با خودت چه می گویی

راستی ! تو هیچگاه با خودت هم سخن می گویی ؟

می خواهم بدانم پاسخ قلبت را چه می دهی

آنهنگام که هوای ِ من در سرت می آید

نمی دانم ... شاید قلبت حتی اسم من را هم نمی داند ...

اما دیگر در و دیوار این خانه هم با تو آشناست

آنقدر از تو سخن می گویم که همه وصف تو را می دانند

با کتابهایم از فکرهایت سخن گفتم

با آینه ها از نگاههایت

با سنگها از صدای ِ پاهایت

و شاید شبها که من می خوابم آنها با هم سخن می گویند

هرکدام از تو چیزی می گویند

یکی فریاد می زند «من آن عکسی را دیده ام که شبها آرام  از زیر تخت بر می دارد و قبل از خواب می بوسد !»

و دیگری می خندد «من هزار بار دیده ام که در هر صدایی نشانه او را می بیند و از جا بر می خیزد»

و باز هم از هم می پرسند «راستی اسمش را شما می دانید ؟»

و یکی می گوید «هیچگاه اسمش را نمی گوید... اما لفظ خانوم از دهانش نمی افتد... می گوید اسمش را ببرم حرمتش می شکند...»

یکی از آن میان می گوید «ساکت ... دمی دیگر صبح می شود... هنوز نخوابیده ...»

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 0:27 |

نقاشی لئونیداس در ترموپیلای (Leonidas at Thermopylae) اثر داوید (David) در موزه لوور

نبرد ترموپیلای به همراه نبرد مارتن از مشهورترین نبردهای تاریخ بشمار می روند. نبرد ترموپیلای تجلی شجاعت و فداکاری است. داستان از این قرار است که خشایارشاه برای اشغال یونان لشگر عظیمی را روانه می کند. با اینکه هرودوت درباره تعداد سربازان ایرانی اغراق زیادی کرده است و رقم را تا ۵ میلیون نفر بالا برده است اما محققین حدس می زنند رقم واقعی چیزی در حدود ۶۰ هزار نفر بوده است. در مقابل نیروهای یونانی در حدود ۵۰۰۰ نفر گزارش شده اند. یونانیها به رهبری شاه اسپارت در کوهستانی که تنها دارای یک گذرگاه بوده است و با نام ترومپیلای خوانده می شود سنگر می گیرند. پیشگوی معبد اسپارت پیش بینی کرده بوده است که اسپارت تنها با کشته شدن شاه آن نجات خواهد یافت بنابراین نیروهای یونانی با اطمینان از مرگ خویش به این نبرد رهسپار می شوند. می گویند که لئونیداس در حال خروج از شهر با زن خود مواجه شد که از او پرسید بعد از او چه کند و او پاسخ داد شوهر خوبی پیدا کن و فرزندان خوبی بدنیا بیاور. این نشان دهنده این است که لئونیداس از مرگ خویش اطمینان داشته است اما زندگی مردمان اسپارت برای او اهمیت بیشتری دارد. می گویند که خشایار در مواجه با ارتش اندک یونانیان در حالیکه مراسم مخصوص مرگ را برگزار می کرده اند خنده اش می گیرد زیرا آنها را لخت و در حال شانه کرده موهایشان مشاهده می کند. گویا خشایار نمی دانسته که این مراسم نشان دهنده این است که آنها می دانند در نبرد کشته می شوند و در حال آماده ساختن خویش هستند. خشایار پیکی برای لئونیداس ارسال می کند و از او می خواهد سلاحهای خود تسلیم کند. لئونیداس پاسخی برای او ارسال می کند که امروز شهرت بسیار زیادی دارد و شعار ارتش یونان نیز بشمار می رود. او می گوید "بیا آنها بگیر" (Come take them). در تاریخ هست که در روز اول نبرد تنها سه نفر یونانی کشته شدند و در مقابل ۱۰۰۰۰ نفر سرباز ایرانی از بین رفتند. یونانیها با استفاده از موقعیت استراتژیک خود دائما عقب نشینی می کردند و ضربات مرگ آوری را بر سپاه ایران وارد می آوردند. در روز دوم یک چوپان محلی راه مخفی را به خشایار نشان داد که اجازه می داد ارتش لئونیداس را دور بزند. لئونیداس که از مسئله مطلع شده بود دستور داد که سایر نیروهای یونانی عقب نشینی کنند و او را به همراه ۳۰۰ نفر از اسپارتیها تنها بگذارند. آنها قصد داشتند تا آخرین نفر به جنگ ادامه دهند. در تاریخ هست که لئونیداس به سربازان خود دستو داد صبحانه مفصلی بخورند چون شام را در دنیای دیگر (Hades) صرف خواهند کرد. نقاشی بالا صحنه آماده سازی این نبرد است. نیروهای اسپارتی آنقدر اندک بودند که ارتش ایران آنها را در گوشه ای محاصره کرد. می گویند که نیروهای اسپارتی ابتدا با نیزه های خود ، بعد با شمشیرهای خود ودر انتها با دستهای خالی و دندان جنگیدند. گویا نیروهای اسپارت تعداد زیادی از ایرانیها را به قتل رساندند. تا آنجایی که لئونیداس در جنگ کشته می شود. می گویند که سربازان اسپارتی با شجاعت غیر قابل باوری بر سر جسد لئونیداس می جنگیدند تا آنجایی که خشایار دستور داد نیروهای باقی مانده اسپارتی را تا نفر آخر با تیر و کمال بکشند تا از تلفات بیشتر جلوگیری شود. بر اساس تخمین مورخین بین ۲۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ ایرانی در مقابل تعداد اندکی سرباز یونانی کشته شدند. خشایار از شدت خشم دستور داد سر جسد لئونیداس را قطع کنند و او را به صلیب بکشند. این عمل خشایار باعث نارضایتی زیادی در نزد سربازان شد زیرا چنین بی احترامی به جسد بسیار قبیح بشمار می رفت. می گویند که خشایار بعد از این عمل خویش بسیار پشیمان شد و جسد لئونیداس را به یونانیها بازگرداند. لئونیداس دستور داده بود تا پس از مرگ نیروهای او در محل نبرد آنها این جمله نوشته شود : "ای رهگذری که عبور می کنی. به مردمان اسپارت بگو که ما برا دفاع از قوانین آنها اینجا آرمیده ایم."

