موزه هنرهای مدرن تیت مدرن (Tate Modern) در شهر لندن . این موزه در سال ۲۰۰۰ بر روی عموم باز شده است و تبدیل به یکی از پر رفت و آمد ترین مکانهای تفریحی - فرهنگی لندن شده است. این ساختمان در اصل یک نیروگاه برق بوده است که در سال ۱۹۸۱ تعطیل شد. نیروگاه بوسیله هرتزوگ و دو مورون (Herzog & de Meuron ) به نمایشگاه هنرهای مدرن تبدیل شده است. معماری صنعتی این بنا از مشخصه های منحصر بفرد آن بشمار می رود. جالب اینجاست که یکی از بزرگترین بخشهای این گالری قسمتی است که سابقا در آن ژنراتور اصلی نیروگاه قرار داشته است. توجه کنید که عکس پایین قدیمی است . در حال حاضر پل هزاره لندن (London Millennium Footbridge) این نمایشگاه را به سمت دیگر رودخانه تیمز که در آن کلیسای جامع سنت پل (St Paul's Cathedral ) قرار دارد مرتبط می سازد که علاوه بر بعد کارکردی آن نشان دهنده پیوند دوران مدرن و کهن است. این پل نمونه بارزی است از نفوذ معنا در معماری.

استادیوم فوتبال آلیانز (Allianz Arena) در مونیخ آلمان. نام دیگر بنا کشتی باد شونده (Schlauchboot -Inflatable boat) است. این بنا نیز بوسیله هرتزوگ و دو مورون ساخته شده است. تیم بایرن مونیخ این ورزشگاه را در اختیار دارد. همانطور که در تصویر می بیند رنگ قسمت بیرونی این استادیوم قابل تغییر است و با توجه به تیمی که در آن بازی می کند تغییر می کند : قرمز برای بایرن مونیخ ٬ آبی برای ۱۸۶۰ و سفید برای تیم ملی آلمان. این استادیوم در جریان بازیهای جام جهانی ۲۰۰۶ هم مورد استفاده قرار می گیرد.

یک مقدمه کوتاه : برای من همیشه اندیشیدن ٬ اندیشیدن به کسی بوده است. به اصطلاح فنومنولوژیستها (phenomenologist) ٬ مقصودیت (Intentionality - Intentionalité ) من همواره انسانی بوده است. اگر به موضوعی فلسفی می اندیشم به یک فیلسوف می اندیشم. اگر به زبان و رابطه آن با واقعیت می اندیشم فکرم بدنبال ویتگنشتاین (Wittgenstein) است. و اگر به اخلاق می اندیشم فکرم با ماکیاولی (Machiavelli) هم سخن است. این نوشته نیز از همین نوع است ;حاصل تفکر کوتاهی که میان دو مسیر قطار شهری پاریس (RER) از ذهنم گذشت. داشتم به جایگاه معماری در ساختار اندیشه انسانی می اندیشیدم و حاصل آن این شد که می بینید. یک تأمل کوتاه بر فلسفه معماری (A Short Reflection On Philosophy of Architecture) . البته اذعان می کنم که من یک معمار نیستم . بنابراین من از دیدگاه روش شناسی علوم که می توان گفت از جمله علایق اصلی من است به این مسئله می پردازم. اما این آموزه سقراط را از خاطر نمی برم : آنکس که با فضیلت است می اندیشد. من اگر با فضیلتم می اندیشم. من اگر می اندیشم با فضیلتم (I Think , Therefore I am Virtuous -- Je pense Donc Je suis vertueux). این نوشته را تقدیم می کنم به دوستانم . تقدیم به دوستانی که قدر آنها ندانستم ٬ به این غربت آمدم و طعمه نامردمان شدم. افسوس...
براستی جایگاه معماری کجاست ؟ آیا معماری یک هنر است ؟ برای اینکه به این سئوال پاسخی درخور بدهم شما را به سفری کوتاه در روش شناسی علم سیاست می برم . سئوال خود را بگونه دیگری مطرح می کنم. براستی جایگاه فلسفه سیاست کجاست ؟ آیا فلسفه سیاست همان فلسفه است ؟
باید میان فلسفه ٬ فلسفه سیاست و علم سیاست تفکیک قائل شویم. فلسفه دانشی است برای شک کردن . در فلسفه هیچ چیز قطعی نیست. تا آنجا که به وجود خودمان هم می توانیم شک کنیم. در فلسفه سیاست به همه چیز شک نمی کنیم . وجود انسان ٬ دولت ٬ اینکه ما نفس می کشیم و آدم می کشیم موضوع شک نیست. ما به ارزشها شک می کنیم. اگر سئوال اصلی فلسفه این باشد که وجود (Being) چیست ٬ شناخت (Knowledge) چیست٬ سئوال اصلی فلسفه سیاست این است که سیاست عادلانه چیست ٬ ذات انسان خودخواه است یا دگر خواه. اما علم سیاست موضوع شک نیست. موضوع عمل است. ما در سیاست می خواهیم عمل کنیم. در علم سیاست ارزش راه ندارد. در علم سیاست از این گفتگو نمی کنیم که بهتر است آدم بکشیم یا جان انسانها را حفظ کنیم. ما از این سئوال می کنیم که آدم کشی برای رسیدن به هدف ما مفیدتر است یا حفظ جان انسانها. کسی که دانشمند علم سیاست است از پیش می داند چه می خواهد. تنها دغدغه او این است که چگونه اهداف خود را عملی کند. پس موضوع اصلی علم سیاست کارکرد (Function) است.
