تبليغاتX
تحقیقات فلسفی

خدایگونه کردن هومر (The Apotheosis of Homer) اثر ژان آگوست دومینیک اینگرس ( Jean-Auguste Dominique Ingre) در موزه لوور

نیم تنه هومر در بریتیش میوزیوم (British Museum)

جنگ تروا (Trojan War)رویداد اساطیری است که بنیان فرهنگ غرب را تشکیل می دهد. داستان جنگ تروا از طریق ادبیات کلاسیک غرب با با تاریخ غرب گره خورده است. یونانیها هرکدام خود را یکی از اعقاب قهرمانان آن بشمار می آوردند. امپراطوری روم هم از طریق افسانه ها با قهرمانان آن گره خورده است. پادشاهان اروپایی هرکدام خود را از نوادگان جنگجویان تروا معرفی می کردند. همین کافی است که جنگ تروا و داستان آن اهمیت بسیار زیادی در درک تمدن و تاریخ غرب داشته باشد.

اما جنگ تروا چیست و از طریق چه آثاری به ما منتقل شده است ؟ من قصد داشتم در مجموعه مطالبی ادبیات کلاسیک غرب را معرفی کنم. از آنجایی که غرب آنگونه که ما می شناسیم از یونان باستان آغاز می شود بنابراین لازم بود سیر ادبیات یونان باستان را بررسی کنم. اینجا هم ترتیب تاریخی آثار مورد نظر است. در مورد اولین اثر ادبی یونان باستان میان محققین اختلاف است. میان آثار هومر (Homer) و هزیود (Hesiod) مشخص نیست که کدام اولین اثر منظم ادبی یونان باستان است. من در سری نوشته های خود هومر را متقدم تر از هزیود در نظر می گیرم. بنابراین با آثار هومر آغاز می کنم.

هومر شخصیت اساسی تمامی ادبیات یونان باستان بشمار می رود. اما جالب اینجاست که در مورد وجود حقیقی او یحثهای زیادی وجود دارد. بر اساس اطلاعاتی که عموما پذیرفته شده بحساب می روند ُ هومر شاعری کور بوده است که چیزی در حدود قرن هشتم ق.م در یونان زندگی می کرده است. در مورد زندگی او چیز زیادی نمی دانیم و همانطور که گفتم شک وجود دارد که حتی کسی واقعا به نام هومر وجود داشته است یا خیر. اما به هر صورت دو شاهکار تاریخ ادبیات جهان ، ایلیاد (Iliad) و ادیسه (odyssey) به این نویسنده نسبت داده می شوند. همانطور که گفتم اینها تمام حدسهایی که بنظر درست می آیند. اما در مورد اینکه هر دو اثر ایلیاد و ادیسه نوشته هومر یا هر نویسنده دیگری باشد شکهای بسیار زیادی وجود دارد. ایلیاد یک داستان بسیار کلاسیک و سر راست بشمار می رود. در حالیکه ادیسه دارای ساختار روایی بسیار پیچیده ای است. اولین نمونه تکنیک فلش بک (flash back) در تاریخ ادبیات جهان در کتاب ادیسه بکار رفته است. داستان مانند بسیاری از فیلمها و آثار ادبی معاصر از اواسط داستان شروع می شود و به تدریج به ابتدای داستان می رسد و بعد باز هم ادامه پیدا می کند ! این ساختار بسیار نبوغ آمیز تردیدهای زیادی را در مورد یکی بودن نویسندگان داستان ایلیاد و ادیسه بوجود آورده است. اما همانطور که گفتم در اینجا تنها به عقاید پذیرفته شده اتکا می کنم.

کسانی که کتابهای ایلیاد و ادیسه را مطالعه نکرده باشند تنها از این اطلاع دارند که کتاب ایلیاد به جنگ تروا می پردازد. اما واقعیت اینجاست که کتاب ایلیاد تنها برهه زمانی کوتاهی از جنگ تروا را پوشش می دهد. دوره کامل جنگ تروا که از ماجراهای منتهی به جنگ تروا تا مرگ ادیسه یکی از قهرمانان داستان ادامه دارد در مجموعه آثاری که اصطلاحا چرخه جنگ تروا (Trojan War cycle) نامیده می شود نقل شده است.

آثار مشهور به چرخه جنگ تروا شامل هشت اثر است. از این مجموعه تنها دو کتاب ایلیاد و ادیسه بصورت کامل باقی مانده و بقیه آثار بصورت کامل یا بخش بزرگی از آنها از بین رفته اند. ایلیاد تنها بخش کوچکی از جنگ تروا را به نمایش می گذارد و داستان مشهور اسب تروا و تسخیر تروا در آن ناگفته باقی می ماند. جریانهای بعد از جنگ تروا نیز در داستان ایلیاد  مورد اشاره قرار نمی گیرد. ادیسه هم داستان بازگشت یکی از قهرمانهای داستان به سرزمین خود است. دو اثر ایلیاد و ادیسه را در مطلب جداگانه ای تحلیل خواهم کرد.

در مورد هومر این مسئله وجود دارد که آیا او واقعا وجود داشته است ؟ بسیاری متخصصین در این مورد شک دارند و هومر را یک شخصیت خیالی می دانند که آثاری مثل ایلیاد و ادیسه که زاییده نسلها سنت شفاهی هستند به او نسبت داده شده است. بعضی حتی معتقدند هومر در واقع دسته ای شاعرین بوده است که این اشعار را روایت می کرده اند و نه نام یکنفر.

مجسمه هومر بیرون از آکادمی مونیخ

 

خدایگونه کردن هومر (The Apotheosis of Homer) اثر سالوادو دالی (Salvador Dali)

عکس بزرگ

هومر و دستیار او (Homère et son guide) اثر بوژوئغو (William Adolphe Bouguereau

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 22:18 |

نقاشی الوئیزا و آبلارد اثر ژان ویگنو (Jean Vignaud)

 

داستان الوئیزا و آبلارد یکی از بزرگترین نمونه های عشق رمانتیک بشمار می رود که در عین حال واقعیت تاریخی نیز دارد و تنها افسانه و داستان نیست. پیر آبلارد (Pierre Abélard) یکی از بزرگترین فلاسفه دوران قرون وسطی است. الوئیزا دختری است که در سان ۱۸ سالگی برای شاگردی به نزد آبلارد که در آن زمان بزرگترن فیلسوف پاریس بشمار می رفت می آمد. الوئیزا متفکر و محققی بسیار بزرگ در زبان لاتین و یونانی بشمار می رود. آبلارد در آثالر خود ماجرای عشقی را شرح می دهد که تدریجا بین او و دانشجوی او بوجود آمد. آنها مخفیانه ازدواج کردند و صاحب کودکی شدند. اما یکی از خدمتکاران الوئیز که از این رابطه پنهانی مطلع شده بود با خشونت تمام آبلارد را اخته (castration) کرد . در پی این حادثه الوئیز و آبلارد به صومعه ای رفته و در آنجا راهبه شدند. در آنجا عشق آتشین آنها ادامه داشت و آبلارد به تشویق الوئیر آثار متعدد فلسفی نگاشته است.