 Go, stranger, and tell the Spartans That we lie here in obedience to their laws 

این جمله در آنجایی معنا پیدا می کند که بدانیم بر اساس رسوم و قوانین اسپارت عقب نشینی و قبول شکست معنایی نداشته است. هرکس به جنگ می رفت یا پیروز و یا مرده باز می گشت. می گویند مادران و زنان اسپارتی در هنگام خروج سربازان از شهر فریاد می زندند "یا پشت به سپر یا روی سپر". یعنی یا پیروز برگردید یا اینکه بر روی سپر جسدتان را بیاورند.

لینکهای دیدنی و خواندنی : ۱  ـ یک سری نقاشی سه بعدی.    ۲ ـ عکسی از دفتر کار بیل گیتس. عکس بزرگتر.   ۳ ـ یک مطلب خواندی از سایت هملت نوشت.   ۴ ـ یک شوخی با شبیه سازی حیوانات.   ۵ ـ روند یک طراحی.   ۶ ـ یک نوشته درباره فیلم رمز داوینچی۷ ـ این هم قسمت کوتاهی از سریال ایتالیا ایتالیا که حتما باید ببینید. ۸ ـ یک مطلب درباره گزارش فرهنگی مجلس۹ ـ یک عاشق بدبخت با تشکر از سایت مهجاد برای لینک . ۱۰ـ وبلاگ معماری نوستالژیا با چند مطلب از جمله درباره لوکوربوزیه (Le Corbusier).

        ـــ در ادامه مطلبی درباره اخلاق است که برای تقدیم به آقای مجتبی نایمی نوشته ام ـــ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 14:47 |

نیم تنه هزیود در بریتیش میوزیوم (British Museum)

 هزیود به همراه هومر دو حماسه سرای اصلی یونان باستان و شاید تمام تاریخ ادبیات غرب بشمار می روند. همانطور که پیش از این اشاره کردم ، در مورد تقدم تاریخی هومر نسبت به هزیود در میان محققین اتفاق نظر وجود ندارد. اما من با توجه به سنت مرسوم هومر را پیش از هزیود در نظر گرفتم. معمولا در مورد دوران زندگی این دو نویسنده رسم بر این است که هومر را در سالهای ۸۰۰ ق.م  و هزیود را در سالهای ۷۰۰ ق.م محسوب کنند.