فلسفه / فلسفه سیاست / علم سیاست
حال بازگردیم به سئوال ابتدای خود. جایگاه معماری کجاست ؟ نسبت آن با هنر چیست ؟ در اینجا هم ما باید میان هنر ٬ معماری و مهندسی ساختمان تفاوت قائل شویم. موضوع هنر زیبایی است. هنر می خواهد به زیبایی دست پیدا کند. حتی هنر بازنمایانه (representative) پیشا مدرن که سعی در نشان دادن هرچه واقعی تر دنیا داشت هم زیبایی را مدنظر قرار می داد. نقاشی مونالیزا (Mona Lisa) اثر داوینچی (Leonardo da Vinci ) طرحی است از زیباترین لبخند. مرموز ترین لبخند : لبخند ژوکوند(La Joconde) . اما موضوع مهندسی ساختمان زیبایی نیست. یک مهندس ساختمان تعریف پیشینی (A Priori) از زیبایی در ذهن دارد که می تواند از نمای شیشه ای تا یک تقلید ساده از معماری کلاسیک متغیر باشد. او تنها می خواهد این طرح را عملی سازد. کار او مانند یک دانشمند سیاست است. او به کارکرد روشهای خود می اندیشد. برای او مقاومت بنا ٬ چگونگی قرار گرفتن اتصالات بنا اهمیت دارد. برای مثال دروازه بزرگ برادری (Grande Arche de la Fraternité) در پاریس را در ذهن بیاورید. این بنا از نظر مهندسی یکی از شاهکارهای معاصر است. چگونگی قرار گرفتن سقف عظیم آن بوسیله کابلهای داخلی از برجسته ترین روشهای مهندسی است. اما معماری چه ؟ معماری باید تفاوتی با مهندسی داشته باشد. برای معمار هدف زیبایی نیست. معمار سعی دارد تلفیقی میان دغدغه هنری یک هنرمند و دغدغه های کارکردی یک مهندس ساختمان ایجاد کند. برای مثال طرحهای معماری زاحا حدید (Zaha Hadid) برای المپیک ۲۰۱۲ لندن را در نظر بگیرید. زاحا حدید برنده جایزه معماری پریتزکر سال 2004 (2004 Pritzker Prize) است. او در این بناها سعی داشته است ترکیبی از زیبایی مدرن و آینده گرایی (Futurism) خود را با کارکردهای ورزشی ترکیب کند. این بناها مانند مجسمه آزادی (Statue of Liberty) تنها برای زیبایی خلق نشده اند. آنها کاملا کاربردی هستند. اما در عین حال نمی توان گفت که آنها زیبا نیستند. و البته هر معماری اینگونه نیست. ویتگنشتاین در جایی گفته بود که "تفاوت یک معمار خوب با یک معمار بد در اینجاست که معمار بد به هر وسوسه ای سر می سپارد اما یک معمار خوب در مقابل آنها مقاومت می کند" (The difference between a good and a poor architect is that the poor architect succumbs to every temptation and the good one resists it) . معمار خوب سعی دارد از کارکردگرایی خالص دوری کند. او نمی خواهد چهاردیواریهایی بسازد که انسانها را در خود جای می دهند. او چهاردیواریهای زیبایی می سازد تا انسانها در آن بصورت انسانی زندگی کنند . پس معماری رشته ای میان هنر و مهندسی ساختمان است.
هنر / معماری / مهندسی ساختمان
می توان گفت که معماری شباهت زیادی با فلسفه سیاست دارد. معماری هم یک خط رابط است میان هنر و مهندسی . همانگونه که فلسفه سیاست خط رابطی است میان فلسفه و علم سیاست.
---
یادداشتهای دفتر سفید : شمار بیست و هفت
ابتدای دفتر شعرم نوشته ام "تقدیم به آنکس که هنوز ندیده ام" . می ترسم در عاقبت بنویسم "تقدیم به آنکس که هرگز ندیدمش".
آهنگ دیار -- سعید محمدی
+ نوشته شده توسط رسول نمازی در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت
0:29 |