 

نقاشی الوئیزا و آبلارد اثر سالوادور دالی

 

نامه هایی که میان الوئیزا و آبلارد رد و بدل شده است کاوش بسیار عمیقی است در ماهیت عشق و نیاز به دوست داشتن. الوئیزا شرح می دهد که در صومعه چشم او بجای آنکه به صلیب خیره باشد محو چهره آبلارد بوده است. شاعر مشهور الکساندر پاپ (Alexander Pope ) شعری در وصف عشق میان الوئیزا و آبلارد دارد که در آن الوئیزا برای رهایی از احساس عمیقی که نسبت آبلارد دارد دعا می کند. از آنجایی که هیچ راهی برای خاموش کردن نیاز الوئیزا وجود ندارد او از خداوند خواستار فراموشی است. مقبره آبلارد و الوئیزا در کنار یکدیگر قرار دارد. چند مصرع زیر قسمتی از همان شعر است :

 

نه ، مرا پرواز بده  ، مرا پرواز بده ، به دوری این قطب زمین به آن قطب زمین

کوههای آلپ را در میان ما برقرار ساز ! و تمام اقیانوسها را میانمان جاری کن

آه  ، نیا ، برایم ننویس ، یکبار به من نیندیش

و هیچ سهمی از عذاب من برای تو را احساس نکن

 

No, fly me, fly me, far as pole from pole

Rise Alps between us! and whole oceans roll

Ah, come not, write not, think not once of me

Nor share one pang of all I felt for thee

 

  چه شاد است سرنوشت* یک راهبه بی تقصیر !

فراموش کردن دنیا با یک دنیای فراموش شده

درخشش ابدی یک ذهن بی تقصیر !

هر دعایی مستجاب می شود و هر خواسته ای مردود ...

 

How happy is the blameless vestal's lot!
The world forgetting, by the world forgot.
Eternal sunshine of the spotless mind!
Each pray'r accepted, and each wish resign'd ...

 

   * با تشکر از مرجان نمازی که پیشنهاد کرد بجای کلمه "سهم" از "سرنوشت" استفاده کنم. 

 

 

 

یادداشتهای دفتر سفید : شماره چهل و سه

 

مرا با خود ببر ای باد

مرا با خود جاری کن ای باران ِ شامگاهی

مرا با خود ببر شاید جای دیگری آرامش  آغوش گسترده است

من دیگر از این رنج ها بریده ام

مرا با خود ببر از این محبس ِ نامردمی

مگر من از این غبارها کمترم ؟

مگر من با نیستی هم زبان نیستم ؟

مرا با خود ببر ای باد ، من آغوش گسترده ام

همان آغوشی که به انتظار گسترده بودم

مرا با خود ببر

مرا با خود ببر

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 7:4 |

نقاشی تجاوز به پروسپرینا (Rape of Proserpin) 

پروسرپینا الهه ای است که داستان آن برای توجیه آمدن بهار مورد استفاده قرار می گرفته است. ونوس خدای زیبایی برای آنکه خدای دنیای زیرین (underworld ) یعنی هادس (Hades) را عشق مبتلا کند فرزند خود اروس (Eros ) را فرستاد تا با تیرهای مشهور خود که با هر کس برخورد می کرد عاشق می شد او را عاشق پروسپرینا کند. هادس با چهار اسب سیاه خود در حال خارج شدن از دهانه آتشفشان بود که عاشق پروسرپینا شد و تصمیم گرفت او را بدزدد و با او ازدواج کند. پروسرپینا با تعدادی از حوری های برکه در حال چیدن گل است . صحنه دزدیده شدن پروسرپینا توسط هادس موضوع بسیاری از نقاشیهای کلاسیک است. اما پس از آنکه هادس معشوق خود را می دزدد و به دنیای زیرین می برد مادر پروسپرینا تمام دنیا رو برای یافتن او زیرپا می گذارد. مادر پروسرپینا خود الهه گیاهان است. او بخاطر عصبانیت خود حاضر نمی شود به کوه المپ بازگردد و رشد گیاهان را متوقف می سازد. به هرجا قدم می گذارد تبدیل به صحرا و خشکزار می شود. زئوس که از آینده زمین نگران می شود از هادس می خواهد تا پروسرپینا را آزاد کند. هادس از پروسرپینا قول می گیرد که شش ماه از سال را با او باشد و شش ماه دیگر را با مادر خود بسر ببرد. بنابراین دلیل بهار و پاییز همین رفتن و آمدن پروسرپینا است. هنگامی که او به پیش مادر خود بازمی گردد همه جا پر از شکوفه می شود و هنگام بازگشت او همه چیز پژمرده می گردد. در ضمن پروسرپینا از آنجایی که زن هادس بشمار می رود الهه دنیای زیرین است.

مجسمه ربودن پروسرپینا توسط هادس

نقاشی پروسرپینا اثر روزتی

عنوان : لاخس (Charmides)  

موضوع : در باب خویشتنداری.

یادداشتها :

۱ ـ دیالوگ از آنجایی شروع می شود که سقراط و دوستان او سعی دارند جوان زیبایی را با خود همراه سازند.

۲ ـ سقراط به بهانه ای اینکه قصد مداوای روح جوان را دارد با او به گفتگو می نشیند. در این میان او سخنی را اظهار می کند که یادآور مفهوم کاتارسیس (Catharsis) در نزد ارسطو است. سقراط معتقد است که سخنهای نیکو باعث مداوای روح انسان می شوند و او را به زیور فضیلت آراسته می کنند.

۳ـ سخن از اینجا به مسئله خویشتنداری (temperance) می رسد. بحث از این می شود که خویشتنداری چیست. اولین تعریف از سوی خارمیدس ارائه می شود که خویشتنداری انجام دادن کارها با متانت و آهستگی است. سقراط این نظر را رد می کند زیرا در بعضی از اعمال سرعت شایسته تر است تا آهستگی می متانت. بنابراین خویشتنداری نمی تواند آهستگی و متانت باشد.

۴ ـ تعریف دومی که ارائه می شود این است که خویشتنداری همان عفت(Modesty) است. اینجا سقراط برای رد کردن این نظریه جمله بسیار زیبایی از ادیسه اثر هومر نقل می کند که شاید جذاب ترین قسمت این دیالوگ باشد : عفت شایسته انسان نیازمند نیست (modesty is not good for a needy man). و بنابراین خویشتنداری نمی توان همان عفت و خودداری باشد.