هزیود منبع اصلی اسطوره شناسی خدایان یونان باستان و تاریخ نگاری و هنر کشاورزی محسوب می شود. آثار متعددی به هزیود نسبت داده می شود که تنها سه عدد از آنها بصورت کامل باقی مانده اند : کارها و روزها (Works and Days) ، تئوگونی (Theogony) و فهرست زنان (Catalogue of Women). نسبت دادن کتاب سوم به هزیود انتقادات بسیاری را بر انگیخته است زیرا بعضی از وقایعی که در آن مورد اشاره قرار گرفته اند بسیار متاخر  تر از دوران هزیود هستند. بنابراین در بررسی آثار هزیود من تنها به همین دو اثر خواهم پرداخت. در مورد کتاب سوم همین اشاره کافی است که موضوع آن بررسی نیای زنانی است که با خدایان نسبت دارند.

در مورد زندگی خود هزیود اطلاعات زیادی در دست نیست و زندگی او مانند هومر با افسانه های بسیاری آمیخته شده است. یکی از این افسانه ها که موضوع آثار هنری متعددی هم شده است دست یافتن او با استعداد شاعری است. یونانیان باستان شعر را هنری الهی می دانستند که از سوی الهه های نهگانه هنر یا همان موزها [Muses] اعطا می شود. در افسانه ها هست که هزیود در جنگل با یک الهه هنر برخورد می کند و قدرت شاعری خود را از او می گیرد. نقاشی زیر همین واقعه را به تصویر کشیده است.

                           

          هزیود و الهه هنر اثر گوستاو مورو (Moreau) در موزه اورسای پاریس (Musée d'Orsay) 

 

چند نقل قول از هزیود :

+ Potter bears a grudge against potter, and craftsman against craftsman, and beggar is envious of beggar, and bard of bard .

+ کوزه گر با کوزه گر دشمنی دارد ، و صنعتگر با صنعتگر : و گدا با گدا دشمنی می ورزد و آوازه خوان با آوازه خوان.

+ When you deal with your brother, be pleasant, but get a witness

+ هنگاکی که با برادرت معامله می کنی خوشرویی کن ، اما برای خویش شاهدی دست و پا کن.

 + If you add a little to a little, and then do it again, soon that little shall be much.”

+ اگر تو اندکی بر اندک بیفزایی و بازهم ادامه دهی به زودی همین اندک بسیار خواهد شد.

+ He harms himself who does harm to another, and the evil plan is most harmful to the planner

+ کسی که به دیگری صدمه می زند به خود ضرر می رساند ، و نقشه های شیطانی بیش از همه به طراحشان صدمه می رسانند.

                            یادداشتهای دفتر سفید : شماره چهل و پنج

 

دلم می خواست پرنده ای که به دیوارهای قفس خیره شده را رها کنم...

دلم نیامد ... بگذار این یکی همدم تنهایی من بماند ...

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 16:34 |

مجسمه ادیسئوس (Odysseus) قهرمان اصلی داستان ادیسه (Odyssey)

 به من بگو ، ای الهه هنر ، از آن قهرمان زیرکی که پس از غارت شهر مشهور تروا مدتها سرگردان بود...                                                                           

 Tell me, oh muse, of that ingenious hero who traveled far and wide after he had sacked the famous town of Troy.                                                                                                 

و اینگونه است که داستان ادیسه ، یکی از بزرگترین حماسه های تاریخ جهان آغاز می شود. همانند کتاب ایلیاد ، تمام سیر داستان در اولین جمله آن نهفته است. داستان ادیسه چیزی نیست بجز داستان مردی زیرک بنام ادیسئوس که پس از پایان جنگ تروا قصد دارد به زادگاه خود بازگردد. آنگونه که از روایتهای یونانی بر می آید جنگ تروا ۱۰ سال ادامه داشته است. کل داستان ادیسه هم ۱۰ سال طول می کشد. بنابراین در جمع ۲۰ سال طول می کشد تا ادیسه با خانه خود بازگردد.

