تبليغاتX
تحقیقات فلسفی

یادداشتهای دفتر سفید : شماره صفر

ما زندگیهای ترحم برانگیزی را می گذرانیم

ما انسانهای ترحم برانگیزی هستیم

دیروز به دوستی گفتم : هیچگاه اینهمه گمان از خواری و ذلت خود نمی بردم.

اما حقیقت این است. ایکاش من آنجا بودم آنگاه که آن مرد می پرسید حقیقت چیست ؟

پاسخم کوتاه بود : ما به راستی که خوار و ذلیل هستیم.

از این سالها برایمان هیچ بجا نخواهد ماند.

این سالها همان سالهاست که می گفتم : سالهای بی خاطره ...

سه شنبه ـ ۲۲ اوت ۲۰۰۶ ـ ساعت هفت و هفده دقیقه صبح 

  موسیقی

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 7:19 |

عصر برنز (Age of Bronze) اثر آگوست رودن. این اثر آنقدر طبیعی ساخته شده است که بعضی منتقدین رودن را به قالب گیری از بدن انسان متهم کردند.

توضیح :خانم  شهرزاد از من درخواست کرده بود تا مطلبی را به آگوست رودن (Auguste Rodin) و کامی کلودل (Camille Claudel) اختصاص بدهم. برای همین در این مطلب بجای موزه لوور به این دو هنرمند می پردازم.

آگوست رودن (۱۸۴۰-۱۹۱۷) یکی از پایه گذاران مجسمه سازی مدرن است. او  مشهور ترین مجسمه ساز زمان خود بود. بسیاری از آثار کلاسیک مجسمه سازی مدرن به او تعلق دارند و بیشتر ما بدون آنکه نام سازنده این آثار را بشناسیم آنها را دیده ایم. از جمله این مجسمه های مدرن می توان به اندیشمند (The Thinker) اشاره کرد که درواقع نماد فلسفه بشمار می رود و کپی های فراوانی از آن در سراسر جهان وجود دارد. این مجسمه در اصل دانته آلیگری (Dante Alighieri ) را تصویر می کند و متعلق به مجموعه ای است بنام دروازه های جهنم (The Gates of Hell) که رودن سعی داشته است در آن کمدی الهی (The Divine Comedy ) شاهکار دانته را تصویر کند. موضوع این مجموعه بیشتر به عشق و مجازات ابدی می پردازد. در پایین تصویر چند عدد از مجسمه های این مجموعه را آورده ام.

دروازه های جهنم (The Gates of Hell)

اندیشمند (The Thinker)

بوسه (The Kiss)

 سه سایه (The Three Shades)

پائولو و فرانچسکا (Paolo and Francesca)

فاحشه پیر(The Old Courtesan)

 رودن به تدریس در مراکز آموزشی معمول تمایلی نداشت اما در سال ۱۸۸۹ قبول کرد که یک دوره آموزشی را بجای آلفرد بوشر (Alfred Boucher) مدیریت کند. در آنجا بود که با کامی کلودل (Camille Claudel) آشنا شد و رابطه عاشقانه ای بین آنها بوجود آمد که ۱۵ سال ادامه داشت. کامی کلودل علاوه بر آنکه خود تبدیل به مجسمه ساز مشهوری شد و امروز آثار او معمولا به همراه رودن در کنار هم نمایش داده می شوند مدل بسیاری از آثار رودن نیز محسوب می شود. اما با همه اینها رودن حاضر نشد از همسر ثروتمند خود که او را در سالهای تنگدستی حمایت کرده بود جدا شود و بنابراین رابطه او با کلودل به جدایی کشید. کلودل کودکی که از رودن حامله بود را نیز از دست داد و همین مسئله آغازی برای مشکلات روانی او شد .کلودل تا انتهای عمر خود عاشق رودن بود و مشکلات روانی باعث شد بیش از ۳۰ سال از پایان عمر خود را در تیمارستان سپری کند. بسیاری از آثار کلودل بوسیله خود او از میان رفته اند اما بااینحال اندک آثاری که از او باقی مانده است نشان دهنده نبوغ استثنائی او هستند.  عشق او به رودن در تمامی آثارش به وضوح به چشم می خورد. برای مثال او در مجسمه سن کمال زنی را نشان می دهد که به مرد التماس می کند در پیش او بماند اما مرد با شیطان می رود. 