۵ ـ توجه کنید که سقراط چگونه از سنت و آثار کلاسیک یونانی و افسانه های خدایان برای نظریات خود استفاده می کند. در عین حال در کتاب جمهوری او شدیدا هومر و هزیود را مورد انتقاد قرار می دهد و خواهان تحریم آثار آنها می شود. بحث بسیار جالبی است که بدانیم سقراط به خدایان یونان و افسانه های آن چگونه می نگریسته است. بنظر می رسد که سقراط (افلاطون) حداقل در آثار متاخر خود بصورت کاملا گزینشی از نقل قولهای هومر استفاده می کند. آیا می توانیم سقراط (افلاطون) را یک منتقد فرهنگ یونانی و خدایان أن بدانیم ؟

۶ ـ  تعریف بعدی این است که خویشتنداری این است که هر کس کار خود را انجام دهد. توجه کنید که این تعریف از خویشتنداری بعدا در کتاب جمهوری مورد تایید قرار می گیرد. بنابراین تعریف نهایی خویشتنداری این است که هرکس تنها بر اساس دانش خود عهده دار کاری شود که این همان دفاع از دولت طبقاتی و تخصص گرایی سیاسی است . با اینکه در اینجا دیالوگ کاملا مثمر ثمر بنظر می رسد اما واقعیت اینجاست که بازهم افلاطون بحث را بجایی می کشاند که خویشتنداری بنا به تعریف خود بی فایده تشخیص داده می شود. نمی دانم آیا باید به لوی اشتراوس اعتقاد پیدا کنیم و تصدیق کنیم که افلاطون در گفتگوهای خود معنای نهایی قرار داده است یا نه.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 23:55 |

تجاوز به اروپا ( The Rape of Europa) اثر فرانسوا بوشر (François Boucher) در موزه لوور. اروپا که امروز نام قاره ای بشمار می رود در افسانه های یونانی نام زنی بوده است که بعد نام آن برای اطلاق به قاره اروپا استفاده می شود. در مورد اینکه مادر و پدر و اروپا چه کسانی بودند داستانهای متعددی وجود دارد و در هرکدام از آثار ادبیات یونان روایت متفاوتی نقل شده است. بعضی او را دختر زئوس می دانند که از یک حوری برکه (nymph) زائیده شده است. بنابر افسانه ها زئوس شیفته زیبایی او شد و تصمیم گرفت او را اغوا کند یا مورد تجاوز قرار دهد. زئوس خود را به شکل یک گاو نر در آورد و خود را در میان گله پدر اروپا مخفی کرد. هنگامی که همراهان اروپا در حال چیدن گل بودند او از فرصت استفاده کرد و به سوی اروپا رفت. اروپا شروع به نوازش او کرد و تحریک شد تا بر او سوار شود. تا او بر گاو سوار شد گاو سفید به سمت دریا رفت و شروع به شنا کردن کرد تا به جزیره کرت رسید. در آنجا به اروپا گفت که هویت واقعی او زئوس شاه خدایان است. در افسانه ها هست که زئوس به افتخار اروپا صورت فلکی ثور را که همان گاو نر باشد در آسمان قرار داد.

تصویر اروپا و گاو افسانه ای بر روی سکه دو یورویی یونان

نقاشی مدرن از داستان تجاوز به اروپا

تصویر بزرگ را در اینجا ببینید.

عنوان : لاخس (Lachès)  

موضوع : درباب شجاعت. بدون نتیجه.

یادداشتها :

۱ ـ با اینکه همه جا موضوع دیالوگ شجاعت عنوان شده است واقعیت اینجاست که سئوال شجاعت چیست ؟ تنها در اواسط گفتگو مطرح می شود.

۲ ـ ترتیب گفتگو به این شکل است. ابتدا سخن از چگونگی تربیت روح فرزندان سخن می رود. بعد به مسئله آموزش جنگ افزار می رسد. و بعد این سئوال پیش می آید که فضیلت چیست. اما از آنجایی که بحث از فضیلت به دراز می کشد تصمیم بر آن قرار می گیرد که تنها از یکی از اجزاء فضیلت یعنی از شجاعت سخن بگویند.

۳ ـ اولین تعریف شجاعت از سوی لاخس ارائه می شود. او معتقد است که شجاعت همان پایداری در مقابل دشمن است. اما سقراط این ایراد را می گیرد که گاه شجاعت در فرار کردن از دشمن است. پس سقراط دوباره سئوال می کند که چه چیزی در همه حال شجاعت است. توجه کنید که ویتگنشتاین واپسین چگونه از این طرز سئوال کردن ایراد می گیرد. او می گوید شجاعت یک معنای عام ندارد و هرجا متفاوت است.

۴ ـ لاخس تعریف خود را تصحیح می کند و می گوید که شجاعت یک نوع پایداری روحی است. اما سقراط بازهم نظر او را اصلاح می کند و به آنجا می رسد که پایداری از روی خرد همان شجاعت است. اما سقراط بازهم این تعریف را به آنجا می رساند که پایداری اگر از روی خرد صورت پذیرد عمل متهورانه ای نیست و به راستی نمی توان آنرا شجاعت خواند. در عین حال کسانی هم که از روی نادانی پایداری می کنند مخالف خرد عمل می کنند در حالی که شجاعت نمی تواند دور از خرد باشد. پس بنظر می رسد ما با یک تناقض مواجه هستیم.

۵ ـ لاخس در میان گفتگو جمله بسیار مهمی را به زبان می آورد که بعدا آگوستین و ویتگنشتاین به آن اشاره کرده اند. او می گوید که در عالم اندیشه می داند شجاعت چیست اما آنگاه که سخن می گوید گویا نمی داند.

۶ ـ نیکیاس تعریف دیگری از شجاعت ارائه می دهد و آنرا دانش بدی و خوبی و آنچه درست و آنچه اشتباه است معرفی می کند. اما ایرادی که سقراط می گیرد این است که شجاعت تنها جزئی از فضیلت است بنابراین نمی توان تعریفی برای آن انتخاب کرد که سایر فضائل مثل دانایی را هم شامل شود.

۷ ـ حال که نتیجه بحث به اینجا رسیده است همه اعتراف می کنند که هیچ نمی دانند و به سقراط پیشنهاد می کنند که آنها را یاری کند. و سقراط هم مانند همیشه خود را نادان می شمارد و از آموزش آنها سر می زند. گفتگو بدون نتیجه پایان می پذیرد.

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 22:32 |

 

مجسمه پرسئوس(Perseus) همراه سر مدوسا(Medusa). موزه واتیکان - رم. برای موفقیت پرسئوس در ماموریت خود هرکدام از خدایان به او چیزی اعطاء کردند. در دست پرسئوس همان شمشیری است که کرونوس (Cronus) آلت تناسلی اورانوس (Uranus) را با آن قطع کرد. کلاهی که بر سر اوست کلاه هادس (Hades) خدای مرگ است که او را نامرئی می سازد. اما متاسفانه کفشهای بالدار هرمس (Hermes) در مجسمه وجود ندارد.