اگر محور اساسی داستان ایلیاد خشم آشیل و اهمیت سرنوشت در زندگی انسان باشد ، از نظر من محورهای اساسی داستان ادیسه را دو چیز تشکیل می دهد ؛ اول غرور ادیسه نسبت به دانش و توانایی خویش است. ادیسه در زبان یونانی به معنای زیرک است. در جنگ تروا هم این ادیسه است که با استفاده از نیرنگ خویش تروا را تسخیر می کند. همین ادیسه است که آشیل را به جنگ می کشاند. اما این زیرکی فراوان ادیسه برای او مشکل زا می شود. در حالیکه تمامی قهرمانان داستان پس از مدتی به خانه و کاشانه خود باز می گردند ، ادیسه 10 سال سرگردان است . عبارت محوری داستان ادیسه که می گوید همه انسانها به خدایان نیازمند هستند ، ناظر به همین مسئله است. خدایان می خواهند به ادیسه بیاموزند که او علی رغم تمامی زیرکی خود نیازمند خدایان است. برای مثال زیرکی ادیسه در پاسخ دادن به غول یکچشم [Cyclope] مثال زدنی است. ادیسه و یاران او در غار غول یک چشم گرفتار شده اند. غول از ادیسه نام او را می پرسد و ادیسه پاسخ می دهد که نام من هیچکس [Nobody] است. بنابراین شب هنگام خواب غول ، هنگامی که ادیسه و یاران او غول را با یک نیزه کور می کنند ، برادران غول از او علت داد و فریادش را می پرسند و او پاسخ می دهد هیچکس مرا آزار می دهد ["Nobody" is hurting me] و با این ترفند آنها از غار می گریزند.

ادیسه و یاران او در حال کور کردن چشم سیکلوپ (Cyclop) با یک نیزه هنگامی که غول خوابیده است

 محور دوم داستان ادیسه عشق پنلوپه [Penelope] همسر ادیسه و انتظار او برای بازگشت همسرش است. ادیسه 20 سال از خانه و همسر خود دور مانده است. داستان روایت می کند که خواستگاران پنلوپه خانه او را به اشغال خود در آورده اند تا او حاضر شود با یکی از آنها ازدواج کند. پنلوپه بهانه می آورد که ادیسه همسر اوست ولی خواستگارها می گویند که ادیسه کشته شده است و باید ناچار با یکی از آنها ازدواج کند. اما پنلوپه در قلب خود به بازگشتن ادیسه ایمان دارد. برای همین از خواستگارها فرصت می خواهد تا کفنی را بدوزد تا پس از آن به خواستگارها پاسخ دهد. او هر شب کفن را می شکافد تا کار بافتن کفن پایان نپذیرد.

.                         

                      پنلوپه و خواستگارها (Penelope and the Suitors) اثر واتر هاوس

 داستان ادیسه از چند نظر اهمیت بسیار زیادی دارد. اول اینکه سبک روایت آن کاملا با آثار باستانی قابل مقایسه نیست. داستان ادیسه اولین نمونه استفاده از تکنیک فلش بک در روایت داستان بشمار می رود. همین نوآوری در شیوه روایی باعث شده است بسیاری در منسوب کردن  ادیسه به هومر تردید کنند. داستان ایلیاد بر عکس ادیسه یک داستان کاملا خطی و ساده است. از طرف دیگر داستان ادیسه نگرش بسیار دقیقی به طبقات غیر اشرافی جامعه مثل چوپانها و خدمتکاران دارد. در عین حال نگرش به زن در داستان ادیسه کاملا با نگاه تحقیر آمیز ایلیاد متفاوت است. پنلوپه همسر ادیسه خود یکی از موثر ترین شخصیتهای داستان بشمار می رود و رفتار او نمونه کامل فضیلت انسانی است.

:                                         

سیرس  در حال تعارف کردن یک جام به ادیسه (circe offering cup to ulysses) اثر واتر هاوس (Waterhouse). هر کس از این جام می نوشید تبدیل به خوک می شد.

.                                   

ادیسه و حوری های دریایی(Odysseus and the Sirens). حوری های دریایی با آوازهای دل انگیز خود دریانوردان را گمراه می کردند. ادیسه گوش یاران خود را با موم پر کرد و خود را نیز به دکل کشتی بست تا بتوانند از حوری ها به سلامت بگذرند.

                           

ادیسه در حال مبارزه با خواستگارها. هنگامی که ادیسه سرانجام به خانه بازگشت خواستگارهای همسر خود را که در خانه اش بودند و حاضر نمی شدند خانه او را ترک کنند با قتل رساند.

 

+ A small rock holds back a great wave.

+ سنگی کوچک می تواند موجی بزرگ را متوقف کند

 

+ All men have need of the gods.