سن کمال(The Age of Maturity)

والتز برنزی (Bronze Waltz)

ملتمس (The Implorer)

موج (Wave)

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت 10:39 |
 

پیروزی بالدار ساموتراس (Winged Victory of Samothrace) یا نیکه ساموتراس (Nike of Samothrace). این مجسمه متعلق به دوران یونان باستان است و خدای پیروزی یا همان نیکه (Nike ) را تصویر می کند که در فرهنگ رومی معادل ویکتوریا (Victoria ) است. سر و دستهای مجسمه در طی تاریخ از بین رفته اند اما با این حال بسیاری از منتقدین معتقد هستند که همین بی سر بودن مجسمه حالت اسرارآمیز خاصی به آن داده است. این مجسمه از استثنائی ترین محل نمایش در موزه لوور برخوردار است و در بالای پلکانی که سمت چپ به مونالیزا و سمت راست آن به ونوس میلو ختم می شود قرار گرفته است. همانطور که در تصویر می بینید این مجسمه بر روی عرشه یک کشتی قرار دارد. حدس زده می شود که در دست مجسمه یک شیپور قرار داشته است که شیپور پیروزی ناوگان یونانیها در جنگ را نشان می دهد. همانطور که در تصویر می بینید شکل لباس مجسمه آنقدر طبیعی ساخته شده است که می توان ناف این الهه را نیز در زیر آن مشاهده کرد. ظرافت این مجسمه شاید تنها با آثار میکلانژ قابل مقایسه باشد.

این اثر هنری در تاریخ معاصر اهمیت بسیاری کسب کرده است. برای مثال فرانکلین لوید رایت (Frank Lloyd Wright ) آرشیتکت مشهور آمریکایی از این مجسمه در سه خانه خود استفاده کرده است. آرم رولز رویس (Rolls-Royce ) نیز با الهام از این مجسمه ساخته شده است. با توجه به شباهت اسم الهه نیکه (Nike ) و آرم شرکت لوازم ورزشی نایکی(Nike ) این شایعه وجود دارد که آرم مشهور این شرکت طرحی از بالهای این مجسمه است. 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 21:34 |

 

تصویر دیگری از مجسمه ونوس میلو

مجسمه ونوس میلو (Venus de Milo ) یا آفرودیت میلوس (Aphrodite of Milos). آفرودیت در فرهنگ یونانی الهه زیبایی و عشق است. در فرهنگ رومی همین نقش را ونوس به عهده دارد. این مجسمه که آفرودیت یا ونوس را تصویر می کند بعنوان مشهور ترین اثر هنری یونان باستان شناخته می شود. ارتفاع آن ۲۰۳ سانتیمتر است و به همراه مونالیزا با ارزش ترین آثار موزه لوور بشمار می روند. دستها و ستونی که در حالت اصلی وجود داشته اند به مرور زمان از بین رفته است. ونوس در دوران رنسانس موضوع نقاشیهای متعددی بوده است از جمله نقاشی تولد ونوس (The Birth of Venus ) اثر ساندرو بوتیچلی (Sandro Botticelli ). مجسمه بی دست ونوس هم در فرهنگ معاصر غرب به عنوان سمبل زیبایی شناخته می شود. این مجسمه پیش از این به مشهورترین مجسمه ساز یونان باستان پراکسیتلس (Praxiteles ) نسبت داده می شد اما با نوشته ای که در روی پایه ستون کشف شده است مشخص شده که متعلق به الکساندروس (Alexandros of Antioch ) است.  درست مشخص نیست که مجسمه اصلی به چه شکلی بوده است. تصویری در پایین آورده شده است بازسازی ذهنی این مجسمه است. توجه کنید که در دست چپ مجسمه یک سیب قرار دارد. این سیب نشان دهنده سیبی است که توسط پاریس به آفرودیت داده شد. ماجرا از این قرار است که بین آفرودیت هرا (Hêra ) و آتنا (Athena ) بحثی در می گیرد که چه کسی زیباتر است. برای قضاوت در این مورد از پاریس دعوت می کنند که با عنوان قضاوت پاریس (The Judgment of Paris) مشهور است . او هم با دادن سیب طلا به آفرودیت او را انتخاب می کند. همین عمل باعث بوجود آمدن جنگ تروا (Troy ) شد که هومر (Homer ) داستان آنرا در کتاب ایلیاد (Iliad ) آورده است. 