پرسئوس اولین قهرمان افسانه های یونانی است و به همراه آشیل (achilles) جزو مشهورترینهای محسوب می شود. مادرش او را از زئوس خدای خدایان حامله شد (به شباهت داستان با حامله شدن مریم مقدس از خداوند توجه کنید). او مانند داستان موسی به همراه مادر خود به آب دریا سپرده شد و در جزیره ای به ساحل نشست. پادشاه جزیره عاشق مادر او شد و برای اینکه پرسئوس را از سر راه بر دارد به او ماموریت داد تا سر مدوسا (Medusa) را با خود بیاورد. مدوسا زنی بود که نگاهش می توانست هرکسی را تبدیل به سنگ کند. برای انجام این ماموریت هرکدام از خدایان به پرسئوس کمک کردند و او توانست این ماموریت را انجام دهد.

نیم تنه مدوسا. موهای مدیسا از مارهای سمی بود.

 پرسئوس سر مدوسا را با آتنا بخشید که در مجسمه های آتنا بر روی سپر او قرار دارد. در راه بازگشت ، پرسئوس در جزیره ای توقف کرد. زن پادشاه این جزیره که به زیبایی خود مغرور بود خشم خدای دریا ، پوزیدون (Poseidon) ، را بر انگیخته بود و او هم سیل و یک هیولای دریایی را برای نشان دادن خشم خود فرستاده بود که مردم را می کشت. کاهن معبد تنها را در این می دید که دختر پادشاه ، آندرومدا (Andromeda) ، بعنوان بعنوان قربانی به صخره دریایی بسته شود تا هیولا او را بکشد تا خشم پوزیدون کاهش پیدا کند. پرسئوس در راه بازگشت این صحنه را دید. او غول دریایی را کشت و با آندرومدا ازدواج کرد.

نقاشی پرسئوس و آندرومدا (Andromeda) در موزه لوور. 

نقاشی پرسئوس آندرومدا را نجات داد (Andromeda Rescued by Perseus)

آندرومدا و غول دریایی (Andromeda exposed to the sea-monster)

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 13:51 |

مرگ آلکستیس (The Death of Alcestis) اثر پیر پیرون (Pierre Peyron) در موزه لوور.شاید داستان آلکستیس زیباترین داستان عشق تمام تاریخ باشد. همانطور که پیش از این گفته بودم آپولو به سزای کشتن غولهای یک چشم (Cyclops) از سوی زئوس برای یکسال به زمین تبعید شد تا به انسانها خدمت کند. در این یکسال او چوپان پادشاهی بنام آدمتوس (Admetus) شد. آدمتوس رفتار بسیار دوستانه ای با آپولو داشت و آنها با یکدیگر دوست شدند. آدموتوس عاشق دختری با نام آلکستیس شد. اما این دختر خواستگارهای زیادی داشت و هنگامی که آدمتوس از پدر دختر خواستگاری کرد ، پدر برای اینکه درخواست او را رد کند از او درخواست غیر ممکنی کرد. درخواست این بود که آدمتوس برای ازدواج باید یک کالسکه را بوسیله شیر و خرس خرکت دهد و به خواستگاری بیاید. آدمتوس این مسئله را با آپولو در میان گذاشت و آپولو به رسم دوستی این خواسته را برآورده ساخت. آدمتوس با آلکستیس ازدواج کرد. آپولو که از دوستی با آدمتوس بسیار راضی بود سعی کرد خدمت دیگری نیز به او بکند. او از سرنوشت خواست تا موافقت کند زمان مرگ آدمتوس او نمیرد. سرنوشت به یک شرط موافقت کرد. به این شرط که کسی حاضر شود بجای آدمتوس بمیرد. آدمتوس قبول کرد و بالاخره زمان مرگ او فرا رسید. او از پدر و مادر کهنسال خود خواست تا موافقت کنند و بجای او بمیرند اما در کمال تعجب آنها موافقت نکردند. آدمتوس از سایر نزدیکان و دوستان خود نیز همین درخواست را کرد اما هیچکس حاضر نشد چنین فداکاری انجام دهد. آدمتوس که ناامید شده بود خود را برای مرگ آماده می ساخت اما همسر او آلکستیس حاضر شد بمیرد تا همسر او بتواند به زندگی خود ادامه دهد. آلکستیس مرد و آدمتوس زنده ماند. اما أدمتوس بسیار غمگین بود و به حاضر نشد بدون همسر فداکار خود زندگی کند. این عشق آنقدر خدایان را تحت تاثیر قرار داد که هرکولس به دنیای زیرین (Hades) رفت و با خدای مرگ مبارزه کرد تا او را راضی کند آلکستیس را بازگرداند. در تصویر پایین هرکولس در حال جنگ با تاناتوس (Thanatos) دیده می شود. پیام داستان این است که هیچ فداکاری بی پاسخ نمی ماند. مخصوصا اگر از روی عشق باشد. 

 نقاشی پایین : ژوئن زبانه کش (Flaming June) .نقاشی زیر با داستان بالا ارتباطی ندارد.

دوره بندی در بررسی تاریخی اهمیت بسیار زیادی دارد. بعضی مفاهیم تاریخ اروپا برای ما که از فرهنگی کاملا متفاوت برخواسته ایم کاملا بی معنا است. برای همین قصد دارم در اینجا یک دوره بندی خیلی معمول و عادی از تاریخ اروپا را معرفی کنم و کمی توضیح دهم. آشکار است که این تنها تقسیم بندی ممکن نیست و تا حد زیادی هم قرار دادی است.

۱ ـ قرون وسطی (Middle Ages): قرون وسطی عموما به دورانی اطلاق می شود که از قرن پنجم میلادی و با تقسیم امپراطوری روم به بخش غربی و شرقی (۴۷۶ ب.م) آغاز می شود و تا رنسانس ادامه پیدا می کنند. در دوسوی این دوران دو فیلسوف بزرگ میسحی ایستاده اند : سنت آگوستین و توماس آکوئیناس. 

یکی از مشهورترین آثار باقی مانده از قرون وسطی. موزائیک با نقش حضرت مسیح.

۲ ـ رنسانس (Renaissance): رنسانس که به زبان فرانسوی به معنای باز زائی یا همان نوزائی است دوران زمانی از قرن ۱۴ الی ۱۶ محسوب می شود. در این دوران که بیش از همه در شهرهای فلورانس و رم ایتالیا متبلور شد ، اندیشمندان و هنرمندان به میراث پیش از مسیحیت خود مانند روم و یونان مراجعه کردند. این دوران درواقع با پایان قرون وسطی همراه است.