+ تمامی انسانها نیازمند خدایان هستند.

 

+ By their own follies they perished, the fools.

+ نادانها ، بواسطه حماقتهای خویش شکست خوردند.

 

+ For rarely are sons similar to their fathers: most are worse, and a few are better than their fathers.

+ بسیار اندکند فرزندانی که به مانند پدران خود باشند ؛ بیشتر آنها بدترند و اندکی از آنها بهتر از پدران خویش.

 

+ I should rather labor as another's serf, in the home of a man without fortune, one whose livelihood was meager, than rule over all the departed dead.

+ من ترجیح می دهم در قامت یک بنده در سرای ِ مردی بی ثروت ، کسی که حیات بی برکتی داشته است بگذرانم تا فرمانروای ِ مردگان باشم.

 

+ There is a time for many words, and there is also a time for sleep.

 + زمانی است برای سخنهای بسیار گفتن و زمانی است برای خفتن.

 

 

یادداشتهای دفتر سفید : شماره سی و هشتم

 

آنکه در دنیای اندیشه های خود گم می شود محبوس غارهای افلاطونی است...

آنهنگام که رها شود دنیایی دیگر خواهد یافت...

خورشیدی که جهلش سالها حجاب می نهاد پیش روست ...

منم آن محبوس غارهای افلاطونی ...

از ترس آن خورشید بر خود می لرزم ...

ایکاش این غارها مرا در خود می بلعید ...

 

تنهایی انسان را می پوساند.

                                -- برگرفته از وبلاگ بن بست

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 15:36 |

نقاشی خشم آشیل (The Wrath of Achilles) اثر بونوویل (Benouville ) این نقاشی اولین قسمت حماسه ایلیاد را تصویر می کند.

کتاب ایلیاد از سوی بیشتر محققین تاریخ ادبیات قدیمی ترین اثر ادبی یونان باستان بشمار می رود. اما بعضی از محققین آثار هزیود را قدیمی تر محسوب می کنند. ایلیاد اثر ادبی بنیانی غرب که به هومر نسبت داده می شود با یک کلمه آغاز می گردد : خشم (μῆνιν  یا Wrath) . در واقع تمام داستان ایلیاد هومر چیزی بیش از خشم آشیل نیست. صحنه خشم آشیل مشهورترین قسمت ایلیاد بشمار می رود و بنابراین موضوع نقاشی های بسیاری بوده است (نقاشی بالا). اولین جمله حماسه ایلیاد اینگونه است :

Rage—sing, goddess, the rage of Achilles, the son of Peleus, the destructive rage that brought countless griefs upon the Achaeans... 

 خشم ... بخوان الهه هنر از خشم آشیل،  فرزند پلوس ، خشم ویرانگری که رنجهای بسیاری رابر مردمان یونان نازل کرد...

داستان از میانه های جنگ تروا آغاز می شود. آنجایی که میان آگاممنون و آشیل در مورد تصاحب یک کنیز درگیری ایجاد شده است. آشیل از عصبانیت از جنگ کناره گیری می کند و بعلت غیبت آشیل سپاه یونانیها رو به ضعف می گراید. در میانه جنگ پاتروکلس دوست (یا معشوقه) آشیل کشته می شود. او برای انتقام باز به جنگ باز می گردد و بسیاری را در مبارزه می کشد و سرانجام هکتور فرزند پادشاه تروا نیز بدست او کشته می شود. صحنه سوگواری همسر هکتور در پایین قرار دارد.

نقاشی درد و رنج آندروماخه بر جسد همسرش هکتور (La Douleur et les Regrets d'Andromaque sur le corps d'Hector son mari) اثر ژاک لوئی داوید (Jacques-Louis David) در موزه لوور

آشیل از خشم خود حاضر به رها کردن هکتور نیست و او را چندین روز بر دور حصار تروا دنبال کالسکه خود می کشد. شب پادشاه تروا  با کمک و راهنمایی خدایان به چادر آشیل می رود. مادر آشیل ، تتیس ظاهر می شود و از آشیل می خواهد تا جسد هکتور را بازگرداند. داستان ایلیاد با انجام مراسم به خاک سپاری هکتور پایان می پذیرد.