یکی از مسائل جالب درمورد مجسمه این است که ستون کناری آن بصورت اسرارآمیزی پیش از ارائه آن به لوور ناپدید شد. قطعاتی از سیب در دست مجسمه و دست آن نیز پیدا شده است. جالب اینجاست که در زمان خود این مجسمه با رنگ و جواهرات تزئین شده بوده است که هنوز بعضی از قسمتهای آن در روی مجسمه قابل تشخیص است.

توضیح ۱ - بعد از چند روزی از مسافرت برگشته ام و وبلاگ را به روز کرده ام. پاسخ بسیاری از نظرات را نمی توانم بدهم اما آنهایی که واقعا لازم است را بصورت خصوصی پاسخ خواهم داد. در ضمن از دوستانی که جویای احوال من شده بودند کمال سپاسگذاری را دارم.

توضیح ۲ - پیش از رفتن به مسافرت از موزه لوور دیدن کرده بودم. از آنجایی که موزه بسیار دیدنی بود قصد دارم به ترتیب آثار موزه را معرفی کنم. در ضمن این معرفی آثار باعث می شود به بخشی از فرهنگ غرب که شامل ادبیات و تاریخ آن هم می شود اشاره کنم. در واقع قصد دارم وبلاگ خود را بیشتر به فرهنگ غرب اختصاص دهم و از مطالب تخصصی . سیاسی و کسالت آور اجتناب کنم.

 

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 17:45 |

مونا لیزا (Mona Lisa) یا ژوکوند (La Joconde) اثر لئوناردو داوینچی.  این نقاشی در بین سالهای ۱۵۰۳ و ۱۵۰۶ توسط داوینچی نقاشی شده است و در حال حاضر متعلق به دولت فرانسه است و در موزه لوور نمایش داده می شود. مونالیزا شاید مشهور ترین اثر هنری جهان باشد و قیمت آن چیزی درحدود ۶۰۰ میلیون دلار تخمین زنده می شود. لبخند زن حاضر در این نقاشی را مرموز تعبیر می کنند. مونالیزا به معنای خانم لیزا (Madam Lisa) است که اشاره ای به شخص نقاشی شده دارد. ژوکوند هم از نام خانوادگی این خانم گرفته شده است. تابلو برای یک اشراف زاده ایتالیایی نقاشی شده است اما در همان زمان توسط پادشاه فرانسه خریداری شده است و به همین دلیل متعلق به فرانسه محسوب می شود. پس از مرگ لئوناردو دو طرف نقاشی بریده شد تا در قاب جاداده شود و به همین دلیل دوستونی که در دو طرف نقاشی قرار دارد از آن حذف شده است. نقاشی دیگری از مونالیزا وجود دارد که با عنوان مونالیزای ایزلوورث ('The Isleworth Mona Lisa') مشهور است. احتمال می رود که لنوناردو دو نسخه از نقاشی خود کشیده باشد. بسیاری از متخصصین در مورد اصالت نسخه دوم شک داردند . این نسخه در حاتل حاضر در یک بانک نامعلوم در سوئیس نگهداری می شود. تابلو اصلی مونالیزا مدتی در اتاق خواب ناپلئون آویزان شده بود. تعبیرهای زیادی در مورد نقاشی وجود دارد . فروید آنرا نشان دهند گرایش جنسی لئوناردو به مادرش می داند. تحلیل کامپیوتری اثر نشان می دهد که بصورت عجیبی با چهره داوینچی تطبیق می کند. این باعث شده است که بعضی صاحب نظران داوینچی را دارای تمایلات همجنس خواهانه معرفی کنند زیرا که قصد داشته است خود را بصورت زن نشان دهد.

 

نقاشی سمت راست L.H.O.O.Q اثر مارسل دوشام (Marcel Duchamp ) نقاش مکتب دادائیسم (Dadaism ). عنوان این تابلو اگر به زبان فرانسوی سریع خوانده بشود (Elle a chaud au cul) معنای زشتی دارد. او قصد داشته است با این نقاشی فرهنگ و هنر کلاسیک و اشراف منشانه را مورد تمسخر قرار دهد. او در نقاشی خود سیبیل و ریش برای مونالیزا قرار داده است.