دست نوشته قاعده نسبتها (Canon of Proportions ) اثر لئوناردو داوینچی. نماد دوران رنسانس

۳ ـ عصر روشنگری (The Age of Enlightenment): عصر روشنگری به قرن هجدهم اطلاق می شود که در آن محور تمامی شناخت بشر به عقلانیت منتقل شد. در این دوران کشفیات نیوتن در فیزیک باعث شد تا اندیشمندان سعی کنند در تمامی عرصه های دانش بشر مانند اخلاق و فلسفه و سیاست از همان الگوی نیوتنی که عقلانی محسوب می شد استفاده کنند. قانون اساسی آمریکا و انقلاب فرانسه از نقطه های اوج این دوران هستند.

نقاشی نیوتن اثر ویلیام بلیک. توجه کنید که نیوتن در حال کشف اسرار جهان است. نشان دهنده نگرش عصر روشنگری.

۴ ـ رومانتیسیزم (Romanticism): رومانتیسیزم از انتهای قرن ۱۸ میلادی آغاز می شود و تا ابتدای قرن بیستم نیز ادامه دارد. عموما رمانتیسیزم را عکس العملی به عقل گرایی عصر روشنگری محسوب می کنند. در دوران رمانتیسیزم ایدئالهای روشنگری مانند عقل و دانش مورد انتقاد قرار گرفت و تاکید بر الهام و احساس و بازگشت به طبیعت ظهور کرد. اوج ادبیات رومانتیک در آثار گوته مانند فاوست و در آثار فلسفی شوپنهاور و نیچه دیده می شود. ژان ژاک روسو در زمینه فلسفه سیاسی با ایده نیک بودن انسان اولیه یکی از پیشگامان رمانتیسیزم محسوب می شود.

سرگردان بر بالای دریای مه (Wanderer Above the Sea of Fog). نمونه ای از نقاشی رمانتیک. به تاکید بر مسئله ناشناخته توجه کنید. روح رمانتیسیزم رمز و ابهام و ترس است.

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 22:27 |

مجسمه آپولو (Apollo) در موزه لوور. آپولو در افسانه های یونان یکی از مهمترین خدایان بشمار می رود. او خدای پزشکی و بهبود و رهبر موزها (Muses) الهه های هنر است. معبد مشهور دلفی در یونان به او اختصاص داشته است و بنابراین بعنوان خدای پیشگویی هم شناخته می شود. او به همراه خواهر دوقلوی خود آرتمیس (Artemis) فرزندان زئوس از مادرشان لتو هستند. مشخص ترین نشانه های آپولو کمان و چنگ است. در افسانه های یونانی آپولو با تاکید بر عقل و نظم در مقابل دیونیزوس (Dionysus ) خدای شراب قرار می گیرد که در کتاب مشهور نیچه با نام زایش تراژدی مورد بررسی قرار گرفته است. هرا همسر زئوس که از حامله بودن لتو از همسر خود ، زئوس با خبر بود خدای وضع حمل را ربود تا لتو نتواند فرزندان خود را بدنیا بیاورد. در افسانه هست که لتو ابتدا آرتمیس را بدنیا آورد و آرتمیس او را کمک کرد تا آپولو را بدنیا آورد. آپولو پدر آسکلپیوس (Asclepius) نیمه خدای پزشکی است که بیش از همه بواسطه عصای خود مشهور است. عصای اسکلپیوس (Rod of Asclepius) دز استانداردهای علائم بین المللی نشانه پزشکی بشمار می رود.

عصای اسکلپیوس و نشانه بین المللی پزشکی

ستاره زندگی (Star of Life) علامت بین المللی اورژانس و کمکهای اولیه

 عنوان : لیسیس (lysis)  

موضوع : درباب دوستی . بدون نتیجه.

یادداشتها :

۱ ـ دیالوگ لیسیس از جمله دیالوگهای افلاطون است که بدون نتیجه پایان می پذیرد. سقراط راه حلهای زیادی را برای فهم رابطه بین عشق ـ دوست داشتن و دوستی بررسی می کند اما همه را یکی یکی رد می کند تا در انتها بدون آنکه نتیجه ای ارائه دهد شرکت کنندگان در بحث جلسه را ترک می کنند و خود سقراط هم راهی می شود.

۲ ـ موضوع این دیالوگ دوستی است. باید توجه داشت که در فرهنگ یونان دوستی هم رابطه میان دو نفر انسان است و هم می تواند نشان دهنده گرایش همجنس خواهانه بین دو مرد باشد که در سراسر یونان رواج داشته و تقدیر می شده است.

۳ ـ سقراط با نظریه مشهور خود درباره دانایی و تخصص آغاز می کند. او بازهم بر این نکته تاکید دارد که نادان همواره باید بوسیله دانا راهنمایی و کنترل شود تا زمانی که خود شخص به دانایی لازم برای به دست گرفتن زمام امور زندگی خود دست پیدا کند.

۴ ـ سقراط این سئوال را پیش می کشد که دوست همان کسی است که دیگری را دوست دارد ، یا آنکسی است که دوست داشته می شود و یا هر دو. در جریان این مباحثه تمامی این احتمالات مورد تردید قرار می گیرد.

۵ ـ مسئله بعدی این است که دوستی بین دو شخص مشابه بوجود می آید یا دو شخص متفاوت ؟ سقراط از ادیسه هومر و کارها و روزها اثر هزیود نقل قول می آورد که هرکس به سمت شبیه خود کشش پیدا می کند. در مقابل بازهم نقل قولهایی از هراکلیتوس می آورد که هر چیز به ضد خود تمایل دارد. بنابراین بازهم سقراط تمامی احتمالات را رد می کند.

۶ ـ سقراط نظریه خود در باب دوستی را اینگونه مطرح می کند : دوستی رابطه ای است میان یک انسان نا کامل و یک انسان کامل. اما بعدتر همین نظر نیز مورد تردید قرار می گیرد.

۷ ـ  در مورد این آشفتگی موجود در دیالوگ دو نظر می توان ارائه داد. یا افلاطون مانند سوفسطائیان می خواهد ثابت کند که دانش قابل دستیابی نیست (این نظر اشتراوس است) و یا اینکه او قصد دارد نظریات مشهور را رد کند تا در آثار بعدی خود راه حل خود را ارائه دهد. قضاوت در اینجا بسیار مشکل است.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 21:21 |

 

مجسمه هرمافرودیت خوابیده (Hermaphrodite endormi) در موزه لوور. هرمافرودیت خدایی در افسانه های یونان است که هم زمان آلت جنسی مردانه و زنانه را دارا است. اسم او ترکیبی است از اسم هرمس (Hermes) و آفرودیته (Aphrodite) که پدر و مادر او هستند. اما او بصورت هرمافرودیت زاده نمی شود بلکه در ابتدا پسری بسیار جذاب و زیباست. او در پانزده سالگی از روی کنجکاوی به داخل یک جنگل می رود و در کنار برکه آن می نشیند. یکی از حوری های برکه (nymph) به او دل می بازد و سعی می کند تا او را اغوا کند اما موفق نمی شود و هرمافرودیت او را پس می زند. حوری برکه به ظاهر می رود و هرمافرودیت به تصور اینکه تنها است برای آبتنی در داخل برکه می رود. در این لحظه همان حوری برکه به داخل آب شیرجه می زند و به بزور او را در آغوش می گیرد و می بوسد و همزمان از خدایان می خواهد که آنها را هیچگاه از هم جدا نکنند. این خواسته با تبدیل هر دو به یک هرمافرودیت اجابت می شود. هرمافرودیت هم از غم از خدایان درخواست می کند که هرکس در آن برکه شنا کند به همین سرنوشت دچار شود.