داستان ایلیاد نبرد درونی آشیل است میان پذیرفتن یک زندگی معمول و یا کشته شدن در میدان جنگ. مادر آشیل که یک الهه دریایی است به او گوشزد می کند که کشتن هکتور در جنگ تروا او را با مرگ حتمی مواجه خواهد کرد. اما آشیل با اختیار سرنوشت خود را انتخاب می کند.

همانطور که اشاره کردم ایلیاد تنها بخش کوچکی از داستان جنگ تروا را پوشش می دهد. دزدیدن هلن ، مرگ آشیل و فتح تروا در ایلیاد نقل نشده است و در سایر آثاری قرار دارد که مقدار زیادی از آنها از بین رفته اند.

بد نیست در اینجا کمی از آشیل صحبت کنیم. آشیل قهرمان مشهور یونانی از تتیس زاییده می شود. بنابر افسانه ها این زئوس است که پدر اصلی آشیل بشمار می رود اما او برای فرزند خود یک پدر زمینی بنام پلئوس پیدا می کند. آشیل بوسیله قنطورسی بنام خیرون آموزش جنگی می بیند. در نقاشی پایین خیرون در حال آموزش آشیل است.

خیرون (Chiron ) در حال آموزش آشیل اثر رنو (REGNAULT) در موزه لوور

بر اساس افسانه ها مادر آشیل برای صدمه ناپذیر کردن آشیل او را در رودخانه دنیای زیرین قرار می دهد. اما چون آشیل را از پاها گرفته بوده است مچهای پای آشیل در آب فرو نمی رود و بنابراین نقطه ضعف آشیل باقی می مانند. همین نقطه ضعف باعث می شود تا در جنگ آشیل بواسطه تیر زهر آگین پاریس کشته شود. تصویر زیر مرگ آشیل را نشان می دهد.

مرگ آشیل اثر روبنس (Rubens)

بعد از مرگ آشیل در جنگ تروا مادر او از دریا ظاهر می شود و جسد او را با خود می برد. این روایت در زیر تصویر شده است.

 

برخواستن تتیس (Thetis) مادر آشیل از دریا برای در آغوش گرفتن آشیل

یادداشتهای دفتر سفید : شماره چهل و چهار

 

اگرچه خانه ام هیچگاه عطر تنت را به خود نگرفت ...

آینه هایم جای ِ پای نقش خنده هایت نبود ...

دستهایم با راه باریکه های موی ِ تو آشنا نشد ...

درب خانه ام به انتظار ضرب گرفتن انگشتانت پوسید ...

اما ... اما نوشته هایم از سایه به تو شبیه تر است ...

شاید برای همین است که تو سایه نداری ...

 

چند نقل قول از ایلیاد اثر هومر :

  

+ I have gone through what no other mortal on earth has gone through; I put my lips to the hands of the man who has killed my children. (Priam to Achilleus)

 

من چیزی را تجربه کرده ام که هیچ موجود فانی در روی زمین آنرا تجربه نکرده است : من لبهایم را بر روی دستان مردی گذاشته ام که کودکان مرا به قتل رسانه است [شاه پریام به آشیل]

 

  +Among all creatures that breathe on earth and crawl on it there is not anywhere a thing more dismal than man is. (Zeus)

 

+ در میان تمامی مخلوقاتی که بر روی زمین نفس می کشند و حرکت می کنند چیزی ملالت انگیز تر از انسان وجود ندارد. [زئوس]

 

+ Victory passes back and forth between men.

 

+ پیروزی میان انسانها دست به دست می شود.

 

 + Nothing can be revoked or said in vain nor unfulfilled if I should nod my Head. (Zeus)

 

+ هیچ چیز فسخ نمی شود ، به باطل بر سخن جاری نمی شود و یا ناتمام نمی ماند مگر آنکه من سر خود را تکان دهم. [زئوس]

 

 

+  No man, against my fate, sends me to Hades'. And as for fate, I'm sure no man escapes it,Neither a good nor bad man, once he's born.

 

+  هیچ انسانی بر خلاف سرنوشت من نمی تواند مرا به جهان دیگر بفرستد . و در باب سرنوشت معتقدم که هیچ مردی ، چه نیک و چه بد ، پس از آنکه زاده شد نمی تواند از آن بگریزد. [هکتور در حال خداحافظی با همسر خویش]

 

 

 

 +Zeus does not bring all men's plans to fulfilment

 

+ زئوس مقاصد همه انسانها را به انتها نمی رساند.

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در شنبه یکم مهر 1385 و ساعت 15:8 |