از آنجایی که احتمال داده می شود که لئوناردو از چهره خود بعنوان مدل استفاده کرده باشد سالوادور دالی (Salvador Dalí) هم از چهره خود یک مونالیزا نقاشی کرده است که در بالا می بینید.  

یک لینک زیبا برای تغییر چهره مونالیزا . با تشکر از مهجاد برای لینک.

با عرض معذرت مجبورم این مطلب را به پاسخ منتقدین مطلب قبلی خود اختصاص دهم.

 

۱ ـ آقای محمد جواد . طبق معمول باز هم نوشته شما پر است از الفاظ زشت و بی احترامیهایی که گویا ناشی از مشی فکری شما است. اگرچه ادعای اخلاق و انسانیت و کرامت بشر شما به آسمان رفته است اما در نوشته شما کمترینشرافت انسانی به چشم نمی خورد. برای مثال هدف خود را از نوشتن این مطلب وا داشتن من به فکر معرفی کرده اید. من هیچوقت نه شما و نه هیچکس دیگری را به اینگونه تحقیرها ملقب نکرده ام. هرکسی در حد خود شعور و فهمی دارد که شاید از شما بیشتر یا کمتر باشد. اما دلیل نمی شود شما نقش پیامبری به عهده بگیرید و بخواهید همه را از خواب غفلت بیدار کنید. اگرچه این روزها در ایران هرروز یک پیامبر و نماینده امام زمان پیدا می شود و شاید نباید به شما خورده ای گرفت که پیرو همان طرز فکر هستید. نمی دونم از کجا به این نتیجه رسیدید که من با توجه به اعمال ماقبل تاریخ توجیه کننده قتل و غارت شده ام! من در نوشته خود به صورت مستقیم اشاره کرده ام که مسئله موجودیت کشور اسرائیل مسئله ای است که پایان پذیرفته است. ما باید آنرا بصورت دوفاکتو بپذیریم. اسرائیل کشوری نیست که بتوان آنرا از روی نقشه حذف کرد. قوی ترین قدرت نظامی خاورمیانه با سطح تکنولوژیک غیر قابل مقایسه با سایر کشورهای خاورمیانه و تنها کشور دموکراتیک خاورمیانه که در عین حال بازوهای قدرت اقتصادی آن در تمامی جهان و مراکز اقتصادی آن نفوذ کرده است چیزی نیست که بتوان از شر آن خلاص شد. بنابراین گفتم نحوه تاسیس اسرائیل هرچه باشد ربطی به حق موجودیت آن ندارد. و اضافه کردم که حتی در غیر این صورت هم سایر کشورهای جهان هم سابقه مناسبی از لحاظ تاسیس کشور خود ندارند. مسئله اصلا توجیه کشتار نبود. من گفتم اسرائیل حق موجودیت دارد و حق دارد در مقابل هر نیرویی که خواستار از بین رفتن آن است از خود عکس العمل نشان دهد و تمامی اثرات آن هم با توجه به اصل صیانت از نفس قابل دفاع است.

شما اسرائیل را به آتیلای یک قرن گذشته ملقب کرده اید. نمی دانم این مقایسه را بر اساس چه معیاری آورده اید. اما بد نیست برای این افراد نیز یک عنوانی پیدا کنید : هیتلر با ۲۰ میلیون کشته استالین با بین از ۲۰ میلیون. در ایسن صورت فکر می کنم باید در رتبه بندی اسرائیل تغییری بدهید. بازهم بی احترامی دیگر و نوشته من را تنفر برانگیز نامیده اید. بگذریم چون گویا این مشی ثابت اخلاقی شماست و قابل تغییر نیست.

در مورد اسرای لبنانی و فلسطینی هم می گویم بروند دست از کشت و کشتار و اعمال تروریستی بر داردند و با اسرائیل موجود بسازند و اگر به واقع مرد راهند کشوری بهتر از اسرائیل با اینهمه کمکهای بین المللی و عربی و ایرانی بسازند که قابل قیاس با اسرائیل باشد تا اسرائیل نتواند همیشه به بهانه تروریست بودن آنها را از حقوق خود محروم کند. با آدم کشی و قتل اسرائیلی ها در اتوبوس مدرسه نباید انتظار داشته باشید که برایتان دسته گل بفرستند.