 عنوان : پروتاگوراس (Protagoras)  

موضوع : مباحثه بین سقراط و پروتاگوراس سوفسطائی در باب فضیلت و قابل آموزش بودن آن. 

یادداشتها :

۱ ـ سقراط در این گفتگو با پروتاگوراس سوفسطائی این اختلاف را دارد که از نظر او فضیلت قابل آموزش نیست. اما سرانجام این دیالوگ به اینجا منتهی می شود که هر دو بر آموزش پذیر بودن فضیلت توافق می کنند اما البته روش سقراط با پروتاگوراس متفاوت است.

۲ ـ مسئله بسیار مهمی که در این دیالوگ مطرح می شود مسئله عمل بد است. افلاطون معتقد است که دانستن عمل درست همواره به انجام دادن آن منتهی می شود. اگر کسی عمل بدی را مرتکب می شود به این دلیل است که دانایی تشخیص نتایج بد آنرا ندارد. ارسطو بعدا این مسئله را به انتقاد می کشد و مسئله ضعف اراده را مطرح می کند. ولی بنظر می رسد نظر افلاطون قابل قبولتر باشد. ضعف اراده بیش از همه کشش به سمت لذت دیگری است که با عمل درست در تضاد است. سقراط معتقد است که اینجا مسئله اندازه گیری اهمیت زیادی دارد. از نظر او اگر ما درست اندازه گیری کنیم همواره عمل درست بیشتر فایده را پیش می کشد. این نوعی صورت بندی اولیه از اصل فایده جرمی بنتام است.

۳ ـ سقراط در ابتدای دیالوگ اشاره می کند که هرکس دانا تر است زیبا تر است. این بنظر من ارتباط زیادی با مفهوم عشق افلاطونی دارد. عشق افلاطونی هم دوست داشتن برای پرورش دانش است. پس زیباترین کس برای دوست داشتن داناترین کس است.

۴ ـ افلاطون مسئله سلامت روحی انسان را مطرح می کند. از نظر او روح بسیار حساستر از بدن است و می تواند به سرعت از آموزش اشتباه آسیب ببیند. پس او پیشنهاد می کند تا آموزش و فرهنگ تحت نظر و مراقبت متخصصین باشد. این مسئله می تواند به نوعی با مسئله سانسور که در جمهوری مورد اشاره قرار می گیرد مرتبط باشد.

۵ ـ پروتاگوراس در افسانه آفرینش بسیار مشهوری که نقل می کند عدالت و شرم را بعنوان دو اصل اساسی برای زندگی اجتماعی معرفی می کند.

۶ ـ بعضی از مفسرین در این دیالوگ مدعی هستند که پروتاگوراس از حکومت الیگارشی دفاع می کند و وجود خدایان را نفی می کند اما من نشانه ای از آن نیافتم.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 21:20 |

سوگند هوراتی (Oath of the Horatii) اثر ژاک لوئی داوید (Jacques-Louis David)

بر اساس تاریخ تیتوس لویوس (Titus Livius) در اختلافی که بین شهر روم و شهر آلبالونگا بوجود آمد قرار بر این شد که مشاجره در مبازره ای که بین دو دسته سه نفری از رزمندگان این دو شهر صورت می گیرد پایان گیرد. سه نفر از روم با عنوان هوراتی و سه نفر از آلبا لونگا با عنوان کوریاتی (Curiatii) انتخاب شدند. این صحنه نشان دهنده پیمان سه نفر هوراتی با پدر خود است قبل از رفتن به نبرد. این نقاشی اهمیت بسیار زیادی در دوران انقلاب فرانسه پیدا کرد زیرا نشان دهنده وفاداری نسبت به جمهوری است. در سمت راست سه زن را می بینیم که در حال زاری هستند. ماجرای زنها از این قرار است که یکی از آنها خواهر کوریاتی و همسر هوراتی است و دیگری هم به یکی از کوریاتی ها دل بسته است. بنابراین نشان می دهد که با تمام این وابستگی های شخصی مسئله ملی اهمیت بیشتری دارد. داستان اینگونه پایان می پذیرد که در نبرد تمامی کوریاتی ها و دو نفر از هوریاتی ها کشته می شوند و دروقاع روم پیروز می شود. هوریاتی پیروز به خانه باز می گردد و خواهر او که در می یابد معشوقه اش کشته شده دست به زاری می زند و برادر هم خواهر خود را بقتل می رساند زیرا در سوگ دشمن زاری کرده است. این اثر در موزه لوور قرار دارد.

عنوان : کریتو (Crito)

موضوع : تلاش دوست سقراط (کریتو) برای مجاب کردن سقراط در فرار از زندان. بحث از ماهیت اجبار سیاسی (political obligation).

یادداشتها :

 ۱ ـ تضاد بین کریتو و سقراط در این دیالوگ اهمیت زیادی دارد. کریتو ثروتمند است در حالیکه سقراط به ثروت اهمیتی نمی دهد. کریتو به دلیل ثروت خود را فراتر از قانون آتن می داند و قصد دارد دوست خود را از مخمصه برهاند.

۲ ـ سقراط در این دیالوگ خود را در قالب یک متخصص عدالت و سیاستمدار نشان می دهد که سخت نسبت به سامان سیاسی جامعه خود وفادار است.

۳ ـ  در طی این دیالوگ مشخص می شود که مردمان آتن در محاکمه سقراط چه اشتباه بزرگی مرتکب شده اند. سقراط با اینکه حکم دادگاه را نا عادلانه می داند حاضر نمی شود قانون جامعه خود را به زیر پا بگذارد و فرار کند.