در مورد مقایسه هم بله نتیجه مضحک است. چون حزب و الله و حماس و امثال این گروههای محبت ورز دیگر زورشان بیشتر از این نمی رسد. واگرنه برنامه شان که چیزی بجز نابود کردند کل سکنه اسرائیل نیست. حداقل اسرائیل قصد ندارد تمام فلسطینیها را نابود کند. و اگرنه ابزارش را داشت. حال می بینید چرا به ما بمب اتم نمی دهند ؟ چون در حال حاضر که زورمان نمی رسد طرز عملمان اینگونه است. تصور کنید یک دهم قدرت اسرائیل را داشتیم به صغیر و کبیر رحم نمی کردیم.

"من فکر نمی کردم کسی اینقدر از تاریخ بی اطلاع باشه که تو ای. و فکر نمی کردم هیچ کس از چنین استدلالات بی ربطی به این نتیجه مضهک برسه که "البته که اسرائیل حق داره" ایشالا یه یادداشت درباره آیات مرتبط با عقاید صهیونیستها در تلمود و تورات خواهم نوشت تا دیگه اینچنین بی ربطیاتی موجبات وهم هیچ ذهن بی طرفی نشوند. "

از غلتهای املائی که با قرمز نشان داده ام گذشته واقعا نمی دونم پاسخ انسان بی ادبی مثل شما را باید چه داد. پیش از این هم به شما گفته بودم که طرز نوشتن مناسبی ندارید اما پاسخ دادید که این سبک نوشتن در نشریات دانشجوئی است. شاید در نشریات دانشجویی دانشگاه شما اینگونه فحش رد و بدل می کنید و به هم مهرورزی می کنید. من ترجیح می دهم هرچیزی باشم بجز خواننده ادبیات دانشجویی شما. پس اگر بازهم با این ادبیات برای من چیزی بنویسید نه پاسخ خواهم داد و نه می گذارم در آرشیو بماند. خوب است با ادبیات غیر دانشجویی هم آشنا بشوید. 

در مورد ویتگنشتاین هم نکند انتظار دارد نظر شما را تمام و کمال بپذیرم تا قبول کنید جواب شما را داده ام ! به شما گفتم بر اساس بر اساس نظریات مفسرین اندیشه ویتگنشتاین معتقدم که مفهوم فلسفه در نزد او متحول نشده است. اگر می خواهید منابع خود را هم معرفی کنم. دیگر چه باید جواب بدهم !!!

۲ - برای آقای مسعود و مجید هم پاسخی ندارم چون فحش دادن بلد نیستم.

۳ - آقای ذوالقرنین. من نگفتم هرکس زور دارد حق همه کاری را دارد. گفتم وقتی کسی برای دیگری مشکل ایجاد می کند نباید به عواقب آن اعتراض کند. در مورد آدرس وبلاگ هم نمی دانم در مورد چه چیزی صحبت می کنید. اگر آدرس من را گذاشته بودید من خبر نداشتم. و حالا هم قرار نیست با تهدید دیگران نظر خود را تغییر بدهم. من برای خوش آیند و آدرس دادن دیگران که نظر نمی دهم. مطلب دفعه پیش شاید اولین باری بود که نظر خودم را ارائه کردم و خوب این عکس العملها خیلی جالب بود. نشان دهنده اوج عدم تحمل در جامعه ما است.

۴ـ عالیجناب سرخ پوش. من متوجه نشدم شما برای اسرائیل حق حیات قائل هستید یا نه. تاسیس برنامه ریزی شده یا نشده قاب بحث است اما تفاوتی در اصل موجودیت اسرائیل نمی کند. در قالب دولت ملت هر عکس العملی بر تمامی کشور تاثیر می گذارد. شما اگر جای اسرائیل بودید چه می کردید ؟ نمی شود با حزب الله جنگید و به مردم لبنان هیچ صدمه ای نزد. بنظر من در این میان مقصر قتل مردم لبنان بیش از همه حزب الله است که اسرائیل را تحریک کرده است.

۵ ـ مرجان خانم. نمی دونم بنظر شما ما حق داریم اگر آمریکا به ما حمله کرد سربازهای آمریکایی را بکشیم یا نه ؟ اگر پاکستان به ما حمله کرد حق داریم اسلام آباد را بمباران کنیم ؟

۶ - آقای نیما. شما که خود را مدافع جان انسانها می دانید آیا مدافع جان انسانهای اسرائیل هم می دانید یا خیر ؟ اگر می دانید چرا به بمب گذاریهای حماس و حزب الله و گردان شهدای الاقضی اعتراض نمی کنید ؟ چرا حقوق بشر شما انحصاری است !

۷ - برای جمع بندی هم نظر یاسر را می گذارم و خالی از ظرافت ادبی هم نیست:

مرگ اسباب زیادی دارد... در ایران هر هفته صدها نفر در تصادف می میرند و مقصر هم در بیشتر موارد وزارت راه و صنعت خودرو سازی است! صدها نفر از بیماری می میرند و در برخی موارد مقصر وزارت بهداشت است! صدها نفر از استرس و فشار زندگی سکته می کنند و مقصر همین مردم دلسوز اند که موقع دست یازیدن به پول دلسوزی از یادشان می رود!و جنگ هم از راههای خوب مردن است.کسی مرگ را تجربه نمی کند. به نظر من بیماری اندوهناکتر است تا مرگ زیرا بیماری را تجربه می کنیم و درد می کشیم. به نظر من این جنگها خیلی مهم نیست. بهترین راه حل برای دوگروه مذهبی تندرو (یهود و مسلمان) جنگ است زیرا زبان مشترکی میانشان وجود ندارد! چرا انسانها هزاران سال است گوسفندها را می کشند؟ زیرا زبان مشترکی برای مذاکره ندارند. اگر زبان مشترکی با موشهای کثیف داشتیم آنها را متقاعد می کردیم که قلمروی داشته باشند و ما نیز و حتی حاضر بودیم غذایشان را تامین کنیم تا آزارمان ندهند. ولی چون زبان مشترک نداریم آنها را می کشیم و حق هم داریم.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 1:33 |

سرباز زن اسرائیلی. بقیه عکسها را در اینجا ببینید. با تشکر از مهجاد برای لینک.

یکی از دوستان برای من پیغامی به این شرح گذاشته اند : "بسم الله. سلام .جواب آخرمو منعکس نکردی تو وبلاگت. مگه قرار نبود به آزادی اندیشه پایبند باشیم پس چی شد؟ راستی از لبنان چه خبر؟ تو این وانفسا جناب روشنفکر ما به چه موضوعات جالب و متفاوتی می پردازه .یکم به دلت گوش بده. شما دچار یک اینرسی ذهنی عزیز. کاش یکم به ویتگنشتاین عملا پایبند بودی. اون آزاد اندیش بود. واقعا. یا حق. دوست من .یا حق رفیق .یا حق همکیش" .

اول اینکه نظر شما رو منعکس کردم و می توانید اون رو در آرشیو پیدا کنید. بعد هم خود شما گفتید من این بحث رو دیگه ادامه نمی دم. من هم قضاوت رو به دیگران واگذار کردم. در مورد لبنان هم خیلی دوست داشتم چیزی بنویسم چون نظرم با سایر دوستان متفاوت بود اما وقت نشده بود. فایده افراد بامحبتی مثل شما اینه که آدم رو مجبور به پاسخ دادن می کنید. این هم برای پاسخ به شماست. در مورد موضوعات هم نمی دونم باید چه کنم چه کنم. چون خیلی از مسائل مورد نظر شما بنظر من تکلیفشون روشنه. اما از این به بعد سعی می کنم یک قسمتی رو به پاسخ دادن به شما اختصاص بدم. اتفاقا قصد دارم زیاد به دلم گوش ندم چون اینطوری چند وقت دیگه همه فلسفه رو رها می کنم می رم هنر یا معماری می خونم. اینرسی ذهنی هم بنظرم ندارم. بیشتر اینرسی بدنی دارم تا ذهنی. سعی می کنم به ویتگنشتاین بیشتر پایبند باشم و یکمقدار خودداری اخلاقی پیدا کنم ولی با این تکثر ارزشی من و محیط پاریس خیلی سخته.