۴ ـ سقراط در این دیالوگ تفاوت زیادی را نسبت به مدعیاتش در دادگاه نشان می دهد. در دادگاه او از شیوه زندگی خود به سختی دفاع کرد. اما در اینجا خود را شدیدا متکی به قوانین جامعه نشان می دهد. می توان نگرش سقراط را نوعی لیبرالیسم تعبیر کرد. سقراط از یک سو مدعی حوزه خصوصی زندگی خود است و از سوی دیگر مدعی است که باید به قوانین اجتماع احترام گذاشت زیرا اجتماع نسبت به ما حکم والدینی را دارد که ما را پرورش می دهد. سقراط ادعا می کند که ماندن در آتن پیشاپیش او را بعنوان کسی معرفی می کند که باید به قوانین احترام بگذارد. توجه کنید که این صورت بندی اولیه ای از نظریه قرارداد اجتماعی است. جان لاک هم معتقد بود که سکونت ما در ذیل یک دولت لاجرم ما را تابع قوانین آن می کند.

۵ ـ کریتو به سقراط می گوید که اگر او کشته شود شهرت او و دیگران بعنوان دوستان سقراط مخدوش می شود. همگان خواهند پرسید که چرا آنها در جهت آزادی دوست خود سعی نکردند. سقراط می گوید که نظر مردمان هیچ اهمیتی ندارد. انسان تنها وظیفه ای که دارد انجام کار درست است و نه عمل کردن بر باب میل دیگران.

۶ ـ سقراط اعلام می کند که فرار او را بعنوان فردی خطا کار شهره خواهد ساخت در حالیکه او بی گناه است. بهتر این است که بی گناه کشته شود تا اینکه شهرت خود را از دست بدهد.

۷ ـ سقراط اشاره می کند که جامعه ای را تصور کنید که هرکس بنا به تشخیص خود قوانین را درست و غلط بداند و از انجام قوانین غلط امتناع کند. در این صورت این جامعه به هیچ وجه پایدار خواهد ماند.

۸ ـ این دیالوگ یکی از متقاعد کننده ترین آثار افلاطون است. به واقع متقاعد می شویم که عمل سقراط کاملا درست و عقلانی بوده است.

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 0:12 |

نیم تنه سقراط در موزه لوور

توضیح : مدتی است برای یک کار دانشگاهی مشغول مطالعه تحلیلی تمام آثار افلاطون هستم. به این بهانه قصد دارم حال که درحال بازخوانی آنها هستم بر تک تک آثار افلاطون یادداشتی بنویسم و در وبلاگ قرار بدهم. از اهمیت آثار افلاطون همین بس که وایتهد فیلسوف معاصر گفته است که تمامی فلسفه غرب شرحهایی است که بر اثار افلاطون نوشته شده است.

عنوان : آپولوژی (Apology)

موضوع : خطابه دفاعی سقراط

یادداشتها :

۱ ـ ابتدای دیالوگ افلاطون با این کلمات آغاز می شود "من نمی دانم". افلاطون در  بسیاری از دیالوگهای خود ، موضوع دیالوگ را در اولین کلمات اعلام می کند. در این دیالوگ هم تاکید سقراط بر این است که فلسفه چیزی جز فهم نادانی نیست. 

۲ ـ کل دیالوگ افلاطون مانند بیشتر آثار او نوعی طعنه است. سقراط بارها تاکید می کند که در سخن گفتن توانا نیست در حالیکه از خود مهارت زیادی نشان می دهد. در عین حال او از سوفسطائیان بعنوان آموزگارانی توانا نام می برد و خود را در دانش آموزاندن ناتوان معرفی می کند.

۳ ـ سقراط در محاکمه خود بین سخنور (Orator) و فیلسوف تفکیک قائل می شود. سخنور از طریق هنر گفتگو دیگران را متقاعد می کند اگرچه آنچه می گوید حقیقت نداشته باشد. اما فیلسوف تنها حقیقت را می گوید. سقراط خود را در سخنوری ناتوان معرفی می کند و می گوید که قصد دارد جز حقیقت را بر زبان نیاورد. اما در پایان آشکار می شود که سقراط در سخنوری تواناییهای بسیاری دارد اگرچه بدلیل پافشاری بر عقاید خود مجازات سختی را برای خود تدارک می بیند.

۴ ـ سقراط در این گفتگو اعلام می کند که از خدای دلفوی شنیده است که او را دانا ترین مرد معرفی کرده است. او خود علت این امر را آگاهی به نادانیش معرفی می کند در حالیکه دیگران به همان اندازه نادانند اما به نادانی خود اعتراف نمی کنند.

۵ ـ سقراط از کسانی که با عاقبت اندیشی نظر خود را بیان می کنند انتقاد می کند. از نظر او ما نباید حقیقت و بیان آنرا فداری مصلحت کنیم. بعدا همین خاصیت با عنوان شهامت (courage) در رساله جمهوری از جمله فضائل چهارگانه معرفی می شود.

۶ ـ از نظر سقراط ، ترسیدن از مرگ خلاف فلسفه است زیرا کسی که از مرگ می ترسد به گونه ای عمل می کند که انگار می داند پس از مرگ چه چیز در انتظار اوست در حالیکه بر اساس تعلیم سقراط فلسفه این است که بدانیم ما نادانیم . سقراط در دیالولگ فایدون دلایل دیگری نیز برای نترسیدن از مرگ ارائه می دهد که در جای خود بررسی خواهم کرد.

۷ ـ  سقراط خود را فرستاده خدایان معرفی می کند که برای بیدار کردن مردمان آتن از خواب غفلت فرستاده شده است. از نظر او کشتنش بیش از همه نوعی بی احترامی به هدیه خدایان است.

۸ ـ تفکیک بین فیلسوف و سوفیست در اینجا اهمیت بسیار زیادی دارد. فیلسوف به معنی دوستدار دانش است که لزوما به معنی دارای دانش نیست. اما سوفیست به معنای استاد و دانشمند است.

۹ ـ سقراط به نکته مهمی درمورد خودش اشاره می کند. او می گوید که روش او در به پرسش گرفتن اعتقادات دیگران نشان دهنده این نیست که خود او دانشی دارد. او تنها قصد دارد نشان دهد که دیگران دانشی ندارند. این مسئله از آنجایی اهمیت بسیار زیادی دارد که یکی از اتهامات سقراط این بود که تظاهر به نادانی می کند اما در واقع مدعی دانایی است. معمولا دوران اندیشه افلاطون را به دوران سقراطی و پسا سقراطی تقسیم می کنند. افلاطون در دیالوگهای خود به وضوح سقراطی است یعنی در پایان به نتیجه ای نمی رسد و تنها مدعیات دیگران را نقش بر آب می کند. در واقع افلاطون در دیالوگهای خود به ندرت نکته ای را بصورت مثبت ابراز می کند. اما در جمهوری و قوانین او به گونه ای سخن می گوید که به وضوح مدعی دانش است.

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 12:42 |

نقاشی سقراط ، آلکیبیدیاس را از آغوش لذت بدنی می رباید (Socrates dragging Alcibiades from the Embrace of Sensual Pleasure) اثر ژان باپتیست رنو (Jean-Baptiste Regnault). آلکیبیدیاس معشوق سقراط بود و در چندین دیالوگ افلاطون بویژه در دیالوگ میهمانی (Symposium) نقش بسیار مهمی دارد.

دیشب بر طبق عادت مالوف وبگردی خود از وبلاگها دیدن می کردم که چشمم به وبلاگ یکی از آقایان محترم افتاد پر از عکس کودکان کشته شده لبنانی. برایشان نظری با این مضمون گذاشتم که درد دل قدیمی من است و گفتم اینجا هم مطرح کنم :

يکی از آفات اين جو روشنفکر زده ما اين است که اول از همه پست مدرن می شويم بعد هم پاسيفيست و بعد هم جليقه می پوشيم و فيلمهای فرانسوی می بينيم و رمانهای ژرژ باتای می خوانيم و نسبی گرای اخلاقی می شويم و دنبال فلاسفه ناشناخته لهستانی می رويم و خلاصه هزار و يکجور ادا و اطوار می آييم تا نشان دهيم ما هم آپ تو ديت هستيم. انديشه ما هم مثل مد مو و لباسمان بايد آخرين مدل باشد. حالا هم مد شده است اسرائيل ستيزی و پاسيفيسم و دفاع از جان کودکان بی گناه لبنانی. اتفاقا بد ژستی نيست. هم دختر پسند است و هم با جليقه و شلوار جين ست می شود. اما اگر واقعا اهل استدلال و تامل هستيم بايد کمی هم بنيان و منطق آنچه دور و برمان می گذرد را هم کنکاش کنيم. اگر به دنبال عکس و کشته و کودکان بی دست و پا می گرديم در اسرائيل هم کم نيستند. بد نيست به مطلبی که چند وقت پيش نوشته بودم سر بزنيد و عکسهای مورد علاقه خودتان را در آنجا هم بيابيد : 

http://analytic.blogfa.com/post-54.aspx

موفق باشید.

پسنوشت : از دیگر نشانه های روشنفکری هم ته ریش و کفش آل استار و علامت چه گوارا است.

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 1:14 |

معبد پارتنون (Parthenon) یا معبد الهه آتنا (Athena ) که بر روی آکروپلیس (Acropolis) آتن بنا شده است. از آنـجایی که این بنا به دستور پریکلس (Pericles) و در اوج دموکراسی آتنی بنا شده است نماد این دوران بشمار می رود. مجسمه خارق العاده آتنا که توسط بزرگترین مجسمه ساز یونان باستان فیدیاس (Phidias ) ساخته شده بود در داخل آن قرار داشته است. نمونه ای از این معبد در ایالت تنسی آمریکا ساخته شده است که عکس آن را در پایین می بینید. 

این بازسازی مجسمه آتنا در ایالت تنسی آمریکا است. به عظمت ابعاد مجسمه توجه کنید. در دست راست آتنا الهه پیروزی (Nike) قرار دارد. برای عکسهای بیشتر به اینجا مراجعه کنید.

یونان باستان(Ancient Greece) عموما به دورانی اطلاق می شود که حدود هزار سال پیش از میلاد مسیح را دربر می گیرد. از نظر بسیاری از صاحب نظران ٬ دوران یونان باستان بنیاد تمامی فرهنگ غرب بشمار می رود. تمدن رم بسیاری از دستاوردهای این تمدن را در فرهنگ خود ترکیب کرد. رنسانس اروپا و بعدتر دوران رمانتیسیسم نیز همه با بازگشت به فرهنگ یونان باستان ممکن شد. بنابراین آشکار است که اهمیت این دوران به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. اما این دوران هزار ساله دارای تقسیم بندیهای چهارگانه است :

۱ ـ عصر تاریک یونان (۱۱۰۰ تا ۸۰۰ ق.م) ـ این دوره از هجوم مردمان دوری () برای اشغال یونان آغاز می شود و تا تاسیس اولین دولت شهرها ادامه دارد. آثار هنری این دوره بیشتر از اشکال هندسی ابتدایی تشکیل شده است. بر اساس داستان ایلیاد و اودیسه جنگ تروا در همین دوران اتفاق افتاده است. درست پس از پایان این دوران است که زبان یونانی شکل می گیرد و اولین دولت شهرها () شکل می گیرند.

۲ ـ دوران کهن یونان (۸۰۰ تا ۵۰۰ ق.م) ـ دوران کهن یونان با ظهور اولین آثار ادبی یونان و شکل گیری دولت شهرها شناخته می شود. هنر این دوران در مجسمه های ایستاده و کاهن گونه متجلی می شود. لبخند کهن (archaic smile) که نمونه ای از آنرا در تصویر زیر می بینید از مشخصات این دوران است. نابغه ادبیات یونان یعنی هومر در این دوران آثار خود را تحریر کرده است.

 ۳ ـ دوران کلاسیک یونان (۵۰۰ تا ۳۲۳ ق.م) ـ دوران کلاسیک یونان پر ثمر ترین دوران تاریخ یونان است و تمامی بنیاد تمدن غرب در این دوران پایه گذاری شده است. فلاسفه ای مثل سقراط و افلاطون و ارسطو در همین دوره شاهکارهای خود را خلق کردند. آتن تبدیل به مرکز فرهنگی یونان شد و سیاستمدارانی مثل پریکلس در آن ظهور کردند. به تدریج با فتوحات اسکندر مقدونی استقلال دولت شهرها از میان رفت و با مرگ او در ۳۲۳ ق.م دوران یونانی گری آغاز شد که افول فرهنگ و قدرت یونان بود.

 صحنه نوشیدن شوکران توسط سقراط در نقاشی مرگ سقراط (The Death of Socrates) اثر ژاک لوئی داوید (Jacques-Louis David)

۴ ـ دوران یونانی گری (۳۲۳ تا ۱۴۶ ق.م) ـ از مرگ اسکندر مقدونی تا ادغام یونان در امپراطوری روم را دوران یونانی گری می نامند. اسکندر با فتوحات خود سعی داشت فرهنگ یونان را ترویج دهد. در این دوره با اینکه فرهنگ و فلسفه یونان و بویژه فلسفه آتن در تمام یونان و فتوحات اسکندر ترویج پیدا کرد اما از مرکزیت آتن کاسته شد تا اینکه سرآنجام یونان تبدیل به جزئی از امپراطوری روم گردید.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 14:3 |

حتما این نوشته را که دوست خوبم محمود اکبری در وبلاگش گذاشته بخوانید.

چرا می نویسم

این هم سایت نویسنده مطلب است که متاسفانه در ایران سانسور شده است.

www.rezaghassemi.org

برای فیلتر شکن می توانید همیشه به سایت دوست خوبم مهجاد مراجعه کنید و بهترین فیلتر شکنها را در قسمت پیوندهای روزانه پیدا کنید.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 21:24 |