در مورد نظر جدید شما هم باید بگم که من بازهم تاکید می کنم که بر سر نظر خودم هستم. این شما هستید که به دنبال جلب مشتری با شلوغ کاری هستید. قضاوت رو خودم کردم و گفتم که بنظرم خودم درست می گم. اصولا در بحث همیشه همین مسئله است. هرکسی فکر می کنه نظر خودش درسته. اما این دیگران هستند که باید قضاوت کنند. انتظار دارید من بیام نظری که قبول ندارم بپذیرم ! شما نظراتتون مثل نامه های رئیس جمهور محترم ماست. نظرتون رو می گید و انتظار دارید همه هم بپذیرند و اگر نه تعجب می کنید و به حالشون تاسف می خورید. یک لحظه فکر نمی کنید شاید بنظر دیگران این شما هستید که اشتباه می کنید. با شما موافقم که نظر بعضی از آدمها به غیر از من درسته. اما من از درستی آنها خبری ندارم و اگرنه می پذیرفتم. در مورد حسن و قبح ذاتی افعال هم نمی دونم چرا این مسئله رو پیش کشیدید و بعد هم توضویح ندادید منظورتون دقیقا چیه.

و اما درباره اسرائیل. این روزها بازار بحث درباره جنگ اسرائیل ـ لبنان حسابی گرم است. دو جناح فکری ما هم با توجه مشی سیاسی خود مواضعی را اختیار کرده اند. دوستانی که مشی لیبرال و دموکرات دارند ژست صلح طلبی گرفته اند و فریادشان از جنایت اسرائیل در آمده است. دوستان مذهبی ما هم که یکسره به حمایت حزب الله لبنان پرداخته اند و آنرا یک جنگ مذهبی محسوب می کنند. چیزی که در این میان مشترک است بستن چشمها بر روی مسبب اصلی این جنگ است. مگر حزب الله نبود که با آدم ربایی و گروگان گیری باعث جنگ شد!؟

آشکار است که من در حق موجودیت اسرائیل هیچ شک و شبهه ای ندارم. بحثهایی که در مورد عدم مشروعیت اسرائیل ارائه شده است برای من کمترین اهمیتی ندارد. مگر سایر کشورها و دولتها چگونه اینجاد شده اند؟ مگر در تاریخ نخوانده اید که اجداد ما از شمال وارد ایران شدند و به زور ساکنان اصلی ایران را تار و مار کردند و خود حاکم شدند ؟ مگر همین مسئله در مورد آمریکا هم صادق نیست ! اما مگر این سابقه تاریخی باعث می شود ما توجیه کننده کشتن کودکان اسرائیلی در اتوبوس و خیابان بشویم و یکسره چشمان خود را بر روری این جنایات ببندیم ! دوستان مذهبی ما اصولا اسرائیلیها را واجد حق حیات نمی دانند. حداقل اسرائیل قصد دارد نظامیان را به کشتن بدهد ولی حزب الله که از روی قصد به غیر نظامیان حمله می کند !

وقتی مسئله امنیت ملی یک کشور مطرح می شود همه چیز مجاز است. حزب الله امنیت ملی انسانهای ساکن در اسرائیل را به خطر انداخته است و اسرائیل هم حق دارد با توسل به جنگ این مشکل را برطرف کند. جنگ هم تا زمان نابودی کامل ساختارهای نظامی حزب الله  ادامه پیدا می کند. در جنگ هم که محبت تقسیم نمی کنند ! آدمها کشته می شوند. اما چاره ای نیست ! اسرائیل که نمی تواند از ترس کشتن مردمان لبنان اجازه دهد دشمنانش به حیات خود ادامه دهند و مردمان اسرائیل در خیابانها همواره از ترس مرگ بر خود بلرزند. تا هنگامی که لبنانیها و فلسطینیها برای اسرائیل و مردمان آن حق حیات قائل نیستند همه کار مجاز است.

البته به دوستان صلح طلب خود بگویم که این عقاید رمانتیک مختص به آنها نیست. جوانان خوش گذران اروپایی هم دلشان از این کشتار به درد آمده است. باید به آنها خاطره صلح طلبی دوران قدرت گرفتن هیتلر را یاد آوری کنیم. همین ترس از جنگ بود که هیتلر را قدرتمند ساخت تا بعد ۲۰ میلیون نفر را به کشتن بدهد. برای برقراری صلح همواره جنگ لازم است.

اسرائیل ـ نتیجه یک بمب گذاری انتحاری.

 لبنان ـ نتیجه بمباران اسرائیل

تصویر مادر و چهار کودک اسرئیلی که در بمب گذاری انتحاری کشته شدند.

تصویر پدر اسرائیلی در کنار تخت فرزند کشته شده اش.

متن این آهنگ هم تقدیم به خانمهایی که آقایون خیلی آزارشون میدن و ازشون می خوان خودشون رو تغییر بدهند. من هم به سهم خودم از خانمها معذرت خواهی می کنم.

Why do you want me to be what I could never be?
Why do you want me to act like I was another man?
You always say I'm crazy, then why do you stay with me?
Oh, tell me why...

Mister Unhappy
Mister Always Angry
Mister Always Sad
Mister Dissatisfied
Tell me what to do
So I could be with you
Tell me how to be
So you could love me...

I tried to behave for you
Just so you would not argue
I changed my personality
So you treat me with decency
My feisty temper doesn't agree
With your perfect Idea of me
You even made a proposition
That I should be on medication
Remind me what you love about me, Mister

Mister Unhappy
Mister Always Grumpy
Mister always cool
Mister often cruel
You're the one saying "need some serious, serious fixing
But who the hell are you to tell me what to do?

Now it's over and I feel like a newborn child
I see hope and beauty in the little patches of grass
You almost made me be like one of your sad fantasies
You almost made me feel like I wasn't with you...
No more wasting my life with you, Mister

Mister Superficial
Mister "I am so special"
Mister "Something's wrong"
Let me sing you a song!
Mister Unhappy and Angry
Mister Sad and Dissatisfied
Mister controlling and mind fucking
Grumpy and Complexity
Mister cool, mister often cruel
You're so unhappy and lonely
Always saying "something is wrong with me"
Well, something is wrong with you, man
because ever since it's over between you and I
I feel so... amazing!
Mister Unhappy...
Why didn't you let me be?

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 15:34 |

از سال ۷۵۳ ق.م تا ۵۲۰ ق.م دوران پادشاهی روم است. در سال ۵۰۹ جمهوری روم تاسیس شد که یکی از مهمترین برهه های تاریخ غرب است. سال ۵۰۹ با عنوان شورش علیه پادشاهان شناخته می شود. داستان از این قرار است که پادشاه وقت روم تارکین (Lucius Tarquinius ) پسر ناخلفی بنام سکتوس داشت که زن اشراف زاده بنام لوکرتیا (Lucretia ) را مورد تجاوز قرار داد. لکرتیا مردان فامیل خود را جمع کرد و پس از شرح ماجرا خود را کشت. ساندرو بوتیچلی (Sandro Botticelli ) نقاش بزرگ رنسانس این واقعه را تصویر کرده است. مشهور است که بروتوس (Lucius Junius Brutus ) (او با بروتوسی که سزار را به قتل رساند تفاوت دارد) با نشان دادن بدن لوکرتیا مردم را بر علیه شاه برانگیخت و آنها هم با هجوم به کاخ سلطنتی شاه را فراری دادند. بروتوس به همراه همسر لوکرتیا اولین کنسولهای جمهوری روم هستند. قسم بروتوس (Brutus ) بر اساس تاریخ لوی (Livy ) اینگونه بوده است که هیچگاه اجازه ندهد کسی در روم شاهی کند. در نمایشنامه ژولیوس سزار اثر شکسپیر می خوانیم که پس از قتل سزار به جرم شاهی می گوید : "شما شنیده اید که پدران ما می گویند زمانی بروتوس گفته است که روم را از اهریمن شاهی به دور دارید". همین ریشه های تاریخی قرنها بعد برای اروپا دموکراسی به ارمغان آورد.

عکسی از مجموعه آثار سیندی شرمن (Cindy Sherman ) یکی از بزرگترین عکاسهای معاصر با مضامین فمینیستی. توجه کنید که زن زیبا درحال پوسیدن است.

 

 بقیه عکسها را نمی توانم در وبلاگ بگذارم. لینک را دنبال کنید.

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 23:22 |